ویژه نامه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر
فرهنگ عاشورا

آب
در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فرات‏فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين‏«ع‏»
و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين‏«ع‏»را به‏تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مى‏شد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام.
سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين‏«ع‏»،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مى‏كردند و زخم زبان مى‏زدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مى‏خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى!
مساله‏«آب‏»،در ابعاد و صحنه‏هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فرات‏و نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آب‏در كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردن‏سپاه حر و...كه در باره هر كدام مى‏توانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.
تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع‏»نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا».
از آب هم مضايقه كردند كوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و مى‏مكيد
حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا[1]
بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب
خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب
از شدت تشنه كامى‏ات،اى سقا
آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب[2]
آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد
كه چرا تشنه از او اينهمه بى‏باك گذشت
بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات
رود بى‏تاب،كنار تو عطشناك گذشت
بر تو بستند اگر آب،سواران سراب
دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت[3]
آب،رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هم‏استغنا و بى‏نيازى نشان مى‏دهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مى‏رسند.
به گفته مولانا:
آب كم جو تشنگى آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
آتش زدن خيمه‏ها
از جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمه‏هاى امام حسين‏«ع‏»و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمه‏ها پرداختند،زنها رااز خيمه‏ها بيرون آوردند،سپس خيمه‏ها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند.[4] امام سجاد«ع‏»در ترسيم آن صحنه فرموده‏است:به خدا قسم هر گاه به عمه‏ها و خواهرانم نگاه مى‏كنم،اشگ در چشمانم مى‏دود و به‏ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمه‏اى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمى‏افتم،كه آن گروه فرياد مى‏زدند:خانه ظالمان را بسوزانيد![5] اين آتش،امتداد همان آتش‏زدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع‏»با آن سوخت و آتش كينه‏هايى بود كه‏از بنى هاشم و اهل بيت در سينه‏ها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخى‏مناطق رسم است كه خيمه‏هايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مى‏كنند،ظهر عاشورا به آتش‏مى‏كشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت.
آتش به آشيانه مرغى نمى‏زند
گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود
آثار و نتايج نهضت عاشورا
شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشت‏و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن‏حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات‏سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى‏بردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته‏شدن حسين‏«ع‏»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»
نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم‏«جهينه‏»
هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه‏«كفر طاب‏»رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.[6] برخى از تاثيرات‏حماسه عاشورا از اين قرار است:
1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏
2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف‏
3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم
‏4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى‏
5-بيدارى روح مبارزه در مردم
‏6-تقويت و رشد انگيزه‏هاى مبارزاتى انقلابيون
‏7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)
8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا
9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ‏
10-تبديل شدن‏«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى‏انقلابى شيعه‏
11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول‏تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع‏»
از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى‏توان‏«انقلاب توابين‏»،«انقلاب مدينه‏»،«قيام‏مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاص‏هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت‏»و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشت‏سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از اين‏تاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه‏»كه در مبارزات ملت مسلمان‏ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه‏هاى رزم ايران،گواه روشن‏تاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:
1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى‏
2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏
3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونه‏هاى پيشوايى امت‏
4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏
5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏
6-ايجاد حس اجتماعى در مردم‏
7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى
8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم‏
9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا[7] حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به‏صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل‏مبارزه‏هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع.[8]
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملت‏خوابيده را بيدار كرد[9]
الوداع
آداب زيارت
تشرف به ديدار امام معصوم‏«ع‏»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام‏زيارت قبور ائمه‏«ع‏»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى‏كند.رعايت‏طهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است.[10]
زيارت قبر سيد الشهدا«ع‏»آداب ويژه‏ترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجت‏خواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن.[11]شهيد ثانى در كتاب‏«دروس‏»،چهارده آداب براى زيارت مى‏شمارد كه‏خلاصه آنها چنين است:
اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدن‏ .
دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن‏.
سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن.
‏چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادن‏سپس به بالاى سر رفتن‏.
پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن.
‏ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن.
‏هفتم:پس از نماز،دعا كردن و حاجت‏خواستن.
‏هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن.
‏نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه.
‏دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن‏.
يازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن.
‏دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن.
‏سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزون‏تر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن.
‏چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمان‏رسول خدا احسان كردن.[12]
رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مى‏آورد و سازندگى زيارت را افزون‏مى‏سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهره‏ورى از معنويات مزارات اولياء خداست.[13].
آداب وعظ و منبر
اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مى‏كنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مى‏شمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخن‏تاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.
بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كس‏نيست و صلاحيتها و شرايطى مى‏طلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده‏اند،همواره چه‏كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه‏ها پرداخته‏اند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص‏»را پله اول منبر و«صدق‏»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان‏«مهالك‏عظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است:
1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن‏
2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن
3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن‏
4-عمل نكردن روضه خوان به گفته‏هايى كه خود نقل مى‏كند
5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات.[14].
شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ‏در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت‏در نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان‏«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمى‏دارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهى‏صريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات‏بليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردن‏مجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليت‏آن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايت‏مضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادن‏سخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به‏گفته‏ها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مى‏كند كه:
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى‏كنند
چون به خلوت مى‏روند آن كار ديگر مى‏كنند
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى‏كنند
گوئيا باور نمى‏دارند روز داورى
كاين همه قلب و دغل در كار داور مى‏كنند[15]
آزادگى
از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريت‏و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على‏«ع‏»فرموده است:«موت فى‏عز خير من حياة فى ذل‏»[16]مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمى‏دهم و چون بردگان‏تسليم شما نمى‏شوم.
همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود:
«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...»[17] ناپاك‏ناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است.
بر ما گمان بندگى زور برده‏اند
اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود
از آستان همت ما ذلت است دور
و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود
در نبرد عاشورا نيز در حمله‏هايى كه به صفوف دشمن مى‏كرد،رجز مى‏خواند و مى‏فرمود:
«الموت اولى من ركوب العار
و العار اولى من دخول النار»[18]
مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه‏گاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى‏دنياكم...»[19]
گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست‏
لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد
نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگ‏هند گفته است:
«من براى مردم هند،چيز تازه‏اى نياوردم.فقط نتيجه‏اى را كه از مطالعات و تحقيقاتم‏در باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيم‏هند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على‏«ع‏»پيمود.»[20]
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين
بذر همت در جهان افشاند افكار حسين
با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين
مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است
نغمه‏اى مى‏باشد از لعل درربار حسين[21]
آل الله
مقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص‏»اند.امام حسين‏«ع‏»خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مى‏فرمايد:
«نحن آل الله و ورثة رسوله‏»،[22] در زيارت نيمه رجب امام حسين‏«ع‏»نيز مى‏خوانيم:
«السلام عليكم يا آل الله‏»كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطرشدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين‏«ع‏»با خداوند و دين اوست و گوياخدايى‏اند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على‏«ع‏»در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است.
به قريش نيز«آل الله‏»مى‏گفته‏اند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانه‏خدا مرتبط بودند.امام صادق‏«ع‏»مى‏فرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت الله‏الحرام‏»[23] بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثت‏آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون‏تر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله‏».
آل ابى سفيان
خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش ودودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابو سفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن‏«ع‏»جنگيد، نوه‏اش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دين‏رو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان‏».[24] اينكه در زيارت عاشورا هم‏خود ابو سفيان و اين دودمان لعن شده‏اند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابى‏سفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق‏«ع‏»نزاع ميان‏اهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مى‏دانست،نه شخصى ومى‏فرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله‏»[25]نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين‏«ع‏»مى‏دانست:«ان آل‏ابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم‏».[26]سيد الشهدا«ع‏»روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان اين‏دودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمه‏ها حمله آورده‏اند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى‏دنياكم...»[27] اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حق‏و عدل مبارزه كرده‏اند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيده‏اند،چه در ميدان بدر واحد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر.
آل اميه بنى اميه
آل زياد
از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زده‏اند و در زيارت عاشورا مورد لعنت‏اند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك‏«زياد»،دستشان به‏خون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين رادر كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحب‏پرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام‏«عبيد ثقفى‏»به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مى‏گفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان‏»
مى‏گفتند.[28] اين موضوع كه به‏«مساله استلحاق‏»معروف است،در سال 44 هجرى انجام‏گرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود كه در نامه‏اش به‏معاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده[29] و او رانكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نام‏پدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مى‏خواندند.[30]امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا در يكى از خطبه‏هايش جمله‏«الا و ان الدعى بن‏الدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبى‏پست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به‏«ابن‏مرجانه‏»مشهور بود.حاكميت‏يافتن كسى چون پسر زياد،فاجعه‏اى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله‏«ع‏»مى‏زند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلس‏بيرون آمد و مى‏گفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شده‏ايد.پسر فاطمه را كشته وپسر مرجانه را به امارت پذيرفته‏ايد...[31] در همان ايام،آل زياد بعنوان گروهى فاسد وشيطانى به شمار مى‏رفتند.حتى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بن‏حارث كاهلى در رجزى كه در ميدان مى‏خواند،يكى از ابيات آن چنين بود:


