آب
در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فراتفرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين«ع»
و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين«ع»را بهتسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مىشد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام.
سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين«ع»،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مىكردند و زخم زبان مىزدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مىخورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى!
مساله«آب»،در ابعاد و صحنههاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فراتو نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آبدر كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردنسپاه حر و...كه در باره هر كدام مىتوانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.
تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع»نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا».
از آب هم مضايقه كردند كوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و مىمكيد
حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا[1]
بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب
خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب
از شدت تشنه كامىات،اى سقا
آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب[2]
آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد
كه چرا تشنه از او اينهمه بىباك گذشت
بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات
رود بىتاب،كنار تو عطشناك گذشت
بر تو بستند اگر آب،سواران سراب
دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت[3]
آب،رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هماستغنا و بىنيازى نشان مىدهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مىرسند.
به گفته مولانا:
آب كم جو تشنگى آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
آتش زدن خيمهها
از جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمههاى امام حسين«ع»و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمهها پرداختند،زنها رااز خيمهها بيرون آوردند،سپس خيمهها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند.[4] امام سجاد«ع»در ترسيم آن صحنه فرمودهاست:به خدا قسم هر گاه به عمهها و خواهرانم نگاه مىكنم،اشگ در چشمانم مىدود و بهياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمهاى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمىافتم،كه آن گروه فرياد مىزدند:خانه ظالمان را بسوزانيد![5] اين آتش،امتداد همان آتشزدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع»با آن سوخت و آتش كينههايى بود كهاز بنى هاشم و اهل بيت در سينهها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخىمناطق رسم است كه خيمههايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مىكنند،ظهر عاشورا به آتشمىكشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت.
آتش به آشيانه مرغى نمىزند
گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود
آثار و نتايج نهضت عاشورا
شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشتو خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آنحماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيراتسياسى اين حادثه در انديشههاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مىبردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشتهشدن حسين«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»
نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم«جهينه»
هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه«كفر طاب»رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.[6] برخى از تاثيراتحماسه عاشورا از اين قرار است:
1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم
2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف
3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم
4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى
5-بيدارى روح مبارزه در مردم
6-تقويت و رشد انگيزههاى مبارزاتى انقلابيون
7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)
8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا
9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ
10-تبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاىانقلابى شيعه
11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طولتاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع»
از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مىتوان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قياممختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاصهر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشتسال دفاع مقدس در جبههها جلوهگر بود،گوشهاى از اينتاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمانايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهههاى رزم ايران،گواه روشنتاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مىداند از:
1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى
2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين
3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونههاى پيشوايى امت
4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت
5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه
6-ايجاد حس اجتماعى در مردم
7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى
8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم
9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا[7] حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه بهصورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكلمبارزههاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقهاى وسيع.[8]
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملتخوابيده را بيدار كرد[9]
الوداع
آداب زيارت
تشرف به ديدار امام معصوم«ع»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگامزيارت قبور ائمه«ع»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مىكند.رعايتطهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است.[10]
زيارت قبر سيد الشهدا«ع»آداب ويژهترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجتخواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن.[11]شهيد ثانى در كتاب«دروس»،چهارده آداب براى زيارت مىشمارد كهخلاصه آنها چنين است:
اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن .
دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن.
سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن.
چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادنسپس به بالاى سر رفتن.
پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن.
ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن.
هفتم:پس از نماز،دعا كردن و حاجتخواستن.
هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن.
نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه.
دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن.
يازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن.
دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن.
سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزونتر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن.
چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمانرسول خدا احسان كردن.[12]
رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مىآورد و سازندگى زيارت را افزونمىسازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهرهورى از معنويات مزارات اولياء خداست.[13].
آداب وعظ و منبر
اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مىكنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مىشمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخنتاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.
بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كسنيست و صلاحيتها و شرايطى مىطلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بودهاند،همواره چهكتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينهها پرداختهاند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص»را پله اول منبر و«صدق»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان«مهالكعظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است:
1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن
2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن
3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن
4-عمل نكردن روضه خوان به گفتههايى كه خود نقل مىكند
5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات.[14].
شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغدر مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقتدر نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمىدارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهىصريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلماتبليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردنمجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليتآن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايتمضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادنسخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن بهگفتهها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مىكند كه:
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند
چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
گوئيا باور نمىدارند روز داورى
كاين همه قلب و دغل در كار داور مىكنند[15]
آزادگى
از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريتو تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على«ع»فرموده است:«موت فىعز خير من حياة فى ذل»[16]مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمىدهم و چون بردگانتسليم شما نمىشوم.
همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود:
«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...»[17] ناپاكناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است.
بر ما گمان بندگى زور بردهاند
اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود
از آستان همت ما ذلت است دور
و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود
در نبرد عاشورا نيز در حملههايى كه به صفوف دشمن مىكرد،رجز مىخواند و مىفرمود:
«الموت اولى من ركوب العار
و العار اولى من دخول النار»[18]
مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمهگاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فىدنياكم...»[19]
گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست
لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد
نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگهند گفته است:
«من براى مردم هند،چيز تازهاى نياوردم.فقط نتيجهاى را كه از مطالعات و تحقيقاتمدر باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيمهند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على«ع»پيمود.»[20]
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين
بذر همت در جهان افشاند افكار حسين
با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين
مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است
نغمهاى مىباشد از لعل درربار حسين[21]
آل الله
مقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص»اند.امام حسين«ع»خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مىفرمايد:
«نحن آل الله و ورثة رسوله»،[22] در زيارت نيمه رجب امام حسين«ع»نيز مىخوانيم:
«السلام عليكم يا آل الله»كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطرشدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين«ع»با خداوند و دين اوست و گوياخدايىاند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على«ع»در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است.
به قريش نيز«آل الله»مىگفتهاند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانهخدا مرتبط بودند.امام صادق«ع»مىفرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت اللهالحرام»[23] بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثتآن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزونتر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله».
آل ابى سفيان
خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش ودودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابو سفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن«ع»جنگيد، نوهاش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دينرو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان».[24] اينكه در زيارت عاشورا همخود ابو سفيان و اين دودمان لعن شدهاند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابىسفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق«ع»نزاع مياناهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مىدانست،نه شخصى ومىفرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله»[25]نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين«ع»مىدانست:«ان آلابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم».[26]سيد الشهدا«ع»روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان ايندودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمهها حمله آوردهاند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فىدنياكم...»[27] اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حقو عدل مبارزه كردهاند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيدهاند،چه در ميدان بدر واحد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر.
آل اميه بنى اميه
آل زياد
از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زدهاند و در زيارت عاشورا مورد لعنتاند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك«زياد»،دستشان بهخون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين رادر كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحبپرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام«عبيد ثقفى»به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مىگفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان»
مىگفتند.[28] اين موضوع كه به«مساله استلحاق»معروف است،در سال 44 هجرى انجامگرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود كه در نامهاش بهمعاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده[29] و او رانكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نامپدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مىخواندند.[30]امام حسين«ع»روز عاشورا در يكى از خطبههايش جمله«الا و ان الدعى بنالدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبىپست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به«ابنمرجانه»مشهور بود.حاكميتيافتن كسى چون پسر زياد،فاجعهاى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله«ع»مىزند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلسبيرون آمد و مىگفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شدهايد.پسر فاطمه را كشته وپسر مرجانه را به امارت پذيرفتهايد...[31] در همان ايام،آل زياد بعنوان گروهى فاسد وشيطانى به شمار مىرفتند.حتى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بنحارث كاهلى در رجزى كه در ميدان مىخواند،يكى از ابيات آن چنين بود:
آل على شيعة الرحمان
آل زياد شيعة الشيطان[32]
آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روزعاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزهمىگرفتند.[33] نيز«آل زياد»نام سلسلهاى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و ازسال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيدبود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار.[34]
آل عبا خامس آل عبا
آل عقيل
جمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوههايش از شهداى كربلا و حماسهآفرينان نهضتحسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بنعقيل،فداى دين خدا و راه حسين«ع»شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلابودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع»را يارىكردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بنعقيل.اين نه نفر،كه برخىشان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردىشورانگيز،به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفتشهيد و از نسل عقيل،نه شهيد دانسته و چنين سروده است:
عين جودى بعبرة و عويل
و اندبى ان ندبت آل الرسول
سبعة كلهم لصلب على
قد اصيبوا و تسعة لعقيل[35]
روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مىرفتند،اما دعايشان مىكرد و كشندگانآنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مىكرد و به بهشت مژده مىداد:«اللهماقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة»[36]و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين«ع»به خانواده آنانبيشتر عاطفه و لطف نشان مىداد و آنان را بر بقيه برترى مىداد،وقتى از او در اين بارهمىپرسيدند،مىفرمود:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله«ع»به يادمىآورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مىيابد.از اين رو،امام سجاد«ع»با اموالى كهمختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانههايى براى آل عقيل ساخت كه حكومتاموى آنها را خراب كرده بود.[37]
آل محمد«ص» اهل بيت
آل مراد
نام قبيلهاى كه هانى بن عروه،بزرگ و رئيس آن در كوفه بود.هانى هر گاه ندا مىداد،چهار هزار مسلح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مىشدند.وقتى هانى را براىگردن زدن به بازار كوفه بردند،هانى آل مراد را صدا كرد،ولى كسى از بيم جان خويش بهحمايتش برنخاست.[38] هانى در ايام حضور مسلم بن عقيل در كوفه،ميزبان او بود،و پيشاز مسلم دستگير و شهيد شد.
آل مروان
دودمان مروان بن حكم كه از تيره بنى اميه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند.
آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود.مروان از خشنترين و عنودتريندشمنان اهل بيت و امام حسين«ع»بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود(-مروان)پس از او عبد الملك مروان،وليد بن عبد الملك،سليمان بن عبد الملك،عمر بن عبد العزيز،يزيد بن عبد الملك،هشام بن عبد الملك،وليد بن يزيد،يزيد بن وليد،مروان بن محمد،به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند[39] و دوران حكومتشان ازسختترين دورانهاى شيعه بود.بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايتمىگماشتند كه حجاج يكى از آنان بود.در زيارت عاشورا«آل مروان»نيز همچون آل زيادو آل ابى سفيان و بنى اميه مورد لعن قرار گرفتهاند.
آمار نهضت كربلا
نقش آمار در ارائه سيماى روشنتر از هر موضوع و حادثه،غير قابل انكار است.ليكندر حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمىتوان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاىبسيارى با هم دارد.در عين حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه كربلا را گوياتر مىسازد.
به همين دليل به ذكر نمونههايى از ارقام و آمار مىپردازيم:[40]مدت قيام امام حسين«ع»از روز امتناع از بيعت با يزيد،تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد:12 روز در مدينه،4 ماه و 10 روز در مكه،23 روز بين راه مكه تا كربلا و8 روز در كربلا(2 تا 10 محرم).
منزلهايى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد18 منزل بود(معجم البلدان).
فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.
منزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.
نامههايى كه از كوفه به امام حسين«ع»در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كردهبودند 12000 نامه بود(طبق نقل شيخ مفيد).
بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر،يا 25000 نفر و يا 40000 نفرگفته شده است.
شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر.
شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر.سه نفر همكودك از بنى هاشم شهيد شدند،جمعا 33 نفر.اين افراد به اين صورتاند:امام حسين«ع»
1 نفر،اولاد امام حسين 3 نفر،اولاد على«ع»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقيل12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.
غير از امام حسين«ع»و بنى هاشم،شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه وبرخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند.غير از آنان،نام 29 نفر ديگر در منابع متاخرتر آمدهاست.
جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى،غلام بودهاند.
شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند.
تقسيم سرها به اين صورت بود:قيس بن اشعث،رئيس بنى كنده 13 سر،شمر رئيسهوازن 12 سر،قبيله بنى تميم 17 سر،قبيله بنى اسد 16 سر،قبيله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبايل ديگر 13 سر.
سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.
پس از شهادت حسين«ع»33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير،غير از زخمهاى تير بربدن آن حضرت بود.
اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون،حسين توست[41]
شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند.
تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند.آنچه در نوبتاول آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بنقيس با 4000، شمر با 4000،شبث بن ربعى با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند:يزيد بنركاب كلبى با 2000،حصين بن نمير با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر.
سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنان را دعا،يا دشمنان آنان را نفرين كرد.اينان عبارتند از:على اكبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار،مسلم بن عوسجه،حبيب بن مظاهر،حر بن يزيدرياحى،زهير بن قين و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد:
مسلم و هانى.
امام حسين«ع»بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت:مسلم بن عوسجه،حر،واضحرومى،جون، عباس،على اكبر،قاسم.
سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين«ع»انداختند:عبد الله بن عميركلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبيب شاكرى.
سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر،عباس،عبد الرحمن بن عمير.
مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسين كه مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زينب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنتشليل جيليه،عبد الله بن مسلممادرش رقيه دختر على«ع»،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهبكلبى مادرش ام وهب،على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست).
5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين،عبد الله بنحسن، محمد بن ابى سعيد بن عقيل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى.
5 نفر از شهداى كربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث كاهلى،حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عميرى.
در ركاب سيد الشهداء،تعداد 15 غلام شهيد شدند:نصر و سعد(از غلامانعلى«ع»)، منحج(غلام امام مجتبى«ع»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسين«ع»)حرثغلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صيداوى،سالم غلامبنى المدينه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاكر،شيب غلام حرث جابرى،واضح غلامحرث سلمانى.اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند.سلمان غلام امام حسين«ع»،كه آنحضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.
2 نفر از ياران امام حسين«ع»روز عاشورا اسير و شهيد شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صيداوى.
4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بنحرث و برادرش ابو الحتوف،سويد بن ابى مطاع(كه مجروح بود و محمد بن ابى سعيد بنعقيل.
7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند:على اكبر،عبد الله بن حسين،عمرو بن جناده،عبد الله بن يزيد،عبيد الله بن يزيد،مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.
5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند:
كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى،مادرعمرو بن جناده.
زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمير كلبى)بود.
زنانى كه در كربلا بودند:زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه،ام هانى(اين 6 نفر ازاولاد امير المؤمنين بودند)فاطمه و سكينه(دختران سيد الشهدا)رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص حسين،مادر وهب بن عبد الله.
آيه كهف تلاوت قرآن
ابا عبد الله«ع»
كنيه امام حسين«ع»بود كه رسول خدا«ص»از هنگام ولادت،بر آن حضرت نهاد.
كنيهاى كه شنيدنش،دل را مىلرزاند و اشك در چشم مىآورد.