آل على شيعة الرحمان


آل زياد شيعة الشيطان[32]

آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روزعاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزه‏مى‏گرفتند.[33] نيز«آل زياد»نام سلسله‏اى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و ازسال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيدبود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار.[34]

آل عبا خامس آل عبا

آل عقيل
جمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوه‏هايش از شهداى كربلا و حماسه‏آفرينان نهضت‏حسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بن‏عقيل،فداى دين خدا و راه حسين‏«ع‏»شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلابودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع‏»را يارى‏كردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بن‏عقيل.اين نه نفر،كه برخى‏شان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردى‏شورانگيز،به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفت‏شهيد و از نسل عقيل،نه شهيد دانسته و چنين سروده است:
عين جودى بعبرة و عويل
و اندبى ان ندبت آل الرسول
سبعة كلهم لصلب على
قد اصيبوا و تسعة لعقيل[35]
روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مى‏رفتند،اما دعايشان مى‏كرد و كشندگان‏آنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مى‏كرد و به بهشت مژده مى‏داد:«اللهم‏اقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة‏»[36]و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين‏«ع‏»به خانواده آنان‏بيشتر عاطفه و لطف نشان مى‏داد و آنان را بر بقيه برترى مى‏داد،وقتى از او در اين باره‏مى‏پرسيدند،مى‏فرمود:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله‏«ع‏»به يادمى‏آورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مى‏يابد.از اين رو،امام سجاد«ع‏»با اموالى كه‏مختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانه‏هايى براى آل عقيل ساخت كه حكومت‏اموى آنها را خراب كرده بود.[37]

آل محمد«ص‏» اهل بيت

آل مراد
نام قبيله‏اى كه هانى بن عروه،بزرگ و رئيس آن در كوفه بود.هانى هر گاه ندا مى‏داد،چهار هزار مسلح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مى‏شدند.وقتى هانى را براى‏گردن زدن به بازار كوفه بردند،هانى آل مراد را صدا كرد،ولى كسى از بيم جان خويش به‏حمايتش برنخاست.[38] هانى در ايام حضور مسلم بن عقيل در كوفه،ميزبان او بود،و پيش‏از مسلم دستگير و شهيد شد.


آل مروان
دودمان مروان بن حكم كه از تيره بنى اميه بودند و از سال 64 هجرى روى كار آمدند.
آغاز سلطه اين خاندان با به خلافت رسيدن مروان بود.مروان از خشن‏ترين و عنودترين‏دشمنان اهل بيت و امام حسين‏«ع‏»بود و نزد پيامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعيد شده بود(-مروان)پس از او عبد الملك مروان،وليد بن عبد الملك،سليمان بن عبد الملك،عمر بن عبد العزيز،يزيد بن عبد الملك،هشام بن عبد الملك،وليد بن يزيد،يزيد بن وليد،مروان بن محمد،به ترتيب نزديك به هفتاد سال حكومت كردند[39] و دوران حكومتشان ازسخت‏ترين دورانهاى شيعه بود.بنى مروان جنايتكارترين افراد را در شهرها به ولايت‏مى‏گماشتند كه حجاج يكى از آنان بود.در زيارت عاشورا«آل مروان‏»نيز همچون آل زيادو آل ابى سفيان و بنى اميه مورد لعن قرار گرفته‏اند.


آمار نهضت كربلا
نقش آمار در ارائه سيماى روشن‏تر از هر موضوع و حادثه،غير قابل انكار است.ليكن‏در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمى‏توان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاى‏بسيارى با هم دارد.در عين حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه كربلا را گوياتر مى‏سازد.
به همين دليل به ذكر نمونه‏هايى از ارقام و آمار مى‏پردازيم:[40]مدت قيام امام حسين‏«ع‏»از روز امتناع از بيعت با يزيد،تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد:12 روز در مدينه،4 ماه و 10 روز در مكه،23 روز بين راه مكه تا كربلا و8 روز در كربلا(2 تا 10 محرم).
منزلهايى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد18 منزل بود(معجم البلدان).
فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.
منزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.
نامه‏هايى كه از كوفه به امام حسين‏«ع‏»در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده‏بودند 12000 نامه بود(طبق نقل شيخ مفيد).
بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر،يا 25000 نفر و يا 40000 نفرگفته شده است.
شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر.
شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر.سه نفر هم‏كودك از بنى هاشم شهيد شدند،جمعا 33 نفر.اين افراد به اين صورت‏اند:امام حسين‏«ع‏»
1 نفر،اولاد امام حسين 3 نفر،اولاد على‏«ع‏»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقيل‏12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.
غير از امام حسين‏«ع‏»و بنى هاشم،شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه وبرخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند.غير از آنان،نام 29 نفر ديگر در منابع متاخرتر آمده‏است.
جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى،غلام بوده‏اند.
شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند.
تقسيم سرها به اين صورت بود:قيس بن اشعث،رئيس بنى كنده 13 سر،شمر رئيس‏هوازن 12 سر،قبيله بنى تميم 17 سر،قبيله بنى اسد 16 سر،قبيله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبايل ديگر 13 سر.
سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.
پس از شهادت حسين‏«ع‏»33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير،غير از زخمهاى تير بربدن آن حضرت بود.
اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون،حسين توست[41]
شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند.
تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند.آنچه در نوبت‏اول آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بن‏قيس با 4000، شمر با 4000،شبث بن ربعى با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند:يزيد بن‏ركاب كلبى با 2000،حصين بن نمير با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر.
سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنان را دعا،يا دشمنان آنان را نفرين كرد.اينان عبارتند از:على اكبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن، عبد الله طفل شير خوار،مسلم بن عوسجه،حبيب بن مظاهر،حر بن يزيدرياحى،زهير بن قين و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد:
مسلم و هانى.
امام حسين‏«ع‏»بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت:مسلم بن عوسجه،حر،واضح‏رومى،جون، عباس،على اكبر،قاسم.
سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين‏«ع‏»انداختند:عبد الله بن عميركلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبيب شاكرى.
سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر،عباس،عبد الرحمن بن عمير.
مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسين كه مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زينب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنت‏شليل جيليه،عبد الله بن مسلم‏مادرش رقيه دختر على‏«ع‏»،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهب‏كلبى مادرش ام وهب،على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست).
5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند:عبد الله رضيع شير خوار امام حسين،عبد الله بن‏حسن، محمد بن ابى سعيد بن عقيل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى.
5 نفر از شهداى كربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث كاهلى،حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عميرى.
در ركاب سيد الشهداء،تعداد 15 غلام شهيد شدند:نصر و سعد(از غلامان‏على‏«ع‏»)، منحج(غلام امام مجتبى‏«ع‏»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسين‏«ع‏»)حرث‏غلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صيداوى،سالم غلام‏بنى المدينه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاكر،شيب غلام حرث جابرى،واضح غلام‏حرث سلمانى.اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند.سلمان غلام امام حسين‏«ع‏»،كه آن‏حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهيد شد.
2 نفر از ياران امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا اسير و شهيد شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صيداوى.
4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند:سعد بن‏حرث و برادرش ابو الحتوف،سويد بن ابى مطاع(كه مجروح بود و محمد بن ابى سعيد بن‏عقيل.
7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند:على اكبر،عبد الله بن حسين،عمرو بن جناده،عبد الله بن يزيد،عبيد الله بن يزيد،مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.
5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند:
كنيز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،زينب كبرى،مادرعمرو بن جناده.
زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمير كلبى)بود.
زنانى كه در كربلا بودند:زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه،ام هانى(اين 6 نفر ازاولاد امير المؤمنين بودند)فاطمه و سكينه(دختران سيد الشهدا)رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص حسين،مادر وهب بن عبد الله.