ابراهيم بن حصين ازدى
از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين«ع»بود،از جمله كسانى كهسيد الشهدا«ع»در لحظات تنهايى،نام برخى از ياران را مىبرده و صدا مىزده است:«و ياابراهيم بن الحصين...». رجز او در ميدان نبرد چنين بود:
اضرب منكم مفصلا و ساقا
ليهرق اليوم دمي اهراقا
و يرزق الموت ابو اسحاقا
اعنى بنى الفاجرة الفساقا
وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين«ع»به شهادت رسيد.[42]
ابن الزرقاء وليد بن عتبه
ابن جوزه
از هتاكان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين«ع»اهانت كرد و ناسزا گفت وگرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند وخودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد.[43]
ابن زياد عبيد الله بن زياد
ابن سعد عمر بن سعد
ابن عباس عبدالله بن عباس
ابن مرجانه عبيد الله بن زياد
ابو الشهداء
پدر شهيدان.كنيهاى كه بر حسين بن على«ع»اطلاق مىشود.از آنجا كه امام حسين«ع»
الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مىشده و مىشود،به آن حضرت اين عنوان را دادهاند،او هم ابو الاحرار است،هم ابو الشهداء،همابو المجاهدين.نيز نام كتابى است در باره سيد الشهدا«ع»از نويسنده اديب و شاعر مصرى،عباس محمود عقاد(م 1964)كه به شيوهاى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلاپرداخته است.
ابو الفضل عباس بن على ع
ابو بكر بن حسين بن على«ع»
از شهداى كربلا،فرزند امام مجتبى«ع».مادر او كنيز(ام ولد)بود.از مدينه همراهعمويش امام حسين«ع»به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن،خدمتسيد الشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت و پس از نبردى دلاورانه بهشهادت رسيد.قاتلش عبد الله بن عقبه بود.نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسههم آمده است.
ابو بكر مخزومى
يكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خير خواهى و نصيحت،از امامحسين«ع»خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه،بىوفايى مردم را نسبت به پدر وبرادر امام حسين«ع»ياد آورى مىكرد.[44] وى از سادات قريش بود.در ايام خلافت عمر بهدنيا آمد.به خاطر نماز بسيار،به او راهب قريش مىگفتند.در سال 95 هجرى در گذشت.[45]
ابو ثمامه صائدى
از ياران سيد الشهدا و شهيد نماز،كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد.وى ازچهرههاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود.مسلم بنعقيل در ايام بيعت گرفتن از مردم براى نهضتحسينى،او را مسؤول دريافت اموال وخريد اسلحه قرار داده بود.نامش عمر بن عبد الله بود.[46] پيش از شروع درگيريهاى كربلاخود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست.
روز عاشورا،كه ياران حسين بن على«ع»بتدريجشهيد مىشدند و از تعدادشان كاستهمىشد و اين كاهش محسوس بود،ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت:جانمفداى تو!چنين مىبينم كه دشمنان به تو نزديك شدهاند.به خدا قسم تو كشته نخواهى شدمگر آنكه من پيش از تو كشته شوم.دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كهاين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم.امام،نگاهى به بالا افكند،فرمود:نماز را به يادآوردى،خدا تو را از نماز گزاران ذاكر قرار دهد.آرى،اينك اول وقت نماز است.مهلتى ازسپاه دشمن خواستند.آنگاه ابو ثمامه و جمعى ديگر،با امام حسين«ع»نماز جماعتخواندند.[47] وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده ماندهبودند.برخى گفتهاند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد،خويشانش او را به دوشكشيده و از ميدان به در بردند و مدتها بعد از دنيا رفت.[48]
ابو عمرو نهشلى(يا:خثعمى)
از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اول و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. ازشخصيتهاى كوفه و مردى متهجد و شب زندهدار بود.[49]
ابو فاضل عباس بن على ع
ابو مخنف
مقتل نويس معروف اسلام،لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف كوفى،مؤلف كتابهايىچند،از جمله«مقتل الحسين»كه در باره حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويشفراوان از او و كتابش نقل كرده است.وى كه در سال 75 هجرى در گذشت،از مورخان ومحدثان شيعه بود. كتاب او(مقتل ابى مخنف)به دست نيامده و آنچه اكنون به اين ناماست،برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كردهاند.
ابو هارون مكفوف
از شعراى شيعه در عصر امام صادق«ع»كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بنعلى«ع»شعر سرود و در محضر امام خواند:«امرر على جدث الحسين و قل لاعظمهالزكيه...»[50] بر مزار حسين«ع»بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو....
نام ابو هارون،موسى بن عمير و اهل كوفه بود.
اجفر
به معناى چاه وسيع.نام منطقهاى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلا از آنبنى يربوع بوده است.در آن محل،قصر و مسجدى بوده است.حسين«ع»در مسير رفتنبه كوفه در اين مكان هم توقفى داشته است.[51] فاصله آن تا مكه 36 فرسخ است.[52]
ادب الطف
به معناى ادبيات عاشوراست.طف،نام سرزمين كربلاست.«ادب الطف»،نام كتابىاست در ده جلد به زبان عربى،گرد آورى«جواد شبر»كه به معرفى شاعرانى كه در باره امامحسين«ع»و حادثه كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سرودهاند پرداخته است.اينمجموعه،از قرن اول هجرى تا قرن 14 را شامل مىشود و ضمن معرفى كوتاه صاحباناثر،نمونههايى از شعرهاى آنان را هم به صورت برگزيده آورده است.كتاب،به نحوى دربردارنده ادبيات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مىباشد،بخصوص بر محور حادثه جانسوز كربلا. ناشر كتاب،«دار المرتضى»است،بيروت،1409 ق.[53]
ادبيات عاشورا
مقصود،مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى،بر محور حادثه وقهرمانان كربلا،در طول چهارده قرن پديد آمده است.اين آثار،شامل شعر و مرثيه،نوحهو تعزيه،مقتل و مصيبت نامه،نمايشنامه و فيلمنامه،داستان،فيلم،عكس و اسلايد،كتب ومقالات و نثرهاى ادبى،شرح حال قهرمانان كربلا،تابلوها،طرحها،پوسترها،ماكت و...
مىتواند باشد.عاشورا هم داراى محتواست(كه:چه شد؟)هم داراى پيام است(كه:چهبايد كرد؟ )و ادبيات و هنر،رسالت پرداختن به هر دو را دارد.گاهى يك تابلو از يككتاب،گوياتر است. خطاطان،كتيبهها و شعارها را مىتوانند سرشار از پيام و جهت بسازندو با اسامى عاشورايى، هنر نمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش،بعد متافيزيكى بدهندو شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن،آن جلوههاى متجلىدر كربلا را جاودان سازند.
شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسه جاودانمربوط مىشود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد.در زمينهشناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش،به منابعى همچون زيارتنامهها،دعاها ومقتلها هم مىتوان مراجعه كرد و در زيارتها،به سبك،مضامين،تعبيرات و واژهها و نيزحالات روحى خواننده دعا و زيارت دقت داشت.[54]با عنوان«ادبيات عاشورا»يك سرى مجموعههاى شعر از شاعران مختلف گرد آمدهكه پيرامون شهداى كربلا و حادثه عاشوراست.ناشر آن«حوزه هنرى»و با كوششمحمد على مردانى است.تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعهها منتشر شده است.
ادهم بن اميه عبدى
از شيعيان بصره بود كه در منزل«مارية بنت منقذ»نيز حضور مىيافت.روز عاشورا درحمله اول به شهادت رسيد.[55]
اذان
اعلام.شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد.در حادثه كربلاچند مورد،به كار گرفته شده است.يكى آنگاه كه كاروان حسين«ع»با سپاه حر در«ذوحسم»در مسير كربلا مواجه شد.هنگام ظهر فرا رسيد.امام حسين«ع»به حجاج بنمسروق(و به گفته برخى منابع،به پسر خويش)فرمود:اذان بگو.اذان گفته شد و امامحسين«ع»نماز جماعتخواند.سپاه حر نيز به آن حضرت اقتدا كرد.[56] مورد ديگر در شامو بارگاه يزيد،وقتى امام سجاد«ع»آن خطبه افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايلخويش را بر شمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آنداشت كه فتنهاى پيش آيد كه پايانش ناخوشانيد باشد،به مؤذن اشاره كرد كه اذان بگويد تابدينوسيله خطبه امام را قطع كند. مؤذن چون تكبير گفت،حضرت فرمود:خدا بزرگتر ازهر چيز است و برتر از حواس.مؤذن چون گفت:اشهد ان لا اله الا الله،حضرت فرمود:موو پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مىدهد.چون ماذنگفت:اشهد ان محمدا رسول الله،حضرت سجاد خطاب به يزيد كرد:اى يزيد!اين«محمد»آيا جد من استيا جد تو؟اگر بگويى جد توست،دروغ گفتهاى و اگر بگويى جدمن است،پس چرا عترت او را كشتى؟[57] و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين«ع»،روشيزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردن فرياد اذان مجسم خنثى كرد و از همانموقعيت،بهترين بهره بردارى سياسى را نمود.
اذن دخول
اذن ورود،هم در آداب معاشرت اسلامى است،كه انسان سر زده و بى اذن و اجازه واردمنزل و اتاق كسى نشود و قبلا اعلام كند،كه به اين،استيذان و استيناس هم مىگويند و درآيات 28-26 سوره نور،مطرح شده است،و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهر پيامبر وائمه و بقاع متبركه،آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا،متنخاص اذن دخول در آستانه ورود به حرم،خوانده شود.در متن اذن دخول به حرم رسولخدا(ص)آمده است: «اللهم انى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك و آل نبيك...باذنالله و اذن رسوله و اذن خلفائه و اذنكم صلوات الله عليكم اجمعين ادخل هذا البيت...»[58]
اذن ميدان
رخصت و اجازه براى ميدان رفتن.رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن بهتن،افراد از فرمانده رخصت مىگرفتند تا به ميدان كار زار روند.در حماسه عاشورا،يارانسيد الشهدا«ع»براى رفتن به ميدان از آن حضرت،رخصت مىگرفتند.معمولا اذنگرفتنشان با«سلام»بود،جلوى خيمه امام مىآمدند و به عنوان سلام وداع مىگفتند:السلامعليك يا ابن رسول الله.امام نيز در پاسخ مىفرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك»سلامبر تو،ما نيز در پى تو مىآييم.آنگاه آيه«فمنهم من قضى نحبه...»(احزاب 23)رامىخواند.[59] امام نيز گاهى به كسى اذن ميدان نمىداد(مثل مادر يا همسر بعضى از ياران)وبه بعضى دير اجازه مىداد و آن شخص با اصرار زياد،موافقت امام را جلب مىكرد،مثلميدان رفتن حضرت قاسم«ع»،جون غلام ابو ذر،فرزندان مسلم بن عقيل و...گاهى نيزبعضى اذن مىطلبيدند تا به ميدان رفته،با دشمن حرف بزنند و اتمام حجت كنند،مثلرخصتخواهى يزيد بن حصين همدانى.[60] در ميدان رفتن ابا الفضل«ع»نيز امام حسين«ع»
دير اجازه داد،چرا كه او سقاى خيمهها و اطفال و علمدار سپاه امام بود.
اربعين
چهل،چهلم.در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى،عدد چهل(اربعين)جايگاهخاصى دارد. چله نشينى براى رفع حاجتيا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروفاست.حفظ كردن چهل حديث،اخلاص چهل صباح،كمال عقل در چهل سالگى،دعابراى چهل مؤمن،چهل شب چهارشنبه و...بسيارى از اين نمونهها و موارد.[61]در فرهنگ عاشورا،اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على«ع»گفته مىشودكه مصادف با روز بيستم ماه صفر است.از سنتهاى مردمى،گراميداشت چهلم مردگاناست كه،به ياد عزيز فوت شده خويش،خيرات و صدقات مىدهند و مجلس ياد بود بپامىكنند.در روز بيستم صفر نيز،شيعيان،عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها وشهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى بر پا مىكنند و همراه با دستههاى سينه زنى وعزادارى به تعظيم شعائر دينى مىپردازند.در شهر كربلا،اربعين حسينى عظمت و شكوهخاصى دارد و دستههاى عزادار،مراسمى پرشور بر پا مىكنند.
در نخستين اربعين شهادت امام حسين«ع»،جابر بن عبد الله انصارى و عطيه عوفىموفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند.بنا به برخى نقلها،در همان اربعين،كارواناسراى اهل بيت«ع»در باز گشت از شام و سر راه مدينه،از كربلا گذشتند و با جابر ديداركردند.البته برخى از مورخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفتهاند.از جمله مرحوم محدثقمى در«منتهى الآمال»دلايلى ذكر مىكند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اول نبودهاست.[62] بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقلى انجام دادهاند كه منتشرشده است.[63] به هر حال،تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا،رمز تداوم شورعاشورايى در زمانهاى بعد بوده است.در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز،سنت احياىاربعين تاثير مهمى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قم(درتاريخ 19 دى 1356 ش)مردم مسلمان تبريز قيام كردند و شهيد دادند.در اربعين شهداىتبريز،شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هموصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست،تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال1357 ش به پيروزى رسيد.اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كهملت قهرمان ايران،از عاشورا گرفته بود.«اربعين»، تداوم«عاشورا»بود و«ذكر»،رسالتبازماندگان پس از«خون»و«شهادت».
به ياد كربلا دلها غمين است
دلا خون گريه كن چون اربعين است
پيام خون،خطاب آتشين است
بقاء دين،رهين اربعين است
كه تاريخ پر از خون و شهادت
سراسر اربعين در اربعين است
بسوز اى دل كه امروز اربعين است
عزاى پور ختم المرسلين است
مرام شيعه در خون ريشه دارد
نگهبانى ز خط خون چنين است
اربعين خونين
در عراق،بويژه در مناسبتهاى خاص،عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و درقالب كاروانهاى كوچك و بزرگ،پياده به سوى«كربلا»مىروند.اين حركت مقدس،بويژه از نجف به كربلا،كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مىگرفت،چندين نوبت ازطرف رژيم بعثى عراق، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد.يكى از اين نوبتها در سال1397 ق.بود.زائران،براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضد طاغوت عراق،برنامه ريزيهاى مفصل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدت و خشونت متوسل شد وراهپيمايان را در طول راه،از آسمان و زمين به گلوله بست.حادثه،بصورت پياپى،درسالهاى 1390،1395،1396 ق.در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود،اما انتفاضه وحركت گسترده سال 1397 ق.بى سابقه بود و نجف،آن سال بسيج كننده اين نيروى عظيممردمى بود كه از كنار مرقد امير المؤمنين،به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلارسيد.حركت موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد،همه نوعىمعارضه با حكومت بعث بود.امواج گسترده مردمى با شعار«ابد و الله ما ننسى حسينا»(بهخدا قسم،هرگز حسين را فراموش نخواهيم كرد)به راه افتاده بود.نيروهاى دولتى براىجلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا،برنامههاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد وشهدايى بر خاك افتادند.وقتى هم به كربلا رسيدند،حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانىكشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضتشيعى اربعين آن سال،در خاطره تاريخثبتشد و مبدا الهام و شور گسترى براى سالهاى بعد گرديد.اين حادثه در سال 1356 شبود.[64]
ازد
نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب،كه ابتدا در يمن مىزيستند،سپس به مكانهاىمختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان«ازد العراق»گفته مىشد[65] وساكن كوفه شدند.انصار شاخهاى از همين قبيلهاند.تعدادى از شهداى كربلا نيز از اينقبيله بودند.