آيه كهف تلاوت قرآن

ابا عبد الله‏«ع‏»
كنيه امام حسين‏«ع‏»بود كه رسول خدا«ص‏»از هنگام ولادت،بر آن حضرت نهاد.
كنيه‏اى كه شنيدنش،دل را مى‏لرزاند و اشك در چشم مى‏آورد.
ابراهيم بن حصين ازدى
از شهداى كربلا و اصحاب دلاور امام حسين‏«ع‏»بود،از جمله كسانى كه‏سيد الشهدا«ع‏»در لحظات تنهايى،نام برخى از ياران را مى‏برده و صدا مى‏زده است:«و ياابراهيم بن الحصين...». رجز او در ميدان نبرد چنين بود:
اضرب منكم مفصلا و ساقا
ليهرق اليوم دمي اهراقا
و يرزق الموت ابو اسحاقا
اعنى بنى الفاجرة الفساقا
وى بعد از ظهر عاشورا در كنار امام حسين‏«ع‏»به شهادت رسيد.[42]

ابن الزرقاء وليد بن عتبه

ابن جوزه
از هتاكان سپاه عمر سعد كه در كربلا به امام حسين‏«ع‏»اهانت كرد و ناسزا گفت وگرفتار نفرين آن حضرت شد و اسبش به درون نهرى رميد و پايش در ركاب اسب ماند وخودش آن قدر به زمين كشيده شد تا هلاك گرديد.[43]
ابن زياد عبيد الله بن زياد


ابن سعد عمر بن سعد


ابن عباس عبدالله بن عباس


ابن مرجانه عبيد الله بن زياد


ابو الشهداء


پدر شهيدان.كنيه‏اى كه بر حسين بن على‏«ع‏»اطلاق مى‏شود.از آنجا كه امام حسين‏«ع‏»
الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلايش دانشگاه شهادت محسوب مى‏شده و مى‏شود،به آن حضرت اين عنوان را داده‏اند،او هم ابو الاحرار است،هم ابو الشهداء،هم‏ابو المجاهدين.نيز نام كتابى است در باره سيد الشهدا«ع‏»از نويسنده اديب و شاعر مصرى،عباس محمود عقاد(م 1964)كه به شيوه‏اى ادبى و نثرى شاعرانه به تحليل حادثه كربلاپرداخته است.

ابو الفضل عباس بن على ع


ابو بكر بن حسين بن على‏«ع‏»

از شهداى كربلا،فرزند امام مجتبى‏«ع‏».مادر او كنيز(ام ولد)بود.از مدينه همراه‏عمويش امام حسين‏«ع‏»به كربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن،خدمت‏سيد الشهدا آمد و اجازه ميدان طلبيد و به ميدان رفت و پس از نبردى دلاورانه به‏شهادت رسيد.قاتلش عبد الله بن عقبه بود.نام اين شهيد بزرگوار در زيارت ناحيه مقدسه‏هم آمده است.

ابو بكر مخزومى
يكى از فقهاى هفتگانه و از كسانى بود كه از روى خير خواهى و نصيحت،از امام‏حسين‏«ع‏»خواست كه به سوى عراق نرود و در اين راه،بى‏وفايى مردم را نسبت به پدر وبرادر امام حسين‏«ع‏»ياد آورى مى‏كرد.[44] وى از سادات قريش بود.در ايام خلافت عمر به‏دنيا آمد.به خاطر نماز بسيار،به او راهب قريش مى‏گفتند.در سال 95 هجرى در گذشت.[45]