اسارت
دستگير كردن،افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان«اسير»
گرفتن و برده ساختن.در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفار،اسير گرفته مىشدند، يابعضى از مسلمانان به اسارت مشركين در مىآمدند.
در حادثه كربلا،اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين«ع»را پس از عاشورا اسير گرفته وشهر به شهر گرداندند[66] و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند،نقض آشكار قوانين اسلامبود،چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان.آنگونهكه على«ع»نيز در جنگ جمل،اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عدهاى زنبه شهر خودش باز گرداند. البته بسر بن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنانمسلمان را به اسارت گرفت.به اسيرى بردن عترت پيامبر در دوره حكومت اموى،اهانتبه مقدسات دين بود،تا آنجا كه در دربار شام،يكى از شاميان از يزيد مىخواست كهفاطمه دختر سيد الشهدا را بعنوان كنيز،به او ببخشد!كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد.[67]گر چه يزيد،اهل بيت امام حسين«ع»را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر بهشهر با خفت و خوارى گرداند،ولى اين دودمان عزت و آزادگى،از«اسارت»هم بعنوانسلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبهها و سخنرانيهاىبيدارگرشان حيله دشمن را نقش بر آب كردند.خطابههاى زينب كبرى و امام سجاد«ع»ودختر امام حسين«ع»در كوفه و شام،نمونهاى از«مبارزه در اسارت»بود.حضرت زينب،حتى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين اواعتراض كرد:«اظننتيا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء،فاصبحنانساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائركو امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكتستورهن و ابديت وجوههن تحدوبهنالاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل...»[68]مىتوان گفت امام حسين«ع»با تدبير و حسابگرى دقيق،زنان و فرزندان را همراه خودبه كربلا برد،تا راوى رنجها و گزارشگر صحنههاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدانباشند و سلطه يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم،پرده بكشد يا قضايا را به گونهاى وانمودكند.از اين رو،وقتى ابن عباس به سيد الشهدا گفت چرا زنان و كودكان را به عراق مىبرى،پاسخ داد:«قد شاء الله ان يراهن سبايا...»[69]خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند.اين اشاره بههمان برنامه حساب شده است.به گفته مرحوم كاشف الغطاء:اگر حسين و فرزندان اوكشته مىشدند،ولى آن سخنرانيها و افشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيتهاى حساس نبود،آن آثار و اهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومتيزيدى داشت محقق نمىشد.[70]اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار،عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيانحكومتيزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد«ع»در طول اسارت،لذت پيروزىنظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد،چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ راگرفت و به بازماندگان و خانوادههاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگانبا رساندن پيام خون،بايد حق را يارى كنند،شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان،كارىزينبى!اسارت،هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست.
آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز،در اسارتگاههاى عراق،ادامه دهنده جهادرزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند.
زينب«ع»قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه،آن دوران تلخ را به پايان رساند.
ما وارث شهادت و ايثاريم
بنيانگذار عزت و آزادى
ما شور پر شراره ايمانيم
آنجا كه نيست جرات فريادى
در بطن اين اسارت ما خفته است
آزادى تمام گرفتاران
مرگ پر افتخار پدرهامان
سرمايه حيات هدفداران
رفتيم پيشواز اسارتها
تا كاخهاى ظلم براندازيم
تا در زمان قحطى حق جويان
آبى به آسياب حق اندازيم
ما رهسپار شهر خموشانيم
شهرى كه سايهبان زده از وحشت
شايد به تازيانه يك فرياد
بيدارشان كنيم،از اين غفلت
در كوفه و دمشق به پاسازيم
طوفانى از وزيدن صرصرها
هر جا كه شهر خفته و تاريكى است
روشن كنيم جلوه اخگرها[71]
اسب امام حسين«ع» ذو الجناح
اسب بىسوار ذو الجناح
اسب تاختن بر بدن امام«ع»
از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه،اسب تاختن بر جسد مطهر سيد الشهدا«ع»پس ازشهادت آن حضرت بود.ابن زياد در پى تحريك شمر،در پاسخ نامه عمر سعد از جبههكربلا كه نامهاى مسالمت آميز بود،نامهاى تند به عمر سعد نوشت كه تو را براى مماشات وسازش و... نفرستادهايم.اگر حسين و يارانش تسليم شدند،پيش من بفرست وگرنه برآنان بتاز تا آنها را كشته و مثله كنى كه شايسته آنند.اگر حسين كشته شد،بر پيكرش(برسينه و پشتش)اسب بتاز...اگر اجراى فرمان كردى پاداش مطيعان را خواهى يافتو گرنه،كناره بگير و سپاه را به شمر واگذار.شمر نامه را به كربلا آورد و تسليم عمر سعدكرد.[72]
عصر عاشورا،پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمهها،عمر سعد گفت:
داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين بن على«ع»كيست؟ده نفر داوطلب شدند و با سماسبها بر سينه و پشت امام تاختند.پيكر امام زير سم اسبهان شد.اين ده نفر خبيث عبارتبودند از: اسحاق بن حويه،اخنس بن مرثد،حكيم بن طفيل،عمرو بن صبيح،رجاء بن منقذ،سالم بن خيثمه،واحظ بن ناعم،صالح بن وهب،هانى بن ثبيت و اسيد بن مالك.سپس دركوفه،اينان نزد ابن زياد آمدند و يكى از آنان(اسيد)در بيان اين جنايت چنين سرود:
نحن رضضنا الصدر بعد الظهر
بكل يعسوب شديد الاسر
و جايزه گرفتند.ابو عمرو زاهد مىگويد:به اين ده نفر نگاه كرديم،همه زنا زاده بودند.
مختار وقتى قيام كرد همه آنان را گرفت و دست و پايشان را به زنجير بست و بر پشت آناناسب تازاند تا مردند.[73]
استرجاع
در اصطلاح،اين كلمه به گفتن«انا لله و انا اليه راجعون»گفته مىشود(ما براى خدا واز سوى اوييم و به سوى او باز مىگرديم)و كسى كه با مصيبتى يا خبر مرگى مواجه شود،آن را بر زبان جارى مىكند و با حكايت از اينكه باز گشت همه به سوى خداست،بر داغخويش يا ديگرى تسكينى مىدهد.در باره استرجاع هنگام مصيبت،احاديثى است،ازجمله امام باقر«ع»فرمود: «ما من مؤمن يصاب بمصيبة فى الدنيا فيسترجع عند مصيبته و يصبر حينتفجاه المصيبة،الا غفر الله له ما مضى من ذنوبه الا الكبائر التى اوجب الله عليها النار.»[74]
هيچ مؤمن مصيبت زدهاى در دنيا نيست كه هنگام مصيبت،«انا لله و انا اليه راجعون»
گويد و بر مصيبت ناگهانى شكيبا باشد،مگر آنكه خداوند گناهان گذشتهاش رامىبخشايد، مگر گناهان كبيره كه خداوند بر آنها وعده دوزخ داده است.
امام حسين«ع»بارها در طول راه كربلا و در خود كربلا و عاشورا اين جمله را بر زبانراند.از جمله هنگام شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در منزلگاه«زرود»،و نيز شبى كهدر«قصر بنى مقاتل»منزل كرده بودند،على اكبر اين جمله را مكرر از پدر شنيد.چون علتآن را پرسيد، سيد الشهدا فرمود:در خواب ديدم كه صدايى مىگويد:اين قافله به سوىمرگ مىرود...[75] پيش از آن در مدينه نيز هنگام گفتگو با مروان حكم،امام حسين«ع»
ضمن بيان فاجعه بار بودن خلافتيزيد،«انا لله و انا اليه راجعون»گفت.[76]اين اعتقاد،يعنى«از اويى و به سوى اويى»هم زندگى را بر انسان مىسازد و از بندتعلقات مىرهاند،هم مرگ را هموار و پذيرفتنى مىكند و او را به منزلگاه ابدى مشتاقمىسازد و تنها نفسهاى مطمئنه در برابر مصيبتها و داغ شهيدان،آرامش دارند مرگ راكوچيدن به خانه هميشگى و جوار خدا مىدانند.
اسحاق بن حيوه حضرمى
يكى از سنگدلان سپاه كوفه كه در كربلا حضور داشت و پس از شهادت امامحسين«ع»اقدام به در آوردن پيراهن از پيكر پاك آن حضرت كرد.وى به دستور عمرسعد،همراه جمعى پس از شهادت حسين«ع»،اسبها را بر بدنها تاختند.[77] نامش اسحاق بنحويه هم آمده است.
اسرار الشهاده
نام كتابى در مقتل شهداى كربلا و حادثه عاشوراست كه فاضل در بندى(م 1286)آنرا نگاشته است.محققان برخى از مطالب آن را ضعيف مىدانند.
اسراى اهل بيت«ع»
بازماندگان كاروان شهادت را،پس از عاشورا به اسارت گرفته،به كوفه،سپس به شامبردند. اسيران،تعدادى از دودمان پيامبر«ص»بودند،برخى هم همسران يا فرزندانشهداى ديگر كربلا.زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه باز گشتند.برخىاز زنان غير بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده،در كوفه ماندگارشدند و به قبيله خود پيوستند.[78] در منابع تاريخى و تعبيرات روايى و اشعار،از آنان به نام«سبايا»و«اسارى»ياد شده است.به اسيرى گرفتن افرادى از اهل بيت«ع»هم بر خلافمقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول الله«ص»به شمار مىآمد.
اما امويان بر اساس كينهاى كه از عترت پيامبر خدا داشتند،چنان كردند.اين گستاخى درحق عترت پيامبر خدا ريشه در همان سقيفه و زير پا گذاشتن سخن آن حضرت داشت. بهقول نير تبريزى:
دانى چه روز دختر زهرا اسير شد؟
روزى كه طرح بيعت«منا امير»شد[79]
حضرت زينب و حضرت سجاد«عليهما السلام»دو چهره بارز آن جمع بودند و بانطقها و خطابههاى خويش،امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرفى كردند.
اسامى اسراى كربلا از اهل بيت و ديگران(طبق آنچه در منتخب التواريخ آمده است)
چنين است:[80] امام زين العابدين«ع»،امام محمد باقر«ع»(چهار ساله)،محمد بن حسين بنعلى،عمر بن حسين،حسن بن حسين،زيد بن الحسن المجتبى،عمر بن الحسن المجتبى(مجروح شد و به كوفه بردند)محمد بن عمر بن الحسن المجتبى.
اما از بانوان:زينب كبرى«ع»،ام كلثوم،فاطمه،رقيه،صفيه،ام هانى(اين 6 نفر ازدختران على«ع»بودند)فاطمه دختر امام حسين،سكينه دختر امام حسين،دخترى كهمىگويند در خرابه شام جان داد،رباب همسر امام حسين،شاه زنان همسر امام سجاد،مادر محسن فرزند سيد الشهدا(اين فرزند در راه شام سقط شد)دختر مسلم بن عقيل،فضه كنيز فاطمه«ع»،يكى از كنيزان امام حسين،مادر وهب بن عبد الله.نسبت به برخى ازاين 25 نفر،نقلهاى ديگر هم وجود دارد و همه مورد اتفاق نيست.
اسلم تركى
يكى از شهداى كربلا،وى غلام سيد الشهدا«ع»و ترك زبان بود،تير انداز و كماندار بودو كاتب امام حسين«ع»به شمار مىرفت.قارى قرآن و آشنا به عربى بود.برخى نام او راسليمان و سليم هم نوشتهاند.[81] روز عاشورا كه اذن ميدان گرفت،اينگونه رجز مىخواند:
البحر من طعنى و ضربى يصطلى
و الجو من سهمى و نبلى يمتلى
اذا حسامى فى يمينى ينجلى
ينشق قلب الحاسد المبجل[82]
دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مىجوشد و آسمان از تيرم پر مىشود،آنگاه كه تيغ دركفم آشكار شود،قلب حسود متكبر را مىشكافد.وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد.
امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهرهاش نهاد.اسلم،چشم گشود و حسين«ع»رابر بالين خود ديد،تبسمى كرد و جان داد.[83]
يكجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت:
در دين ما سيه نكند فرق با سفيد
اسيد خضرمى
مردى كه چون فهميد همسرش«طوعه»،مسلم بن عقيل را در خانه خود پناه دادهاست،صبح به دار الاماره رفت و حضور مسلم را به ابن زياد گزارش داد و جايزه گرفت.
اشك گريه
اصحاب امام حسين«ع»
اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا«ع»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت وفداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى درفضيلتياران امام وارد شده است.[84]خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است.[85]
مرورى بر زيارتنامههاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان درنصرت حجتخدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مىشود.ويژگيهاى افراد جبهه حسينىبه تعبير يكى از پژوهشگران چنين است:
1-اطاعت محض و عاشقانه
2-هماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازهنمىجنگيدند)
3-خطر پذيرى و شهادت طلبى
4-شجاعت ويژه
5-صباريت و مقاومتجاودانه
6-سازش ناپذيرى
7-جديت،قاطعيت و عزم راسخ
8-خدا بين و خدا خواه
9-از همه چيز بريده و به خدا پيوسته
10-دقيق،منظم،منضبط
11-نهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى،فرهنگى)
12-الگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة)
13-باوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان
14-آزادگى(هيهات منا الذلة)
15-فرماندهىويژه، مديريت نمونه
16-غناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا)
17-شركت درميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظامى در طفوليت و سنين پايين
18-«كل» بينى نه«جزء»بينى(كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله)
19-سازنده حركتهاى تاريخساز
20-مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى
21-يقين و بصيرت كامل،شك شكن
22-پافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف(لا تستوحشوافى طريق الهدى لقلة اهله)
23-نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت
24-سپر دين بودن،نه دين سپرى
25-اصالت با جهاد اكبر
26-ساختار روحى و جسمىمناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.[86]
آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند،جمعى از بنى هاشم بودند،جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخىهم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضتحسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مىآيند.تعداد 6نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند،عبارتند از:عبد الاعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بنبقطر،عمارة بن صلخب، قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه.
شهداى بنى هاشم:تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از:
على بن الحسين الاكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بنعلى بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بنحسين بن على،ابو بكر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على،عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل،عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل.[87] نام ده نفر ديگرنيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب، عبيد الله بنعبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بنابى طالب،ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بنمحمد بن عقيل.[88]
شهداى ديگر:نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين«ع»به شهادترسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب(بهترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب«انصار الحسين»مىآوريم.