ابو ثمامه صائدى
از ياران سيد الشهدا و شهيد نماز،كه روز عاشورا به فيض شهادت رسيد.وى ازچهره‏هاى سرشناس شيعه در كوفه و مردى آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود.مسلم بن‏عقيل در ايام بيعت گرفتن از مردم براى نهضت‏حسينى،او را مسؤول دريافت اموال وخريد اسلحه قرار داده بود.نامش عمر بن عبد الله بود.[46] پيش از شروع درگيريهاى كربلاخود را از كوفه به كربلا رساند و به امام پيوست.
روز عاشورا،كه ياران حسين بن على‏«ع‏»بتدريج‏شهيد مى‏شدند و از تعدادشان كاسته‏مى‏شد و اين كاهش محسوس بود،ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت:جانم‏فداى تو!چنين مى‏بينم كه دشمنان به تو نزديك شده‏اند.به خدا قسم تو كشته نخواهى شدمگر آنكه من پيش از تو كشته شوم.دوست دارم خداى خويش را در حالى ديدار كنم كه‏اين نماز را كه وقتش نزديك شده بخوانم.امام،نگاهى به بالا افكند،فرمود:نماز را به يادآوردى،خدا تو را از نماز گزاران ذاكر قرار دهد.آرى،اينك اول وقت نماز است.مهلتى ازسپاه دشمن خواستند.آنگاه ابو ثمامه و جمعى ديگر،با امام حسين‏«ع‏»نماز جماعت‏خواندند.[47] وى جزء آخرين سه نفرى بود كه از ياران امام تا عصر عاشورا زنده مانده‏بودند.برخى گفته‏اند كه در اثر جراحتهاى بسيار بر زمين افتاد،خويشانش او را به دوش‏كشيده و از ميدان به در بردند و مدتها بعد از دنيا رفت.[48]

ابو عمرو نهشلى(يا:خثعمى)
از شهداى كربلاست كه به قولى در حمله اول و به نقلى در نبرد تن به تن شهيد شد. ازشخصيت‏هاى كوفه و مردى متهجد و شب زنده‏دار بود.[49]

ابو فاضل عباس بن على ع

ابو مخنف
مقتل نويس معروف اسلام،لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف كوفى،مؤلف كتابهايى‏چند،از جمله‏«مقتل الحسين‏»كه در باره حوادث عاشوراست و طبرى در تاريخ خويش‏فراوان از او و كتابش نقل كرده است.وى كه در سال 75 هجرى در گذشت،از مورخان ومحدثان شيعه بود. كتاب او(مقتل ابى مخنف)به دست نيامده و آنچه اكنون به اين نام‏است،برگرفته از كتب تاريخ است كه از كتاب مقتل او نقل كرده‏اند.

ابو هارون مكفوف
از شعراى شيعه در عصر امام صادق‏«ع‏»كه به دستور آن حضرت در سوگ حسين بن‏على‏«ع‏»شعر سرود و در محضر امام خواند:«امرر على جدث الحسين و قل لاعظمه‏الزكيه...»[50] بر مزار حسين‏«ع‏»بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو....
نام ابو هارون،موسى بن عمير و اهل كوفه بود.

اجفر
به معناى چاه وسيع.نام منطقه‏اى در اطراف كوفه كه آب و درخت داشته و قبلا از آن‏بنى يربوع بوده است.در آن محل،قصر و مسجدى بوده است.حسين‏«ع‏»در مسير رفتن‏به كوفه در اين مكان هم توقفى داشته است.[51] فاصله آن تا مكه 36 فرسخ است.[52]

ادب الطف
به معناى ادبيات عاشوراست.طف،نام سرزمين كربلاست.«ادب الطف‏»،نام كتابى‏است در ده جلد به زبان عربى،گرد آورى‏«جواد شبر»كه به معرفى شاعرانى كه در باره امام‏حسين‏«ع‏»و حادثه كربلا و شهداى عاشورا شعر و مرثيه سروده‏اند پرداخته است.اين‏مجموعه،از قرن اول هجرى تا قرن 14 را شامل مى‏شود و ضمن معرفى كوتاه صاحبان‏اثر،نمونه‏هايى از شعرهاى آنان را هم به صورت برگزيده آورده است.كتاب،به نحوى دربردارنده ادبيات شيعه و عقايد و احساسات و جهتگيريهاى شاعران شيعه نيز مى‏باشد،بخصوص بر محور حادثه جانسوز كربلا. ناشر كتاب،«دار المرتضى‏»است،بيروت،1409 ق.[53]

ادبيات عاشورا
مقصود،مجموعه آثارى است كه در قالبهاى مختلف ادبى و هنرى،بر محور حادثه وقهرمانان كربلا،در طول چهارده قرن پديد آمده است.اين آثار،شامل شعر و مرثيه،نوحه‏و تعزيه،مقتل و مصيبت نامه،نمايشنامه و فيلمنامه،داستان،فيلم،عكس و اسلايد،كتب ومقالات و نثرهاى ادبى،شرح حال قهرمانان كربلا،تابلوها،طرحها،پوسترها،ماكت و...
مى‏تواند باشد.عاشورا هم داراى محتواست(كه:چه شد؟)هم داراى پيام است(كه:چه‏بايد كرد؟ )و ادبيات و هنر،رسالت پرداختن به هر دو را دارد.گاهى يك تابلو از يك‏كتاب،گوياتر است. خطاطان،كتيبه‏ها و شعارها را مى‏توانند سرشار از پيام و جهت بسازندو با اسامى عاشورايى، هنر نمايى كنند و از اين طريق به خط و نقش،بعد متافيزيكى بدهندو شاعران و نويسندگان با خلق آثار ماندگار پيرامون حادثه و پيام آن،آن جلوه‏هاى متجلى‏در كربلا را جاودان سازند.
شايسته است كه موزه يا نمايشگاهى عظيم از آنچه به نحوى به اين حماسه جاودان‏مربوط مى‏شود پديد آيد كه منبعى براى هر گونه تحقيق و الهام گيرى گردد.در زمينه‏شناخت محتواى عاشورا و پيامها و اهدافش،به منابعى همچون زيارتنامه‏ها،دعاها ومقتلها هم مى‏توان مراجعه كرد و در زيارتها،به سبك،مضامين،تعبيرات و واژه‏ها و نيزحالات روحى خواننده دعا و زيارت دقت داشت.[54]با عنوان‏«ادبيات عاشورا»يك سرى مجموعه‏هاى شعر از شاعران مختلف گرد آمده‏كه پيرامون شهداى كربلا و حادثه عاشوراست.ناشر آن‏«حوزه هنرى‏»و با كوشش‏محمد على مردانى است.تا سال 1372 تعداد 6 جلد از اين مجموعه‏ها منتشر شده است.