در كتاب ياد شده،دو جدول نام است.يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيزدر منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفررا در بر دارد چنين است:اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى،ام وهب،برير بن خضير، بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن علىشيبانى،جنادة بن حارث انصارى، جندب بن حجير خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوين بن مالك ضبعى،حبيب بن مظاهر، حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى،حلاس بن عمرو راسبى،حنظلة بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولىعمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى، زيد بن معقل جعفى،سالم مولى بنى المدينة كلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تميمى،سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سويد بن عمرو خثعمى،سيف بن حارث بن سريع جابرى،سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى، شوذبمولى شاكر،ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى،عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربهانصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب،عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بنقرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمير بن عبد الله مذحجى، قاربمولى الحسين«ع»،قاسط بن زهير،قاسم بن حبيب،قرة بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى،مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين«ع»،نافع بن هلال، نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بنحصين همدانى، يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط.
جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متاخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب»
ابن شهرآشوب،«مثير الاحزان»يا«لهوف»آمده است كه عبارتند از:(29 نفر)ابراهيم بنحصين، ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بنمهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب،سليمان بن سليمان ازدى، سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)،عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر،عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان،مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى.
از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركابحسين«ع»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بكير بن حر،عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و....
ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوهگر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايستهتر و بهتر ازياران خود نمىشناسم«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لااوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا».[89] در زيارت ناحيه مقدسه هم امامزمان«ع»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...».
در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مىتوان گفت.از زبان دشمن هممىتوان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركتداشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزىبودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مىكردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضهشمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مىنورديدندو خويش را به كام مرگ مىافكندند. نه امان مىپذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نهچيزى مىتوانست مانع ورودشان بر بركههاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دستبر مىداشتيم،جان همه سپاه را مىگرفتند.اى بى مادر،پس مىخواستى چه كنيم؟!...[90] براىآشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين«ع»بودند،رجوع كنيد به«منتخبالتواريخ»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:
رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودنمقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت،معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين«ع»،ياران واقعى دينخدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاستكه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلاهمه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع»است.
در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست
گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع
چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست
از جان گذشتهايم و به جانان رسيدهايم
در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست
خاموش گشتهايم و فراموش كى شويم
بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست
ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست
كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست
اصحاب كساء خامس آل عبا
اقامه ماتم عزادارى
اقساس
نام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است.خاندان اقساسى ازخاندانهاى ريشهدار علوى بودهاند كه در عراق زيستهاند.حسين بن على«ع»در مسيرخويش به كوفه از آن گذشته است.[91]
الوداع
بدرود گفتن،خدا حافظى كردن،نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر برزبان مىآورند،به معناى«خدا نگهدار».[92] در حادثه نهضت عاشورا،وداع در مواردى ديدهمىشود. امام حسين«ع»هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى مدينه براى بيعتگرفتن از او، مىخواهد از مدينه خارج شود،به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظىمىكند و عازم مكه مىشود،وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق،كه در همانجا به خوابمىرود و رسول خدا را در خواب مىبيند.با قبر مادرش و برادرش هم وداع مىكند.[93] وداعديگر در روز عاشورا و كربلاست.فرزندان اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمهگاهخداحافظى مىكنند، سلام آخر را مىدهند.وداع واپسين،همراه با سلامى خاص است.
سيد الشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد.وداع اول،آنگاه بود كه به خيمهها آمد واز خواهرش زينب،پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كهعلى اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند،تيرى گلوى او را از هم دريد.وداع ديگربا فرزندش امام سجاد«ع»بود كه درون خيمه انجام گرفت.وداعى هم با دخترش سكينهداشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه ازآنها خون مىآمد براى خداحافظى به ميان اهل بيت آمد و با جمله«استعدوا للبلاء و اعلمواان الله تعالى حاميكم و حافظكم...»آنان را به صبر دعوت كرد[94] و چون خواست براىكارزار نهايى به ميدان رود،همه را اينگونه خطاب كرد:«يا سكينة يا فاطمة يا زينب و ياام كلثوم!عليكن منى السلام...»[95] و اين نشان ديدار آخر بود.اهل بيت چون يقين كردند كهديگر او را نخواهند ديد،بشدت گريستند.
آمدن زينب«ع»از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه،پدر را و درخواست اينكه مرا بر دامن بنشان و...از جزئيات همين وداع است.«روضه وداع»ازسوزناكترين مرثيههاى حادثه عاشوراست،و نيز وداع امام حسين«ع»با على اكبر،آنگاه كهعازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب،با آن حضرت وداع مىكردندوداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مىشد.
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هر كو شراب فرقت روزى چشيده باشد
داند كه سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران[96]
امارت رى حكومت رى
ام البنين
مادر حضرت ابا الفضل«ع»و همسر امير المؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بودكه به معرفى عقيل،برادر حضرت امير،به همسرى على«ع»در آمد.نامش«فاطمه بنتحزام»،از قبيله«بنى كلاب»و خواهر«لبيد»شاعر بود.زنى بود با شرافت،از خانوادهاىريشهدار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود.ثمره ازدواجعلى«ع»با او چهار پسر بود، به نامهاى:عباس،جعفر،عبد الله و عثمان،كه هر چهارفرزندش روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا به شهادت رسيدند.[97]
ام البنين،پس از شهادت فرزندانش،همه روزه به بقيع مىرفت و بچههاى عباس را نيزبه همراه مىبرد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مىخواند.زنان مدينه نيز به ندبه ونوحه سوزناك او جمع مىشدند و مىگريستند.اشعارى هم در باره عباس سروده بود.[98]وقتى زنان به ام البنين تسليت مىگفتند،مىگفت ديگر مرا«ام البنين»خطاب نكنيد،چرا كهامروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شدهاند:
لا تدعونى و يك ام البنين
تذكرينى بليوث العرين
كانت بنون لى ادعى بهم
و اليوم اصبحت و لا من بنين...[99]
به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد،قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مىگفتند،اماپس از آنكه داراى آن فرزندان شد،«ام البنين»خطابش كردند،يعنى مادر پسران.عباس 34سال داشت،عبد الله 25 سال،عثمان 21 سال و جعفر 19 سال.
امام خمينى و فرهنگ عاشورا
عنوان كنگرهاى كه در ششمين سالگرد رحلت امام خمينى كه مقارن با ماه محرم بود،برگزار شد.در«كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا»محققانى از ايران وكشورهاى ديگر شركت داشتند و به ارائه مقالات تحقيقى خويش پيرامون:فرهنگعاشورا،تاثير نهضت امام حسين بر فكر و مبارزات امام امت،روشهاى احياى عاشورا درفرهنگ و تاريخ اسلام،ادبيات عاشورا،امام و احياى نگرش سياسى به عاشورا،تربيتيافتگان فرهنگ عاشورا و...پرداختند. اين كنگره در روزهاى 2 و 3 محرم 1416 ق(11 و12 خرداد 74)برگزار شد.برگزارى آن از سوى«مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى»
بود.مجموعه مقالات كنگره در چند جلد با عنوان«چشمه خورشيد»منتشر شد.
امام سجاد«ع» زين العابدين«ع»
امان نامه
امان دادن يعنى كسى را در كنف حمايتخود گرفتن.«امان نامه»يا خط امان،نامهاىاست كه در ضمن آن زنهار و امان دهند.[100] در فرهنگ عرب،امان دادن نيز مثل«جوار»وپناه دادن، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مىشد.به امانى كه مىدادند،حتىنسبت به دشمن خويش،پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگىمىدانستند.به همين خاطر، امام حسين«ع»در نامه اعتراض آميزى كه به معاويه نوشت واو را بخاطر كشتن«حجر بن عدى»ملامت كرد،از جمله بر اين نكته تاكيد داشت كه باآنكه به او امان داده بود،او را كشت.[101] به مسلم بن عقيل نيز پس از درگيرى تن به تن درميدان و كوچههاى كوفه امان دادند.امان دهنده محمد بن اشعث بود.اما به امان وفا نشد واو را نزد ابن زياد برده و سر انجام به قتل رساندند.[102] در كربلا نيز شمر،براى عباس«ع»اماننامه آورد ولى ناكام شد.شمر،پس از آنكه فرمان قتل حسين«ع»و تاختن بر بدن امام را ازابن زياد گرفت تا به كربلا آيد،عبد الله بن ابى محل(كه از طايفه ام البنين مادر عباس بود)
آنجا بود.براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسط غلامى نزد آنان فرستاد.
آنان با ديدن امان نامه گفتند:ما را به امان شما نيازى نيست،امان الهى بهتر از امان ابن زياداست:«لا حاجة لنا فى امانكم،امان الله خير من امان ابن سمية».[103] قبل از روز عاشورا هموقتى شمر پشتخيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهرزادگان ما كجايند؟عباس و جعفر و عثمان(فرزندان امير المؤمنين«ع»)بيرون آمدند كه:
چه مىخواهى؟گفت:«انتم يا بنى اختى امنون».شمر مىخواست به بهاى رها كردنحسين«ع»به عباس و برادرانش امان دهد.آنان نيز در پاسخ گفتند:لعنتخدا بر تو و امانتو باد.آيا به ما امان مىدهى در حالى كه پسر پيامبر را امانى نيست؟«لعنك الله و لعنامانك،اتؤمننا و ابن رسول الله لا امان له؟»[104]
ام خلف
همسر مسلم بن عوسجه،از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرتسيد الشهدا«ع»بود.پس از شهادت مسلم بن عوسجه،پسرش خلف آماده جنگ شد.امامحسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد.ولى مادرش او را تشويق به جنگكرد و گفت:جز با يارى پسر پيغمبر،از تو راضى نخواهم شد.خلف پس از نبردى دليرانهبه شهادت رسيد.پس از شهادتش،سر او را به طرف مادرش پر تاب كردند.او هم سر رابرداشته،بوسيد و گريست.[105] ماجرايى نظير اين،در باره«ام وهب»و پسرش وهب بنعبد الله كلبى نقل شده است.از آنجا كه در ميان شهداى كربلا كسى به نام خلف بن مسلمنيست،احتمالا اشتباهى در نقل پيش آمده و ام وهب و پسرش وهب صحيحتر باشد.
ام سلمه
همسر گرامى رسول خدا«ص»و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود.اززنان خردمند عصر خويش به شمار مىرفت.نامش هند بود.پس از باز گشت از حبشه،بهمدينه هجرت كرد.شوهرش ابو سلمه در جنگ احد مجروح و سپس شهيد شد.پيش ازجنگ احزاب به همسرى پيامبر در آمد و سرپرستى فاطمه زهرا«ع»را بر عهده گرفت.
«چون حسين«ع»به دنيا آمد،عهدهدار نگهدارى او شد».[106] ام سلمه پس از رحلت رسولخدا«ص»همواره هوادار اهل بيت ماند و سالها بعد،از مخالفان سر سخت معاويه بود وطى نامهاى از برنامههاى معاويه در سب و لعن امير المؤمنين«ع»انتقاد كرد.[107] اين بانوىبزرگوار،از راويان حديث از پيامبر بود.حسين بن على پيش از سفر به كربلا،علم و سلاحپيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود.درخواست آنها نشانه امامت بود.او همآنها را به امام سجاد تحويل داد.[108] اين،مكانت عظيم او را نزد اهل بيت مىرساند.
ام سلمه،از طريق رسول خدا«ص»پيشاپيش از ماجراى كربلا و شهادت امامحسين«ع»خبر داشت.پيامبر،مقدارى از خاك كربلا را به ام سلمه داده بود و در شيشهاىنگهدارى مىشد. حضرت فرموده بود هر گاه ديدى كه اين خاك،به خون تبديل شد،بدانكه فرزندم حسين«ع»كشته شده است.روزى ام سلمه در خواب،رسول خدا را با چهرهاىغمگين و لباسى خاك آلود ديد،كه حضرت به او فرمود:از كربلا و از دفن شهدا مىآيم.
ناگهان از خواب برخاست،نگاه به آن شيشه كرد،خاك را خونين يافت،دانست كهحسين«ع»شهيد شده است و صدايش به صيحه و شيون بلند شد و همسايگان آمدند وماجرا را باز گفت.[109] آن روز را به ياد سپردند كه دهم عاشورا بود،بعد از بازگشت اهل بيتبه مدينه،روز خواب را با روز شهادت امام،مطابق يافتند.اين ماجرا در روايات،به«حديث قاروره»معروف است.
پس از واقعه كربلا،وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى هاشم به تعزيت وتسليت گويى او كه تنها همسر باز مانده پيامبر بود،مىرفتند.ام سلمه در 84 سالگى،چندسال پس از واقعه كربلا(به نقلى در سال 62)در گذشت و در بقيع،مدفون شد.[110]
ام كلثوم
دختر امير المؤمنين«ع»و خواهر زينب و حسين«ع».وى در سالهاى آخر عمرپيامبر خدا«ص»به دنيا آمد.زنى با فضيلت،فصيح،سخنور و دانا بود.نامش را زينبصغرى هم گفتهاند. وى در طول زندگى،شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود.درسال 61 هجرى نيز در ركاب سيد الشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا،در مدت اسارتنيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكام را افشا مىكرد.از جملهوقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند،در جمع انبوه حاضران،ام كلثوم به مردمدستور سكوت داد.چون نفسها آرام گرفت و همه ساكتشدند به سخن پرداخت وكوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيد الشهدا ملامت كرد.
آغاز خطبهاش چنين است:
«يا اهل الكوفة!سواة لكم،ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموهو سبيتم نساءه و نكبتموه،فتبا لكم و سحقا!و يلكم اتدرون اى دواه دهتكم...»[111] و صداىگريه همه برخاست و زنان صورت خراشيدند و موى كندند و مويه كردند.هنگام ورود بهشام نيز شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازهاى وارد كنند كه اجتماع كمترىباشد و سرهاى شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشاى آنها پرداخته،كمتر به چهرهاهل بيت پيامبر نگاه كنند.شمر دقيقا بر خلاف خواسته او عمل كرد و اسيران را از دروازهساعات وارد دمشق كردند.[112] در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاىجنايات امويان كوتاهى نكرد.پس از باز گشت اهل بيت به مدينه نيز،ام كلثوم از كسانى بودكه گزارش اين سفر خونين را به مردم مىداد.شعر معروف«مدينة جدنا لا تقبلينا،فبالحسرات و الاحزان جئنا»كه هنگام ورود به مدينه خوانده شده از ام كلثوم است.[113] البتهبعضى معتقدند ام كلثوم كه دختر حضرت فاطمه«ع»بوده،در زمان امام مجتبى«ع»از دنيا رفت.
اين بانو كه نامش در حادثه كربلا مطرح است،از يكى ديگر از همسران امير المؤمنين است.