ادهم بن اميه عبدى
از شيعيان بصره بود كه در منزل‏«مارية بنت منقذ»نيز حضور مى‏يافت.روز عاشورا درحمله اول به شهادت رسيد.[55]
اذان
اعلام.شعار فراخوانى مسلمين به نماز كه در اوايل هجرت تشريع شد.در حادثه كربلاچند مورد،به كار گرفته شده است.يكى آنگاه كه كاروان حسين‏«ع‏»با سپاه حر در«ذوحسم‏»در مسير كربلا مواجه شد.هنگام ظهر فرا رسيد.امام حسين‏«ع‏»به حجاج بن‏مسروق(و به گفته برخى منابع،به پسر خويش)فرمود:اذان بگو.اذان گفته شد و امام‏حسين‏«ع‏»نماز جماعت‏خواند.سپاه حر نيز به آن حضرت اقتدا كرد.[56] مورد ديگر در شام‏و بارگاه يزيد،وقتى امام سجاد«ع‏»آن خطبه افشاگر و كوبنده را ايراد كرد و پياپى فضايل‏خويش را بر شمرد و حاضران به گريه افتادند و افكارشان دگرگون شد و يزيد بيم آن‏داشت كه فتنه‏اى پيش آيد كه پايانش ناخوشانيد باشد،به مؤذن اشاره كرد كه اذان بگويد تابدينوسيله خطبه امام را قطع كند. مؤذن چون تكبير گفت،حضرت فرمود:خدا بزرگتر ازهر چيز است و برتر از حواس.مؤذن چون گفت:اشهد ان لا اله الا الله،حضرت فرمود:موو پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به يگانگى خدا گواهى مى‏دهد.چون ماذن‏گفت:اشهد ان محمدا رسول الله،حضرت سجاد خطاب به يزيد كرد:اى يزيد!اين‏«محمد»آيا جد من است‏يا جد تو؟اگر بگويى جد توست،دروغ گفته‏اى و اگر بگويى جدمن است،پس چرا عترت او را كشتى؟[57] و اينگونه بود كه حضرت زين العابدين‏«ع‏»،روش‏يزيد را در به كار گرفتن اذان براى خاموش كردن فرياد اذان مجسم خنثى كرد و از همان‏موقعيت،بهترين بهره بردارى سياسى را نمود.

اذن دخول
اذن ورود،هم در آداب معاشرت اسلامى است،كه انسان سر زده و بى اذن و اجازه واردمنزل و اتاق كسى نشود و قبلا اعلام كند،كه به اين،استيذان و استيناس هم مى‏گويند و درآيات 28-26 سوره نور،مطرح شده است،و هم در آداب زيارت حرمهاى مطهر پيامبر وائمه و بقاع متبركه،آمده است كه بعنوان رعايت ادب نسبت به حريم اولياى خدا،متن‏خاص اذن دخول در آستانه ورود به حرم،خوانده شود.در متن اذن دخول به حرم رسول‏خدا(ص)آمده است: «اللهم انى وقفت على باب بيت من بيوت نبيك و آل نبيك...باذن‏الله و اذن رسوله و اذن خلفائه و اذنكم صلوات الله عليكم اجمعين ادخل هذا البيت...»[58]

اذن ميدان
رخصت و اجازه براى ميدان رفتن.رسم جنگاورى در قديم بوده كه براى نبرد تن به‏تن،افراد از فرمانده رخصت مى‏گرفتند تا به ميدان كار زار روند.در حماسه عاشورا،ياران‏سيد الشهدا«ع‏»براى رفتن به ميدان از آن حضرت،رخصت مى‏گرفتند.معمولا اذن‏گرفتنشان با«سلام‏»بود،جلوى خيمه امام مى‏آمدند و به عنوان سلام وداع مى‏گفتند:السلام‏عليك يا ابن رسول الله.امام نيز در پاسخ مى‏فرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك‏»سلام‏بر تو،ما نيز در پى تو مى‏آييم.آنگاه آيه‏«فمنهم من قضى نحبه...»(احزاب 23)رامى‏خواند.[59] امام نيز گاهى به كسى اذن ميدان نمى‏داد(مثل مادر يا همسر بعضى از ياران)وبه بعضى دير اجازه مى‏داد و آن شخص با اصرار زياد،موافقت امام را جلب مى‏كرد،مثل‏ميدان رفتن حضرت قاسم‏«ع‏»،جون غلام ابو ذر،فرزندان مسلم بن عقيل و...گاهى نيزبعضى اذن مى‏طلبيدند تا به ميدان رفته،با دشمن حرف بزنند و اتمام حجت كنند،مثل‏رخصت‏خواهى يزيد بن حصين همدانى.[60] در ميدان رفتن ابا الفضل‏«ع‏»نيز امام حسين‏«ع‏»
دير اجازه داد،چرا كه او سقاى خيمه‏ها و اطفال و علمدار سپاه امام بود.