ام وهب
وى دختر«عبد»و همسر عبد الله بن عمير كلبى از طايفه«بنى عليم»بود.چون شوهرشتصميم گرفت از كوفه به يارى حسين«ع»بيرون آيد،ام وهب نيز اصرار كرد تا او را هم باخود ببرد.شبانه به ياران حسين«ع»در كربلا پيوستند.روز عاشورا وقتى شوهرشعبد الله بن عمير به ميدان رفت،او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امامحسين«ع»مانع او شد و فرمود:بر زنان جهاد نيست.اما پس از شهادت شوهرش به باليناو رفت و صورت او را پاك مىكرد كه شمر،غلامى را سراغ او فرستاد.آن غلام،با گرزىبر سر آن زن كوبيد و او را شهيد كرد.[114]
امويان بنى اميه
امية بن سعد طائى
از شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين«ع»رساند و روزعاشورا،به نقلى در حمله اول شهيد شد.سوار كارى نامى و شجاع از كوفيان و از اصحابامير المؤمنين«ع»بوده است.و در جنگ صفين هم حضور داشته است.گفتهاند ساكن كوفهبود،روز هشتم محرم به سيد الشهدا پيوست.[115]
انس بن حارث كاهلى
از شهداى كربلاست.وى از اصحاب پيامبر خدا«ص»،از طايفه بنى كاهل از بنى اسدبود كه از عربهاى شمال محسوب مىشدند.گفتهاند در جنگ بدر و حنين هم شركتداشت.پير مردى سالخورده،از شيعيان كوفه بود كه موقعيتى والا داشت.شبانه خود را بهكربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين«ع»به سعادت شهادت رسيد.رجزى كهمىخواند،چنين بود:
قد علمت كاهلها و دودان
و الخندفيون و قيس عيلان
بان قومى آفة للاقران[116]
در برخى منابع،نام او مالك بن انس كاهلى آمده است.
انقلاب مدينه واقعه حره
انگشت و انگشتر ساربان
انيس بن معقل اصبحى
در كتابهاى مقتل،نام او در عداد شهداى كربلا آمده است.وى در كربلا به ياران امامحسين«ع»پيوست.به نقل مناقب،بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت«جون»غلام ابو ذر،او به ميدان آمد و در حالى كه رجز زير را مىخواند،پيكار كرد و بيست و چند نفر را گشتو به شهادت رسيد:
انا انيس و انا ابن معقل
و فى يمينى نصل سيف مصقل
اعلوبها الهامات وسط القسطل
عن الحسين الماجد المفضل
ابن رسول الله خير مرسل[117]
اوصاف سيد الشهدا«ع»
در اوصاف،القاب و عناوينى كه نسبت به حسين بن على«ع»به كار رفته،بخصوصآنچه در زيارتنامههاى آن حضرت ديده مىشود،يك جهان مطلب است.همه،نشاندهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمه است.برخى از اين اوصاف،كهاز يك نگاه اجمالى و گذرا به زيارتنامههاى«مفاتيح الجنان»بر مىآيد،چنين است:
امام،شهيد،رشيد،مظلوم،مقتول،مخذول،مهتضم،مجاهد،عابد،ذائد،قتيل العبرات،اسير الكربات،صريع العبرة الساكبة،قتيل الكفره،طريح الفجره،قتيل الله،ثار الله،حجة الله،باب الله، خالصة الله،ولى الله،صفى الله،حبيب الله،سفير الله،امين الله،عبد الله،وتر الله،الدليل على الله، الداعى الى الله،عيبة علم الله،موضع سر الله،نور،ثائر،طيب،صديق،طهر،طاهر،مطهر،عمود دين،دليل عالم،شريك قرآن،وصى مبلغ،سبط منتجب،سفينه نجات،خامس اصحاب كساء، سبط الرسول،سيد شباب اهل الجنة،قتيل الظماء،غريب الغرباء،باب المقام،باب حكمة رب العالمين،شاهد،وارث،وتر الموتور،خازن الكتاب المسطور،وارث التوراة و الانجيل و الزبور، سيد الشهدا،و...بسيارى از القاب و اوصاف ديگر.[118]در سخنرانيهاى آن حضرت نيز نمونههايى وجود دارد كه اوصاف و ويژگيهاى خود رابر مىشمارد،از جمله خطبهاى كه روز عاشورا خطاب به كوفيان ايراد كرد و خصوصياتخود را بيان كرد،كه در بخشى از آن است:«اما بعد، فانسبونى فانظروا من انا؟ثم ارجعواالى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟الست ابن بنت نبيكم وابن وصيه و ابن عمه...»[119]
اهداف نهضت عاشورا
مقصود از«هدف»امام حسين«ع»در حادثه كربلا،چيزى است كه آن حضرت براىدستيافتن به آنها يا تحقق آنها هر چند در زمانهاى بعد،دست به آن قيام زد و در اين راه،شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است:
1-زنده كردن اسلام
2-آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيت واقعى امويان
3-احياى سنت نبوى و سيره علوى
4-اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امت
5-از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميه بر جهان اسلام
6-آزاد سازى اراده ملت از محكوميتسلطه و زور
7-حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان
8-تامين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع
9-از بين بردن بدعتها و كجرويها
10-تاسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيت بخشيدن به جامعهاين هدفها،هم در انديشه و عمل سيد الشهدا،جلوهگر بود،هم در ياران و سربازانش.
از جمله سخنان امام حسين«ع»كه گوياى اهداف اوست،عبارت است از:
«...انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير لبسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب».[120]و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت:«...انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه،فانالسنة قد اميتت و البدعة قد احييت فان تسمعوا قولى اهدكم سبيل الرشاد».[121]و در نامهاى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت،رسالت امامت را اينگونه ترسيمفرمود:«...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابسنفسه على ذات الله،و السلام».[122]و در كربلا به ياران خويش فرمود:«الا ترون الى الحق لا يعمل به والى الباطل لا يتناهىعنه،ليرغب المؤمن فى لقاء الله،فانى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الابرما».[123]
از حسين اكتفا به نام حسين
نبود در خور مقام حسين
بلكه يابد كه خلق دريابند
علت اصلى قيام حسين
كشته شد زير بار ظلم نرفت
به به از قدرت تمام حسين
بهر احياى دين شهادت يافت
زنده شد نام دين زنام حسين[124]
اهل بيت«ع»
خاندان،دودمان،آل محمد،عترت.منظور،دودمان پاك رسول خدا«ص»و اصحابكساء و ذريه مطهر پيامبر اسلام است و در حادثه عاشورا،امام حسين«ع»و برادران وخواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند،اهل بيتمحسوب مىشوند كه در پى شهادت آن امام،به اسارت رفتند.محبت ورزيدن به اهل بيتپيامبر،سفارش خدا و رسول است.در قرآن كريم،اجر رسالت پيامبر،مودت با اهل بيتدانسته شده است:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى».[125] و جايگاهشان درهدايت امت و نجات پيروان،چون كشتى نوح به حساب آمده است.ابوذر از رسول خدانقل كرده كه فرمود:«انما مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من دخلها نجا و من تخلفعنها غرق».[126]طبق روايات،اطاعت ائمه فرض است و مودتشان لازم و نافرمانى آنان گناه،و هر كه بامحبت آنان بميرد،شهيد مرده است. ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جوازعبور از صراط.دشمنشان،دشمن خداست. ابو بصير،از امام صادق«ع»پرسيد:«آل محمد»
كيانند؟فرمود:ذريه و نسل او.پرسيد:«اهل بيت محمد»كيانند؟فرمود:امامانى كه اوصياىاويند.پرسيد:«عترت»او چه كسانند؟فرمود:اصحاب عبا.[127]اهل بيت،بمنزله رابط حياتبخش بين ما و خدايند،كه اگر اين رابطه قطع شود،ارتباطمان با خدا قطع شده است.در تعليم و تبيين معارف دين هم اين نقش را دارند وشناخت قرآن و درك حقايق آن را بايد از آنان آموخت،كه علمشان از سوى خداوند استو پرورده خانه وحى و وارثان علوم پيامبرند. شفاعت و توسل،به دست آنان و به آنانانجام مىگيرد و زدودن تحريف از چهره دين و مقابله با بدعتها از رسالتهاى آنان است.
آنگونه كه دانش آموز،از طريق معلم با كتاب آشنا مىشود،ائمه اهل بيت،معلمان اينكتابند. اگر از كلاسى معلم را بردارند،از كتاب تنها كارى ساخته نيست.تفكر«حسبنا كتابالله»به همين دليل،اشتباه است.اين دو«ثقلين»،از هم جدايى ناپذيرند،تا روز قيامت وحضور در كنار كوثر.
شما اى عترت مبعوث خاتم
شما اى برترين اولاد آدم
شما از اهل بيت آفتابيد
گل جان محمد را گلابيد
امير كشور دلها شماييد
شما آيينههاى حق نماييد
ديانت بى شما كامل نگردد
بجز با عشقتان دل،دل نگردد
شما تفسير«نور»و«و الضحى»ييد
شما معناى قرآن و دعاييد
اماميد و شهيديد و گواهيد
مصون از هر خطا و اشتباهيد
شما راه خدا را باز كرديد
شهادت را شما آغاز كرديد
فدا كرديد جان تا دين بماند
به خون خفتيد تا آيين بماند
شما شيرازه ام الكتابيد
شما ميزان حق روز حسابيد
تولاى شما فرض خدايى است
قبول و رد آن مرز جدايى است
هر آنكس را كه در دين رسول است
ولايت،مهر و امضاى قبول است
ولايت،گنج عشقى در دل ماست
محبت هم سرشته با گل ماست
دل و جان جهانى عاشق آباد
فداى نام شيرين شما باد[128]
زيارت جامعه از متون معتبرى است كه يك دوره شناخت ائمه و اهلبيت است .[129]
ايثار
از بارزترين مفاهيم و درسهاى عاشورا،«ايثار»است.ايثار يعنى فداكارى و ديگرى رابر خود مقدم داشتن و جان و مال خود را فداى چيزى برتر از خويش كردن.در كربلا،فداكردن جان در راه دين،فدا كردن خود در راه امام حسين«ع»،به خاطر حسين،تشنه جاندادن و...ديده مىشود.امام حسين«ع»جان خود را فداى دين مىكند،اصحاب او،تازندهاند،نمىگذارند كسى از بنى هاشم به ميدان رود،تا بنى هاشم زندهاند،آسيبى بهحسين«ع»نمىرسد.شب عاشورا كه امام،بيعت را از آنان بر مىدارد كه جان خويش رانجات دهند،يكايك برخاسته،اعلام فداكارى مىكنند و مىگويند:زندگى پس از تو رانمىخواهيم و خود را فداى تو مىكنيم.[130] وقتى مسلم بن عوسجه بر زمين مىافتد،درآخرين لحظات به حبيب بن مظاهر وصيت مىكند كه تا زندهاى مبادا دست از يارى حسينبردارى،جانت را فداى او كن.[131] برخى از ياران امام حسين،هنگام نماز ظهر،جان خويشرا سپر تيرهاى دشمن مىكنند و امام نماز مىخواند. عباس«ع»بالب تشنه وارد فراتمىشود و چون مىخواهد آب بنوشد،ياد لبهاى تشنه حسين و اطفال افتاده،آبنمىنوشد و به خويش نهيب مىزند كه آيا آب بنوشى،در حالى كه حسين«ع»تشنه و درآستانه مرگ است؟[132]
آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى تاب گذشت[133]
زينب،براى نجات جان امام سجاد«ع»،خويش را به خيمه آتشگرفته مىزند.وقتى همكه در مجلس يزيد،فرمان مىدهند كه امام سجاد«ع»را بكشند،زينب جان خويش را سپربلا قرار مىدهد و دهها صحنه ديگر كه هر كدام زيباتر از ديگرى الفباى ايثار را به آزادگانمىآموزد. اين كه كسى حاضر باشد جان خويش را فداى جان ديگرى و فداى مكتب كند،نشانه ايمان والا به آخرت و بهشت و پاداش الهى است.امام حسين نيز در آغاز حركت بهكربلا،فرمود هر كه آماده است جان خويش را در راه ما نثار و ايثار كند،با ما حركت كند:
«من كان باذلا فينا مهجته...فليرحل معنا...».[134] همين فرهنگ بود كه نوجوانى چونحضرت قاسم را وامىداشت كه روز عاشورا خطاب به امام حسين«ع»بگويد:«روحىلروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء»[135] جانم فداى جانت.در زيارت عاشورا نيز بهصفت ايثار ياران حسين«ع»تصريح شده است:«الذين بذلوا مهجهم دون الحسينعليه السلام»[136] آنان كه از جان و خون خويش در راه حسين«ع»گذشتند.
________________________________________
پىنوشتها
1- محتشم كاشانى.
2- سهرابى نژاد.
3- نصر الله مردانى.
4- بحار الانوار،ج 45،ص 58.
5- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 299.
6- عاشورا فى الادب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف.
7- براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين»،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة).
8- در اين زمينهها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى»،محمد تقىمدرسى.
9- كليات اقبال لاهورى،ص 75.
10- ر.ك:«بحار الانوار»،ج 97،ص 124.
11- ر.ك:«بحار الانوار»،ج 98،ص 140 به بعد.
12- همان،ج 97،ص 134.
13- در اين زمينه ر.ك:«زيارت»،به قلم مؤلف،نشر سازمان حج و زيارت.
14- «لؤلؤ و مرجان»،محدث نورى.
15- منتهى الآمال،ج 1 ص 341.در اين زمينهها به كتابهاى«حماسه حسينى»و«تحريفهاى عاشورا»از شهيد مطهرىمراجعه شود.
16- مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4 ص 68.
17- لهوف،ص 57.
18- كشف الغمه،ج 2 ص 32.
19- بحار الانوار،ج 45 ص 51،مقتل خوارزمى،ج 2 ص 32.
20- حسين،پيشواى انسانها،ص 30.
21- طوفان.
22- بحار الانوار،ج 44 ص 11 و 184.
23- همان،ج 15 ص 258.
24- بحار الانوار،ج 44،ص 326.
25- همان،ج 33،ص 165،ج 52،ص 190.
26- همان،ج 45،ص 301،ج 46،ص 182.
27- همان،ج 46،ص 51.
28- الغدير،ج 10،ص 218.
29- معادن الحكمه،محمد بن فيض كاشانى،ج 2،ص 35(چاپ جامعه مدرسين)،بحار الانوار، ج 44،ص 212.
30- الغدير،ج 10،ص 218.
31- بحار الانوار،ج 45،ص 117.
32- همان،ص 25.
33- همان،ص 95.
34- ر.ك:دائرة المعارف تشيع،ج 1.
35- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 249.
36- همان.
37- حياة الام زين العابدين،ج 1،ص 186.
38- مروج الذهب،ج 3 ص 59.
39- حوادث خلفاى آل مروان را در مروج الذهب،ج 3،ص 91 به بعد،مطالعه كنيد.
40- بخش عمدهاى از اين آمار از كتاب«زندگى ابا عبد الله الحسين»،عماد زاده،«وسيلة الدارين فى انصار الحسين»،سيد ابراهيم موسوى و«ابصار العين»،سماوى است.
41- محتشم كاشانى.
42- دايرة المعارف تشيع،ج 1،ص 271.
43- موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 63.
44- مروج الذهب،ج 3،ص 6.
45- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 28 به نقل از تهذيب التهذيب.
46- مقتل الحسين،مقرم،ص 177.برخى هم«عمرو بن عبد الله»نوشتهاند.مثل تنقيح المقال، مامقانى،ج 2،ص 333.
47- سفينة البحار،ج 1،ص 136،بحار الانوار،ج 45،ص 21.
48- عنصر شجاعت،ج 2،ص 151.
49- انصار الحسين،ص 98.
50- بحار الانوار،ج 44،ص 288.
51- الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 61.
52- لغت نامه،دهخدا.
53- در اين زمينه نيز ر.ك:«شعراء كربلا،او الحائريات»على الخاقانى،محتوى معرفى 84 شاعر اين شهر(الذريعه،ج 14،ص 194)نيز:«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»،سيد حسن نور الدين پيرامون شاعران جبل عامل و محتوا وسبكهاى شعرى آنان پيرامون حادثه كربلا با نمونههايى از اشعارشان.
54- در اين زمينه ر.ك:مقاله«ادبيات عاشورا در دوره حضور امامان»از محمود رضا افتخار زاده، «چشمه خورشيد»،ج 1،ص 81 تا 104 نيز«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»سيد حسين نور الدين،الدار الاسلامية،لبنان.
55- وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 99.
56- بحار الانوار،ج 44،ص 376،عوالم(الامام الحسين)،بحرانى،ص 163.
57- حياة الامام زين العابدين،باقر شريف القرشى،ص 177 به نقل از مقتل خوارزمى.
58- بحار الانوار،ج 97،ص 160.
59- عوالم(امام حسين)،ص 258.
60- بحار الانوار،ج 44،ص 318.
61- ر.ك:«اربعين در فرهنگ اسلامى»،سيد رضا تقوى،انتشارات سازمان تبليغات اسلامى.
62- منتهى الآمال،ج 1،حوادث بازگشت اسرا.
63- تحقيقى در باره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء،شهيد قاضى طباطبايى.
64- در كتاب«انتفاضة صفر الاسلاميه»به قلم رعد الموسوى كه خود از شاهدان حادثه بوده است،مبسوط اين حادثهنقل شده است.در مجله پيام انقلاب نيز در سال 64 و 65(شمارههاى 156 تا 163)گزارشى مفصل از آن اربعين سرخآمده است،در سلسله مقالات«زيارت»به قلم نويسنده.
65- لغت نامه،دهخدا،مروج الذهب،ج 2،ص 161.
66- بحار الانوار،ج 45،ص 58.
67- تاريخ طبرى(چاپ قاهره)،ج 4،ص 353.
68- مقتل الحسين،مقرم،ص 462.
69- حياة الامام الحسين،ج 2،ص 297.
70- همان،ص 298.
71- قبله اين قبيله(از مؤلف)،ص 96.
72- كامل ابن اثير،ج 2،ص 558.
73- بحار الانوار،ج 45،ص 59.
74- وسائل الشيعه،ج 2،ص 898.
75- مقتل الحسين،مقرم،ص 227،عوالم(امام حسين)،ص 230.
76- عوالم،ص 175.
77- مروج الذهب،ج 3،ص 62.
78- ابصار العين،ص 133.
79- آتشكده،نير تبريزى،(چاپ 1372 ق)ص 116.
80- منتخب التواريخ،محمد هاشم خراسانى،ص 297(همراه با تفصيل و ذكر ماخذ هر سخن).
81- انصار الحسين،ص 58.
82- مقتل خوارزمى،ج 2،ص 24.
83- بحار الانوار،ج 45،ص 30،عوالم(امام حسين)،ص 273.
84- از جمله در سفينة البحار،ج 2،ص 11.
85- ر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لانصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصرشجاعت،اسوههاى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6،ص 201 و....
86- جزوه«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص 23.
87- انصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص 111.
88- همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله«تراثنا»،شماره 2،مقاله«تسمية من قتلمع الحسين».
89- مقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص 79.
90- شرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص 263.
91- الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 114.
92- لغت نامه،دهخدا.
93- حياة الامام الحسين،ج 2،ص 259 و 261.
94- مقتل الحسين،مقرم،ص 337.
95- معالى السبطين،ج 2،ص 25.
96- سعدى.
97- الكامل،ابن اثير،ج 3،ص 333،ادب الطف،ج 1،ص 72.
98- سفينة البحار،ج 1،ص 510.
99- رياحين الشريعه،ج 3،ص 294.
100- لغت نامه،دهخدا.
101- حياة الامام الحسين،ج 2،ص 365.
102- همان،ج 3،ص 397.
103- كامل،ابن اثير،ج 2،ص 558.
104- وقعة الطف(چاپ جامعه مدرسين)،ص 190.
105- ر.ك:رياحين الشريعه،ذبيح الله محلاتى،ج 3،ص 305.
106- بحار الانوار،ج 43،ص 245.
107- دائرة المعارف تشيع،واژه«ام سلمه».
108- بحار الانوار،ج 26،ص 209،اصول كافى،ج 1،ص 235،اثبات الهداة،ج 5،ص 216.
109- همان،ج 45،ص 89،227 و 232،ج 44،ص 225،231،236 و 239،اثبات الهداة،ج 5،ص 192، امالىصدوق،ص 120.
110- دايرة المعارف تشيع.
111- بحار الانوار،ج 45،ص 112،اعيان الشيعه،ج 3،ص 485.
112- اعيان الشيعه،ج 3،ص 485.
113- تمام شعر كه 38 بيت است در«عوالم»جلد امام حسين(ع)،ص 423 آمده است.
114- همان،ص 482،انصار الحسين،ص 61 به نقل از تاريخ طبرى.
115- اعيان الشيعه،ج 3،ص 498،عنصر شجاعت،ج 2،ص 298.
116- انصار الحسين،ص 60،اعيان الشيعه،ج 3،ص 499.
117- مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 103،اعيان الشيعه،ج 3،ص 507.
118- در«مناقب»ابن شهرآشوب،ج 4،ص 78،دهها لقب براى آن حضرت آورده است،ليكن چون ما از متن زيارتهاالقاب فوق را استخراج كردهايم،دليلى بر نقل آنها نديديم،از قبيل:الشهيد السعيد و السبط الثانى و الامام الثالث و المبارك و التابع لمرضات الله و....
119- بحار الانوار،ج 45،ص 6.
120- حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 264.
121- همان،ص 322.
122- همان،ص 340.
123- حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 98.
124- حسين،پيشواى انسانها،ص 53.
125- شورى،آيه 23.
126- بحار الانوار،ج 23،ص 121،كنز العمال،ج 12،حديث 34144.
127- بحار الانوار،ج 25،ص 216.
128- تلخيصى از مثنوى«اهل بيت آفتاب»از:نويسنده.
129- در باره اهل بيت،از جمله ر.ك:«اهل البيت،مقامهم،منهجهم،مسارهم»از:مؤسسة البلاغ.
130- موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 100.
131- بحار الانوار،ج 45،ص 20.
132- همان،ص 41.
133- نصر الله مردانى.
134- بحار الانوار،ج 44،ص 366.
135- موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.
136- بحار الانوار،ج 98،ص 293 و 296،مفاتيح الجنان،زيارت عاشورا.
باب الحوائج عباس بن على«ع»
باب الصغير
به معناى در كوچك.مقبرهاى است در دمشق كه گويند سر مطهر حضرت عباس وعلى اكبر«ع»و حبيب بن مظاهر در آنجا مدفون است.بعضى هم گفتهاند كه مدفن 17 سراز سرهاى شهداى كربلا است.ضريحى بر آن ساختهاند و نام تعدادى از شهداى كربلا برآن نقش بسته است.برخى قبر عبد الله بن جعفر(همسر زينب كبرى)را هم آنجا مىدانند.
مؤلف«اعيان الشيعه»،دفن سرهاى آن سه بزرگوار را در آن محل پذيرفتنى مىداند ومىگويد: چون سرها را به شام برده،اين طرف و آن طرف گرداندند و هدف يزيد كه اظهارپيروزى و نيز خوار كردن صاحبان آنها بود،چون اين كار انجام شد،طبيعى است كههمان جا دفن شده باشد و محلش محافظتشود.[1]
بارگاه يزيد دار الخلافه
بازار شام
بازارى است واقع در شهر دمشق،كه نزديك مسجد جامع شهر بوده است.بقاياى آنرا امروز«بازار حميديه»مىنامند.«معروف است كه پس از حادثه عاشورا،ابن زيادخاندان حضرت سيد الشهدا را اسير نمود و آنان را از كوفه به شام گسيل داشت.يزيددستور داد تا شهر شام را آينه بندى و چراغانى كرده،خاندان امام حسين«ع»را در كوچه وبازار بگردانند.از جمله جاهايى كه اسيران را عبور دادند،همين بازار شام بود كه براىديدار اسراى خاندان نبوت«ص»، جمعيت زيادى در دو طرف بازار صف كشيده بودند.
اين بازار امروزه حدود پانصد متر طول و ده متر عرض دارد،در دو طبقه و تاريخ بناى آنبه عصر عثمانى مىرسد...آغاز بازار شام،خيابانى عريض،واقع در غرب بازار و پايان آنمحوطه مقابل مسجد اموى است...فاصله آخرين ستون تا محوطه مقابل در غربى مسجداموى حدود سى متر است و ظاهرا اسراى خاندان عصمت و نبوت از همين درب اصلىمسجد اموى وارد مسجد گشتند...»[2]
بالا سر
يا«بالاى سر»قسمتى از قبر كه طرف سر ميت قرار مىگيرد،محوطهاى از حرم نزديكبه بالاى سر امام،در مقابل پايين پا.از آداب و مستحبات زيارت امام حسين«ع»ايستادن بربالاى سر آن حضرت و زيارت خواندن و نماز گزاردن است.[3]
بانى
پايه گذار،مؤسس.در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگوارى،كسى كه بر پاى دارندهمجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنرانى براى امام حسين«ع»و ديگر معصومين است.
بانى مجلس معمولا بنا به نذر و نياز يا از روى عشق و علاقه دست به اين كار مىزند ومتكفل خرج و هزينه پذيرايى و اجرت روضه خوان و تعزيه خوان و واعظ و محلبرگزارى جلسه مىشود.به مؤسس ساختن مسجد و حسينيه هم بانى گفته مىشود.رسماست كه واعظ و مداح،بانى مجلس را ياد و دعا مىكند كه خداوند قبول فرمايد و موردعنايت و كرم ابا عبد الله«ع»قرار گيرد.
برداشتن بيعت
بيعت،بر عهده بيعت كننده،تكليف حمايت و يارى مىآورد،مگر آنكه امام و پيشواىبيعت،اين تعهد را از دوش بيعتگران بردارد و آنان را در«حل»قرار دهد كه اگر رفتند،پيمان شكنى محسوب نگردد.در اينكه آيا با«حل بيعت»،مسؤوليت از دوش صاحبانبيعت برداشته مىشود، يا آنكه تكليف حمايت و يارى حجتخدا همچنان بر دوش آنانباقى است،بحث است.
امام حسين«ع»يك بار در وسط راه،پس از شنيدن حوادث كوفه و آگاه شدن ازدگرگونى اوضاع آن،بيعت را از همراهان برداشت،تا هر كه مىخواهد برود.آن هنگامعدهاى رفتند.يك بار هم شب عاشورا پس از خطبهاى كه به ستايش از وفادارى اصحابشپرداخت،فرمود:اينها تنها مرا مىخواهند،شما را آزاد مىگذارم كه هر كس مىخواهدبرود.از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد:«فانطلقوا جميعا فى حل،ليس لى عليكم منىذمام،هذا ليل قد غشيكم فاتخذوه جملا»[4] البته آن شب كسى نرفت.برادران و پسران وبرادرزادگان عبد الله جعفر و زينب«ع»و كسانى چون عباس،زهير بن قين و ديگرانبرخاستند و اعلام حمايت و جانبازى تا مرز شهادت نمودند و زندگى بى امام و حيات پساز شهادت حسين«ع»را بىارزش دانستند.
گفت اى گروه،هر كه ندارد هواى ما
سرگيرد و برون رود از كربلاى ما
برگردد آنكه با هوس كشور آمده
سرناورد به افسر شاهى گداى ما
بررسى تاريخ عاشورا
نام كتابى ارزشمند،حاوى سخنرانيهاى مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى كه درسالهاى 3-1342 از راديو ايران پخش شده است و درباره قيام سيد الشهدا و ابعادگوناگون آن است.
برير بن خضير همدانى
از شهداى كربلاست.از اصحاب وفادار امام حسين«ع»و از انسانهاى شايسته وپرهيزگار كه زاهد،قارى قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار كوفه،از قبيله«همدان»
بود.برير از تابعين به شمار مىرفت و به عنوان«سيد القراء»شناخته مىشد.اهل عبادت وقرائت قرآن بود كه در مسجد جامع كوفه به قرائت مىپرداخت و در ميان قبيله همدانارزش و منزلتى داشت.در كوفه مشهور و مورد احترام بود.كوشش بسيارى داشت كهعمر سعد را از دوستى و همدلى با حكومت اموى باز دارد كه موفق نشد.[5] وى در سال 60هجرى از كوفه به مكه رفت و به امام حسين«ع»پيوست و همراه او به كوفه آمد.روزتاسوعا از خوشحالى اينكه به شهادت خواهد رسيد،با عبد الرحمن بن عبد ربه شوخىمىكرد.شب عاشورا نيز از كسانى بود كه برخاست و در حمايت و جانبازى براى امام،سخنانى ايراد كرد.[6]
در كربلا چندين بار خطاب به دشمن سخنرانيها كرد.كلمات وفادارى او نسبت بهسيد الشهدا معروف است.روز عاشورا،به ميدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعدخطابهاى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت.برير،پس از حر به ميدان رفت و جنگيد تاشهيد شد.[7] در حملههاى برق آسايش اينگونه رجز مىخواند:
انا برير و ابى خضير
و كل خير فله برير
بستان«ابن معمر»
نام محل و نخلستانى است كه دو وادى نخله يمانى و نخله شامى در آنجا به هممىپيوندد و متعلق به عمر بن عبيد الله بن معمر بوده و مردم آنجا را بستان«ابن عامر»گويند.
نام منزلى است كه امام حسين«ع»هنگام حركت از مكه به سوى كوفه،در آنجا فرود آمده، سپس به تنعيم رفته است.[8]
بستن آب
شيوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ،براى از پاى درآوردن او.درحادثه كربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد،از رسيدن آب به خيمهگاه امام حسين«ع»
جلوگيرى كردند.از روز هفتم محرم،عمر سعد كسى را به نام عمرو بن حجاج با پانصدسوار بر شريعه فرات مامور كرد.آنان فرات را در محاصره خويش قرار دادند و از سه روزبه شهادت امام حسين«ع»مانده،مانع آب برداشتن اصحاب او از فرات شدند.[9] اين كار كهبه تشنگى امام و اصحاب و فرزندانش در روز عاشورا انجاميد،از سوزناكترين حادثههاىكربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند.
بشر(بشير)بن عمرو حضرمى
از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.وى يكى از دو مردى بودكه پيش از شهادت جوانان بنى هاشم،از ياران حسين«ع»باقى مانده بودند.انسانى پايدار،بصير و با وفا و از مردم«حضرموت»يمن بود.در كربلا خود را به كاروان حسين«ع»
ملحق ساخت.در همان دوران،فرزندش در شهر رى اسير بود.با آنكه امام،بيعتخود رااز او برداشت،ولى حاضر نشد دست از امام بكشد.اغلب مورخان،شهادت او را در حملهاول دانستهاند.قبر او در بقعه دسته جمعى شهداى كربلا در پايين پاى سيد الشهداست.[10]بشر بن عمر هم نقل شده است.