اربعين
چهل،چهلم.در فرهنگ اسلامى و در معارف عرفانى،عدد چهل(اربعين)جايگاه‏خاصى دارد. چله نشينى براى رفع حاجت‏يا رسيدن به مقامات سلوك و عرفان معروف‏است.حفظ كردن چهل حديث،اخلاص چهل صباح،كمال عقل در چهل سالگى،دعابراى چهل مؤمن،چهل شب چهارشنبه و...بسيارى از اين نمونه‏ها و موارد.[61]در فرهنگ عاشورا،اربعين به چهلمين روز شهادت حسين بن على‏«ع‏»گفته مى‏شودكه مصادف با روز بيستم ماه صفر است.از سنتهاى مردمى،گراميداشت چهلم مردگان‏است كه،به ياد عزيز فوت شده خويش،خيرات و صدقات مى‏دهند و مجلس ياد بود بپامى‏كنند.در روز بيستم صفر نيز،شيعيان،عظيمترين مراسم سوگوارى را در كشورها وشهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى بر پا مى‏كنند و همراه با دسته‏هاى سينه زنى وعزادارى به تعظيم شعائر دينى مى‏پردازند.در شهر كربلا،اربعين حسينى عظمت و شكوه‏خاصى دارد و دسته‏هاى عزادار،مراسمى پرشور بر پا مى‏كنند.
در نخستين اربعين شهادت امام حسين‏«ع‏»،جابر بن عبد الله انصارى و عطيه عوفى‏موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند.بنا به برخى نقلها،در همان اربعين،كاروان‏اسراى اهل بيت‏«ع‏»در باز گشت از شام و سر راه مدينه،از كربلا گذشتند و با جابر ديداركردند.البته برخى از مورخان هم آن را نفى كرده و نپذيرفته‏اند.از جمله مرحوم محدث‏قمى در«منتهى الآمال‏»دلايلى ذكر مى‏كند كه ديدار اهل بيت از كربلا در اربعين اول نبوده‏است.[62] بعضى از علما نيز در اين باره تحقيق مبسوط و مستقلى انجام داده‏اند كه منتشرشده است.[63] به هر حال،تكريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا،رمز تداوم شورعاشورايى در زمانهاى بعد بوده است.در تاريخ انقلاب اسلامى ايران نيز،سنت احياى‏اربعين تاثير مهمى در شور گسترى در شهرها داشت و در چهلم شهداى حادثه قم(درتاريخ 19 دى 1356 ش)مردم مسلمان تبريز قيام كردند و شهيد دادند.در اربعين شهداى‏تبريز،شهرهاى ديگر مجلس يادبود گرفته، تظاهرات كردند و همين گونه اربعينها به هم‏وصل شد و سراسر ايران به نهضت پيوست،تا آنكه انقلاب اسلامى در 22 بهمن سال‏1357 ش به پيروزى رسيد.اين به بركت الهام گيرى از فرهنگ شهادت و ايثار خون بود كه‏ملت قهرمان ايران،از عاشورا گرفته بود.«اربعين‏»، تداوم‏«عاشورا»بود و«ذكر»،رسالت‏بازماندگان پس از«خون‏»و«شهادت‏».
به ياد كربلا دلها غمين است
دلا خون گريه كن چون اربعين است
پيام خون،خطاب آتشين است
بقاء دين،رهين اربعين است
كه تاريخ پر از خون و شهادت
سراسر اربعين در اربعين است
بسوز اى دل كه امروز اربعين است
عزاى پور ختم المرسلين است
مرام شيعه در خون ريشه دارد
نگهبانى ز خط خون چنين است

اربعين خونين
در عراق،بويژه در مناسبتهاى خاص،عزاداران حسينى به صورت دسته جمعى و درقالب كاروانهاى كوچك و بزرگ،پياده به سوى‏«كربلا»مى‏روند.اين حركت مقدس،بويژه از نجف به كربلا،كه اغلب با شركت علماى دينى انجام مى‏گرفت،چندين نوبت ازطرف رژيم بعثى عراق، جلوگيرى يا به خاك و خون كشيده شد.يكى از اين نوبتها در سال‏1397 ق.بود.زائران،براى بهره برداريهاى تبليغى و سياسى بر ضد طاغوت عراق،برنامه ريزيهاى مفصل كرده بودند. حكومت عراق هم به شدت و خشونت متوسل شد وراهپيمايان را در طول راه،از آسمان و زمين به گلوله بست.حادثه،بصورت پياپى،درسالهاى 1390،1395،1396 ق.در ايام عاشورا و اربعين پيش آمده بود،اما انتفاضه وحركت گسترده سال 1397 ق.بى سابقه بود و نجف،آن سال بسيج كننده اين نيروى عظيم‏مردمى بود كه از كنار مرقد امير المؤمنين،به راه افتاد و پس از چهار روز پياده روى به كربلارسيد.حركت موكبهاى پياده و شعارهاى طول راه و سخنرانيهاى متعدد،همه نوعى‏معارضه با حكومت بعث بود.امواج گسترده مردمى با شعار«ابد و الله ما ننسى حسينا»(به‏خدا قسم،هرگز حسين را فراموش نخواهيم كرد)به راه افتاده بود.نيروهاى دولتى براى‏جلوگيرى از رسيدن زائران به كربلا،برنامه‏هاى مختلفى داشتند و درگيريهايى پيش آمد وشهدايى بر خاك افتادند.وقتى هم به كربلا رسيدند،حوادثى شديدتر پيش آمد و كسانى‏كشته و جمع بسيارى دستگير شدند و نهضت‏شيعى اربعين آن سال،در خاطره تاريخ‏ثبت‏شد و مبدا الهام و شور گسترى براى سالهاى بعد گرديد.اين حادثه در سال 1356 ش‏بود.[64]