بشير بن حذلم
از ياران امام سجاد«ع»بود.وى كه در سفر اهل بيت امام حسين«ع»از شام به مدينه،همراه آنان بود،هنگام ورود به مدينه،به دستور امام سجاد«ع»مامور شد زودتر به مدينهبرود و خبر شهادت ابا عبد الله«ع»و آمدن اهل بيت را به اطلاع مردم برساند.او كه همچونپدرش طبع شعر داشت،در مسجد پيامبر«ص»خبر كشته شدن سيد الشهدا و بازگشتقافله حسينى را با اين دو بيت،به مردم رساند:
يا اهل يثرب لا مقام لكم بها
قتل الحسين فادمعى مدرار
الجسم منه بكربلاء مضرج
و الراس منه على القناة يدار[11]
اى اهل مدينه!ديگر در مدينه جاى ماندنتان نيست،حسين«ع»كشته شده و اشكهايمجارى است.پيكر او در كربلا پاره پاره و سر مطهرش بر فراز نيزه،گردانده مىشود.نام اورا بشر و نام پدرش را جذلم هم گفتهاند.
بصره
يكى از شهرهاى مهم و بزرگ و بندرى عراق در كنار اروند رود(شط العرب)و نزديكخرمشهر است و داراى كشتزارها و نخلستانهاى بسيار.[12] معناى لغوى بصره،زمين سخت،سنگلاخ و پر سنگريزه است.نام قديمى آن منطقه،خريبه،تدمر و مؤتفكه بوده است.بهكوفه و بصره،عراقين هم مىگفتند.بصره در سال 14 هجرى،در زمان عمر بن خطاببنا شد.بناى آن شش ماه قبل از كوفه بود.مدتى هم پايتخت امويان شد.لقبهاى قبة الاسلامو خزانة العرب هم به آن دادهاند.
على«ع»در زمان خلافتخويش با شورشيان بصره جنگيد و آن درگيرى به جنگجمل شهرت يافت.در نهج البلاغه،در موارد متعددى امير المؤمنين از بصره و مردم آنمذمت كرده است،از جمله:«لعنك الله،يا انتن الارض ترابا و اسرعها خرابا و اشدهاعذابا،فيك الداء الدوى.قيل:ما هو يا امير المؤمنين؟قال:كلام القدر الذى فيه الفرية علىالله سبحانه و بغضنا اهل البيت و فيه سخط الله و سخط نبيه و كذبهم علينا اهل البيت واستحلالهم الكذب علينا»[13] كه نشاندهنده تفكرات انحرافى و موضعگيريهاى مخالف بااهل بيت است.بصره در آغاز مركز طرفداران عثمان بود،ولى پس از خلافت على«ع»
مركز تشيع شد،اما همچنان كسانى در آنجا نسبت به آل على،عناد داشتند.
امام صادق«ع»در حديثى فرموده است:پس از كشته شدن حسين بن على«ع»همه چيزو همه كس بر آن حضرت گريست،مگر سه چيز:بصره،دمشق و آل حكم بن عاص.[14] واين كلام على«ع»معروف است كه به ابن عباس،والى آن حضرت بر بصره،نوشت:«اعلمان البصرة مهبط ابليس و مغرس الفتن...»[15] بدان كه بصره،فرودگاه شيطان و كشتگاهفتنههاست.
در نهضت عاشورا،امام حسين«ع»به شش نفر از شخصيتهاى بصره نامه نوشت و آنانرا به يارى خويش براى گرفتن حق،دعوت كرد.اين شش نفر كه هر كدام،رئيس گروهىبودند، عبارت بودند از:مالك بن مسمع،احنف بن قيس،منذر بن جارود،مسعود بن عمرو،قيس بن هيثم و عمر بن عبيد الله.نامه رسان و پيك امام حسين«ع»براى رساندن اين پيام،غلامش سليمان بود.برخى از اينان،به امام جواب سرد دادند،برخى فرستاده امام را نزدابن زياد فرستادند.از شخصيتهاى بصره،يزيد بن مسعود به نداى امام لبيك گفت و باتشكيل جلسه، قبايل عرب را به يارى آن حضرت دعوت كرد،آنان نيز خوشحال شده،اعلام حمايت كردند.در پى آن نامهاى به امام نوشت و اعلام هر گونه حمايت و يارى كرد.
ولى نامه،روز عاشورا وقتى به دست امام حسين«ع»رسيد كه اصحاب و يارانش شهيدشده بودند.از سوى ديگر،يزيد بن مسعود وقتى آماده يارى امام شده بود كه خبر شهادتآن حضرت به بصره رسيد.[16]يزيد بن نبيط بصرى نيز به اتفاق دو پسر و غلامش به نداىامام لبيك گفته،خود را به مكه رساندند و از آنجا همراه امام به كربلا آمدند و شهيد شدند.[17] گرچه برخى از شهداى كربلا از شيعيان بصره بودند،اما بصره در مجموع،موضعشايستهاى در برابر ابا عبد الله«ع»و نهضت او نداشت.سابقهاش نيز در حمايت ازاهل بيت،خوب نبود.
«امروز،مردم بصره اغلب شيعه اثنى عشرىاند و بخشى هم اخبارى.از غلات شيعههم چون شيخيه و صوفيه در بصره ساكن هستند.اكثر عشاير نواحى اين منطقه،ايرانىتبارند و فارسى و تركى را هم مثل عربى مىدانند و با آن تكلم مىكنند.»[18]
بصيرت
از ويژگيهاى فكرى و عملى ياران سيد الشهدا«ع»در نهضت عاشورا،«بصيرت»وبينش بود.در فرهنگ دينى و متون معارف،از كسانى با عنوان«اهل البصائر»ياد شدهاست،يعنى صاحبان روشن بينى و بيدار دلى و شناخت عميق نسبت به حق و باطل،امام وحجت الهى،راه و برنامه، دوست و دشمن،مؤمن و منافق.صاحبان بصيرت،چشمدرونشان بيناست،نه تنها چشم سر.با آگاهى،هشيارى و انتخاب گام در راه مىگذارند وعملكرد و موضعگيريهايشان ريشه اعتقادى و مبناى مكتبى و دينى دارد،جهادشان مكتبىو مبارزاتشان مرامى است،نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشات گرفته از تعصبات قومى وجاهلى،يا تحريك شده تبليغات فريبكارانه جناح باطل و سلطه زور.اهل بصيرت،راهخود را روشن و بىابهام و بحق مىبينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع وتهديد،نه خود را مىفروشند و نه دست از عقيده و جهاد برمىدارند.شمشيرها وجهادشان پشتوانه عقيدتى دارد.به فرموده على«ع»:«حملوا بصائرهم على اسيافهم».[19]اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه،هم در ركاب على«ع»با معاويه مىجنگيدند،هم در همه حال امام مجتبى«ع»را حمايت مىكردند،هم در عاشورا جان خويش را فداىامام خويش و نصرت قرآن مىكردند.اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشنبود.سيد الشهدا«ع»را امامى مىدانستند كه بايد ياريش كرد و جان در راهش باخت ودشمنانش را كافر دلان نفاق پيشهاى مىشناختند كه جهاد با آنان همچون جهاد با مشركانبود و اجر داشت.سخنان امام حسين«ع»،امام سجاد«ع»،حضرت ابا الفضل،على اكبر، جوانان بنى هاشم،ياران ابا عبد الله«ع»همه گوياى عمق بصيرت آنان است.امام صادق«ع»
درباره حضرت عباس،تعبير«نافذ البصيرة»دارد،كه گوياى عمق بينش و استوارى ايماناو در حمايت از سيد الشهداست:«كان عمنا العباس بن على نافذ البصيرة صلبالايمان...».[20] در زيارتنامه حضرت عباس است:«و انك مضيت على بصيرة من امركمقتديا بالصالحين...».سخن على اكبر خطاب به امام كه«مگر ما بر حق نيستيم؟»مشهوراست.در جبهه مقابل،كوردلانى دنيا طلب و فريب خوردگانى بىانگيزه و تحريكشدگانى نادان بودند كه تبليغات اموى چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمههاى حرام،گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود.
بطان
نام منزلى از منزلگاههاى كوفه به طرف مكه.در اطراف كوفه و از آن طايفهاى از بنىاسد است.امام حسين«ع»در مسير خويش به كوفه،از اين منزلگاه هم گذشته است.درآنجا قصرى و مسجدى و آب و آبادى بوده كه كاروانيان براى استراحت فرود مىآمدند.[21]
بكر بن حى تميمى
از شهداى كربلاست.وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود،اما روز عاشورا به سپاهحسين«ع»پيوست و در حمله اول شهيد شد.[22]
بكير بن حمران احمرى
از كوفيان طرفدار يزيد.وى كسى بود كه در كوچههاى كوفه با مسلم بن عقيل نبرد تنبه تن كرد و ضربت تيغ مسلم او را مجروح ساخت.هم او بود كه به دستور ابن زياد،مسلمرا بالاى دار الاماره برد و سر از بدنش جدا كردن و بدن او را به زمين انداخت.[23]
بلا و كربلا
بلا هم به معناى رنج و محنت و گرفتارى است،هم به معناى آزمايش و امتحان.اغلب،رنجها و گرفتاريها مايه آزمون انسانها در زندگى و در طريق ديندارى است.كربلا(كرب وبلا)نيز آميختهاى از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش تاريخى براىاهل حق و باطل،تا موضع خويش را مشخص سازند.وقتى سيد الشهدا«ع»به اين سرزمينرسيد،پرسيد: اينجا چه نام دارد؟گفتند:كربلا،چشمان آن حضرت پر از اشك شد وپيوسته مىفرمود:«اللهم انى اعوذ بك من الكرب و البلاء»و يقين كرد كه شهادتگاه خودو يارانش همين جاست و فرمود: «هذا موضع كرب و بلاء،هاهنا مناخ ركابنا و محط رحالناو سفك دماءنا».[24] اينجا سرزمين رنج و گرفتارى و بلاست،اينجا محل فرود آمدن ما وجايگاه ريخته شدن خونهاى ماست.
آميختگى اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقلشده است.حضرت عيسى«ع»وقتى بر اين سرزمين گذشت،اندوه او را فرا گرفت و آنزمين را«ارض كرب و بلاء»دانست.[25] روزى حضرت رسول«ص»براى دخترشفاطمه«ع»از شهادت حسين«ع»در آينده سخن مىگفت،در حالى كه حسين«ع»كودكىدر آغوش مادر بود.حضرت زهرا«ع»از پدر پرسيد:آن جا كه فرزندم كشته مىشودكجاست؟فرمود:كربلاست،سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امت...«موضع يقال لهكربلاء و هى دار كرب و بلاء علينا و على الامة[الائمة]...».[26]اگر كربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم،هم آزمايش خلوص،فداكارى و عشقابا عبد الله«ع»و خاندان و ياران اوست كه در كوره رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهره ذاتى و بعد متعالى آنان و ميزان صدق عقيده و ادعايشان به ظهور رسيد، همآزمايشگاه كوفيان و مدعيان نصرت و يارى و نيز حكام اموى بود كه نسبت به فرزند پيامبرو حجت الهى آنگونه رفتار كردند.ابا عبد الله«ع»نيز در اشاره به جنبه آزمونى بلاها دركشف جوهره ديندارى و ميزان تعهد،در خطابهاى كه در منزلگاه«ذو حسم»(و بقولى دركربلا)ايراد نمود،فرمود:«...ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونهما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون».[27] مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشانشيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند،دم از دين مىزنند.اما آنگاه كه با«بلا»آزموده شوند،دينداران اندك مىشوند.
چه آزمايشى سختتر از اينكه حجتخدا را در محاصره دشمنان ببينند و بخاطر دنياطلبى و بيم از مرگ،دست از يارى او بردارند!به همين جهت،وقتى امام در طول راه ازبعضى يارى خواست و آنان روحيه فداكارى و جهاد در ركاب امام را نداشتند،حضرتفرمود كه از منطقه دور باشند،چرا كه هر كس نداى نصرت خواهى امام را بشنود و يارىنكند،گرفتار عذاب الهى خواهد شد،«فو الله لا يسمع واعيتنا احد و لا ينصرنا الا(هلك)
البه الله فى نار جهنم».[28]به علاوه،آزمايش بزرگ كربلا،براى اهل بيت و حسين بن على«ع»نيز وسيله قرب بهخدا و ترفيع درجه بود،آنگونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمان«ذبح»،آزمايششدند و نيز،ابراهيم،به فرمان الهى مامور شد خانواده خود را در دشت بى آب و خشك،تنها بگذارد،و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعلهها رفت.
سيد الشهدا«ع»نيز هفتاد و دو قربانى به مسلخ عشق آورد،خودش نيز«ذبح عظيم»بودو قربانى آل الله.فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراى طف،گرفتار امواج بلا و عطششدند،و همه در آزمايشگاه كربلا،رو سفيد و پيروز از آزمون برآمدند و كلام حسين«ع»
در واپسين لحظات،حكايتگر رضا و تسليم بود«الهى رضى بقضائك و تسليما لامرك».
در سخنرانى فاطمه دختر امام حسين«ع»نيز اشاره است به اينكه كربلا هم مايه آزمونبراى امت پيغمبر بود و هم براى عترت.ديگران امتحان بدى دادند،اما اهل بيت از اينامتحان رو سفيد درآمدند:«فانا اهل بيت ابتلانا الله بكم و ابتلاكم بنا فجعل بلاءنا حسنا»[29]اينگونه است كه مىتوان به عاشورا،از بعد«بلا»هم نگريست و«ابتلا»را زمينه جلوه بعدالهى شهيدان راه خدا دانست.زائر حسين«ع»نيز بايد تمثيلى از شدايد و رنجها و سوز وگدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و كربلايش«كرب»و«بلا»باشد.
دلا خون شو كه خوبان اين پسندند دلا،خوبان دل خونين پسندند
بنى اسد
نام طايفهاى كه نزديك كربلا ساكن بودند و فرداى عاشورا،پس از رفتن سپاه عمرسعد، عدهاى از آنان براى دفن اجساد مطهر شهداى اهل بيت به كربلا آمدند[30] و چوناجساد را نمىشناختند،متحير بودند.در آن هنگام،حضرت سجاد«ع»آمد و پيكر اهل بيتو اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا،حضرت را يارى كردند وبراى خويش،افتخار آفريدند.در«دايرة المعارف تشيع»آمده است:
«بنى اسد،نام تيرهاى از قبايل عرب،از فرزندان اسد بن خزيمه بن مدركه...اين قبيلهتوفيق و افتخار دفن پيكر مطهر حضرت سيد الشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعهكربلا در سال 61 ق.داشتند.جمعى از اصحاب،علما،شعرا و زعماى اماميه از اين قبيلهبرخاستهاند.برخى از همسران پيامبر اكرم«ص»نيز از همين قبيله بودهاند.اين قبيله درسال 19 هجرى از بلاد حجاز به عراق رفته،در كوفه و غاضريه از نواحى كربلا سكونتكردند.از قبايل سلحشور عرب محسوب مىگردند.هنگام بناى كوفه،اين قبيله محلهخاصى را در جنوب مسجد كوفه به خويش اختصاص دادند.در سال 36 هجرى در جنگجمل،با على«ع»بيعت كردند و در كنار آن حضرت جنگيدند.در قيام عاشورا در سال 61به سه دسته تقسيم شدند:موافق با حضرت و مخالف و بىطرف.حبيب بن مظاهر،انسبن حرث،مسلم بن عوسجه،قيس بن مسهر،موقع بن ثمامه و عمرو بن خالد صيداوى ازسران موافق بودند و حرملة بن كاهل اسدى،قاتل طفل شير خوار،از سران مخالف بود.
گروهى از دسته سوم(بىطرفها)پس از شهادت حسين،زنانشان بر ميدان جنگ گذر كردهو اجساد را ديدند و تحت تاثير قرار گرفتند و به سرزمين خود رفته،مردان را جهت دفناجساد، خبر كردند.ابتدا زنان بيل و كلنگ به دست گرفته به طرف كربلا روان شدند.پس ازمدتى وجدان مردان بنى اسد بيدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفناجساد امام و يارانش پرداختند.اين فداكارى سبب شهرت آنان شد و از آن پس شيعيان بهنظر احترام و محبت به قبيله بنى اسد مىنگرند».[31]
بنى اميه
طايفهاى از قريش،كه نسب آنان به امية بن خلف از فرزندان«عبد شمس»مىرسد.اميهاز دشمنان سرسخت پيامبر اسلام«ص»بود و فرزندان او و كلا بنى اميه همواره با بنى هاشممخالف و كينه توز بودند.[32] با پيامبر به نحوى،با على«ع»به نحو ديگر و با امام حسن و امامحسين«عليهما السلام»و ساير ائمه به گونه ديگرى خصومت مىورزيدند. رسولخدا«ص»آنان را لعنت كرد.در قرآن،«شجره ملعونه»(سوره اسراء آيه 60)به بنى اميهتفسير شده است.[33]اين دودمان،با عترت پيامبر و آل على دشمنى شديد داشتند و بزرگانى از آنان درجنگهاى صدر اسلام به تيغ مسلمانان كشته شده بودند.يزيد و معاويه از نسل اينان بودندكه آن دشمنيها را با على و آل على نشان دادند.«اينان از زمان معاويه در سال 41 هجرى بهحكومت رسيدند و تا سال 132 هجرى حكومت داشتند و مركز حكومتشان در شام بود.
به تبع حكومتهاى روم و فارس،بساط و تشريفات و تجملات و عيش و نوشهايى راهانداخته بودند.بعضى از خلفاى بنى اميه عبارت بودند از:معاويه،يزيد،مروان،عبد الملك،وليد،سليمان، عمر بن عبد العزيز،هشام و...كه با مروان حمار،اين سلسله منقرض شد،درجريان قيام ابو مسلم خراسانى.»[34] مدت حكومتشان هزار ماه[35] بود،از زمان امام حسنمجتبى«ع»تا زمان روى كار آمدن سفاح،يعنى 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقا طولكشيد.بعضى آيه«ليلة القدر خير من الف شهر»را بر هزار ماه حكومت آنان تاويلكردهاند.[36] ابو سفيان،در اولين روز به خلافت رسيدن عثمان به او توصيه كرد كه:پس ازقبيله تيم وعدى(كه ابو بكر و عمر از آن بودند)اينك حكومت به دست تو افتاده است،آن را همچون توپى در ميان بنى اميه دست به دست بگردان.اين سلطنت است نه چيز ديگر،من به بهشت و جهنمى باور ندارم.[37]
امويان سنت رسول خدا را تغيير دادند.خود پيامبر پيشگويى كرده بود كه چنينخواهد شد: «ان اول من يبدل سنتى رجل من بنى امية»اين شعر نيز كه بىاعتقادى امويانرا به خدا و قيامت و وحى مىرساند،از زبان يزيد نقل شده است كه:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل[38]
در زيارت عاشورا،از آل ابو سفيان،آل زياد،آل مروان و بنى اميه نام برده شده و موردلعنت قرار گرفتهاند.امام حسين«ع»نيز در پاسخ سخن مصرانه مروان كه مىخواست امامبا يزيد بيعت كند،فرمود:از جدم شنيدم كه مىفرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان».
بنى جعده
نام يكى از قبايل كوفه،كه به امام حسين«ع»دعوت نامه نوشتند.
بنى هاشم
فرزندان هاشم بن عبد مناف،جد اعلاى رسول خدا.به اهل بيت پيامبر،به همين جهت«بنى هاشم»گفته مىشود.هاشم و اجدادش در ميان عرب،مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود.امام حسين«ع»نيز در يكى از رجزهاىخويش در روز عاشورا،به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مىكند:
انا ابن على الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر
بنى اميه،از آغاز با بنى هاشم،مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت،دردوران ائمه نيز ادامه داشت.«حادثه كربلا»اوج عداوت و كينه امويان با بنى هاشم بود.
پيامبر اسلام«ص»فرموده است:«بغض بنى هاشم نفاق»[39] دشمنى و كينه با بنى هاشم،نشانه نفاق است.
يزيد،چون حسين بن على«ع»را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت،در مجلس جشن،با چوب خيزران بر لبهاى حسين«ع»مىزد و اين اشعار را مىخواند:
«لعبت هاشم بالملك...»بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند،نه خبرى آمده و نه وحيىنازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم...[40]
بوى سيب
در چاووش خوانيهاى زائران كربلا مىگفتند:«ز تربتشهدا بوى سيب مىآيد».نيزمعروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند،بوى سيب بهشتى استشماممىكنند.اين سخن ريشه حديثى دارد.در بحار الانوار چنين آمده است:
روزى امام حسن و امام حسين«ع»به حضور پيامبر رسيدند،در حالى كه جبرئيل همنزد رسول خدا بود.اين دو عزيز،جبرئيل را به«دحيه كلبى»[41] تشبيه كرده و دور اومىچرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مىكرد.ديدند كه در دستجبرئيل يك سيب،يك گلابى و يك انار است.آنها را به«حسنين»داد.آن دو خوشحالشدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند.پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود:ببريد نزد پدر ومادرتان.آن دو نيز چنان كردند. ميوهها را نخوردند تا آنكه پيامبر«ص»هم نزد آنان رفت وهمگى از آنها خوردند،ولى هر چه مىخوردند،ميوهها باز باقى بود.تا آنكه پيامبر از دنيارفت.امام حسين«ع»نقل مىكند كه در ايام حيات مادرمان فاطمه«ع»تغييرى در ميوههاپيش نيامد،تا آنكه فاطمه از دنيا رفت،انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود.با شهادتعلى«ع»گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند.امام حسن«ع»مسموم وشهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه(در كربلا)آب را به روى ما بستند.منهر گاه تشنه مىشدم آن را مىبوييدم،سوز عطش من تسكين مىيافت.چون تشنگىامشدت يافت،بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم.
امام سجاد«ع»مىفرمايد:اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود.چونشهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مىرسيد.دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود،ولى بوى آن پس از حسين«ع»باقى بود.قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيباز قبر او به مشام مىرسد.پس هر يك از شيعيان ما كه زيارت مىكنند،اگر بخواهند آن رابشنوند،هنگام سحر در پى زيارت بروند،كه اگر مخلص باشند،بوى آن سيب را استشماممىكنند.[42]
بياض
سفيدى،كتابچه و دفتر سفيد نانوشته،كتابچهاى كه جهتيادداشت،در بغل گذارند.[43]دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولاداراى جلد چرمى است و از ته به هم دوخته شده،با قطعى بغلى.امروز به اينگونه نوشتهها«جنگ»مىگويند.[44] نسخه و طومار،از اسامى ديگر اينگونه كتابچههاى نوحه و تعزيه بودهاست.اغلب با خط خاصى و به صورت چپ و راست نوشته مىشد و رونويسى از آندشوار بود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمىدادند.
بيرق علم
بيضه
نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه،كه بين عذيب و واقصه قرار داشته و متعلق به«بنى يربوع»بوده است.در همين منطقه وسيع،امام حسين«ع»با سپاه كوفه برخورد كرد وخطبه معروف خويش را براى سپاه حر ايراد فرمود:«ايها الناس!ان رسول الله«ص»قال:
من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...»[45] و در همين جا بود كه نافع بن هلال و برير بنخضير برخاستند و ضمن خطابههايى نصرت و حمايتخويش را از آن امام ابراز كردند.
پس از آن،امام نداى«الرحيل،الرحيل»سر داد و به سوى عذيب حركت كرد.[46] بيضه بهمعناى زمين سفيد هموار و بىگياه است.
بيعت
در حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على«ع»را به بيعت با يزيد بنمعاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.
نگاهى ريشهاىتر به«اصل بيعت»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است.شكستنبيعت،نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهد اطاعت محسوب مىشد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن.
بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمىتوانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مىگرفت،مردم، بيعتكننده را طرفدار خليفه و حاكم مىشناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مىافتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوانو... وجود داشت.قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مىداند:«ان الذين يبايعونكانما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...»[47] درباره بيعتزنان مؤمن با پيامبر،مىخوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن»[48] كه مواد بيعترا هم مطرح مىكند.
بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براىوفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دستحاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتنبيعت تلقى مىشود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عاملتحكيم كومتيك امام و رهبر شايسته تلقى مىگردد،آن هم بر محور شرع و قانونخدا.به فرموده على«ع»در نهج البلاغه«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق».در كتبحديث،باب خاصى براى آن گشودهاند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعىاسلام است.[49] از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت، ساسيتسياسى فوق العادهاى يافت و در سقيفه خود را نشان داد.
طبق همين اصل،على«ع»و ياران همدل او را مىخواستند به بيعت وادارند.خود آنحضرت نيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهدهدار شد.
بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهرههاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوتبه بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولىمخالفان را سركوب مىكرد.[50] پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه بههر صورت از حسين بن على«ع»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافتنمىدانست،از بيعت امتناع داشت و مىفرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد».
در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامهها و دعوتهاى كوفيان براىعزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نمايندهامام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشتهاند.[51]«برداشتن بيعت»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعتسپرده بود. امام حسين«ع»شب عاشورا،ضمن خطبهاى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كهمىخواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكمفانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوهجملا».[52] البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آنشب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه،زهير،فرزندان مسلم بن عقيل و ديگرانمعروف است.[53]
بى غسل و بى كفن
از اوصافى است كه در مراثى،براى سيد الشهدا«ع»به كار مىبرند(ملقى ثلاثا بلا غسلو لا كفن) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت،بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود«ملقى فى الارض جثة بلا راس و لا غسل و لا كفن».[54]
بيمار زين العابدين«ع»
بين النهرين
نام قديم بخشى از سرزمين عراق،كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيارحاصل خيز و پربار بوده است.
بىوفايى
از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب«ع»بىوفايىنشان دادند،هم با امام مجتبى«ع»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگرانمانده بود. هنگامى كه امام حسين«ع»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مىداشتند و بىوفايى اهل كوفه را يادآور مىشدند.خود امام حسين«ع»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى و بىوفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان!
زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...»[55].«كوفى»در خاطره مردم همرديف با«بىوفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبهاش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بىوفايى آن مردمبود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاباسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند.»
________________________________________
پىنوشتها
1- اعيان الشيعه،سيد محسن امين،ج 1،ص 627.
2- دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 34.
3- بحار الانوار،ج 98،ص 186.
4- وقعة الطف،ابى مخنف،ص 197.
5- انصار الحسين،ص 61.
6- عنصر شجاعت،ج 1،ص 154.
7- بحار الانوار،ج 45،ص 15.
8- معجم البلدان،ياقوت حموى،ج 2،ص 170.
9- اعيان الشيعه،ج 1،ص 599،الكامل فى التاريخ،ج 2،ص 556.
10- دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 250،عنصر شجاعت،ج 2،ص 194.
11- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 423،لهوف،ص 116.
12- درباره بناى بصره و تاريخچه و جغرافياى آن ر.ك:«دايرة المعارف تشيع»،ج 3،ص 262 به بعد،عنوان«بصره».
13- سفينة البحار،ج 1 واژه«بصر».
14- بحار الانوار،ج 57،ص 205.
15- همان،ج 33،ص 492،نهج البلاغه(صبحى صالح)نامه 18.
16- حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 327.
17- همان،ص 328.
18- ر.ك:دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 266.
19- نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 150.
20- اعيان الشيعه،ج 7،ص 430.
21- الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 80.
22- عنصر شجاعت،كمرهاى،ج 3،ص 44.
23- مروج الذهب،مسعودى،ج 3،ص 59.
24- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 91.
25- بحار الانوار،ج 44،ص 253.
26- همان،ص 264.
27- تحف العقول،حرانى،ص 245(چاپ جامعه مدرسين).
28- بحار الانوار،ج 44،ص 379،انساب الاشراف،ج 3،ص 174.
29- رياض القدس،ج 2،ص 341.
30- مروج الذهب،ج 3،ص 63.
31- دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 340.
32- ر.ك:«النزاع و التخاصم بين بنى امية و بنى هاشم»از:مقريزى.
33- سفينة البحار،ج 1،ص 46.
34- معارف و معاريف،ج 1،ص 412.درباره وقايع زمان خلفاى بنى اميه و شناخت آنها،از جمله رجوع كنيد به:تتمةالمنتهى،شيخ عباس قمى و نيز منتهى الارب(ترجمه)جلد 5 و 6
35- كتاب«هزار ماه سياه»شرح جنايات امويان را در بردارد.نيز ر.ك:«شيعه و زمامداران خودسر»ترجمه«الشيعة والحاكمون»از محمد جواد مغنيه.
36- مروج الذهب،ج 3،ص 235.
37- استيعاب،ج 2،ص 690.
38- اشعار از«ابن زبعرى»است كه يزيد به آنها استشهاد كرده است.
39- بحار الانوار،ج 93،ص 221.
40- مقتل الحسين،مقرم،ص 462.در زمينه رابطه عداوت آميز آل اميه با خاندان رسالت،ر.ك: «دايرة المعارف تشيع»،ج 3،ص 398.
41- نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل،اغلب به صورت او آشكار مىشد.
42- بحار الانوار،ج 43،ص 289.نيز ر.ك:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 391.
43- لغت نامه،دهخدا.
44- تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 285،دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 543.
45- مقتل الحسين،مقرم،ص 217.
46- الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 102.
47- فتح،آيه 10.
48- ممتحنه،آيه 12.
49- باب لزوم البيعة و كيفيتها و ذم نكثها(بحار الانوار،ج 64،ص 181،چاپ بيروت).
50- مروج الذهب،ج 3،ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براى يزيد،ر.ك:الغدير،ج 10،ص 242.
51- مقتل الحسين،مقرم،ص 168.
52- بحار الانوار،ج 44،ص 393.
53- همان.(پيرامون«بيعت»،به بحث مفصل ة«دايرة المعارف تشيع»ج 3،ص 581 مراجعه كنيد.)
54- بحار الانوار،ج 45،ص 191.
55- موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.