ازد
نام يكى از قبايل مشهور و بزرگ عرب،كه ابتدا در يمن مى‏زيستند،سپس به مكانهاى‏مختلف پراكنده شدند و گروهى هم به عراق آمدند كه به آنان‏«ازد العراق‏»گفته مى‏شد[65] وساكن كوفه شدند.انصار شاخه‏اى از همين قبيله‏اند.تعدادى از شهداى كربلا نيز از اين‏قبيله بودند.

اسارت
دستگير كردن،افرادى از لشكر مخالف يا افراد عادى را در جنگها بعنوان‏«اسير»
گرفتن و برده ساختن.در جنگهاى صدر اسلام نيز گروهى از كفار،اسير گرفته مى‏شدند، يابعضى از مسلمانان به اسارت مشركين در مى‏آمدند.
در حادثه كربلا،اين فاجعه كه اهل بيت امام حسين‏«ع‏»را پس از عاشورا اسير گرفته وشهر به شهر گرداندند[66] و در كوفه و شام به نمايش گذاشتند،نقض آشكار قوانين اسلام‏بود،چرا كه هم اسير گرفتن مسلمان صحيح نيست و هم اسير كردن زن مسلمان.آنگونه‏كه على‏«ع‏»نيز در جنگ جمل،اسير كردن را روانشمرد و عايشه را همراه عده‏اى زن‏به شهر خودش باز گرداند. البته بسر بن ارطاة به دستور معاويه بر يمن حمله كرد و زنان‏مسلمان را به اسارت گرفت.به اسيرى بردن عترت پيامبر در دوره حكومت اموى،اهانت‏به مقدسات دين بود،تا آنجا كه در دربار شام،يكى از شاميان از يزيد مى‏خواست كه‏فاطمه دختر سيد الشهدا را بعنوان كنيز،به او ببخشد!كه با اخطار حضرت زينب رو به رو شد.[67]گر چه يزيد،اهل بيت امام حسين‏«ع‏»را براى ترساندن مردم ديگر اسير كرد و شهر به‏شهر با خفت و خوارى گرداند،ولى اين دودمان عزت و آزادگى،از«اسارت‏»هم بعنوان‏سلاحى در مبارزه با باطل و افشاى چهره دشمن استفاده كردند و با خطبه‏ها و سخنرانيهاى‏بيدارگرشان حيله دشمن را نقش بر آب كردند.خطابه‏هاى زينب كبرى و امام سجاد«ع‏»ودختر امام حسين‏«ع‏»در كوفه و شام،نمونه‏اى از«مبارزه در اسارت‏»بود.حضرت زينب،حتى در مجلس يزيد و پيش روى او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين اواعتراض كرد:«اظننت‏يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء،فاصبحنانساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك‏و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن تحدوبهن‏الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل...»[68]مى‏توان گفت امام حسين‏«ع‏»با تدبير و حسابگرى دقيق،زنان و فرزندان را همراه خودبه كربلا برد،تا راوى رنجها و گزارشگر صحنه‏هاى عاشورا و پيام رسان خون شهيدان‏باشند و سلطه يزيدى نتواند بر آن جنايت عظيم،پرده بكشد يا قضايا را به گونه‏اى وانمودكند.از اين رو،وقتى ابن عباس به سيد الشهدا گفت چرا زنان و كودكان را به عراق مى‏برى،پاسخ داد:«قد شاء الله ان يراهن سبايا...»[69]خدا خواسته كه آنان را اسير ببيند.اين اشاره به‏همان برنامه حساب شده است.به گفته مرحوم كاشف الغطاء:اگر حسين و فرزندان اوكشته مى‏شدند،ولى آن سخنرانيها و افشاگريهاى اهل بيت در آن موقعيتهاى حساس نبود،آن آثار و اهدافى كه امام حسين در واژگون ساختن حكومت‏يزيدى داشت محقق نمى‏شد.[70]اسارت اهل بيت با آن وضع رقت بار،عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زيان‏حكومت‏يزيد برانگيخت و سخنان زينب و سجاد«ع‏»در طول اسارت،لذت پيروزى‏نظامى را در ذائقه يزيد و ابن زياد،چون زهر، تلخ ساخت و جلوى تحريف تاريخ راگرفت و به بازماندگان و خانواده‏هاى شهدا درس داد كه شهيدان با خونشان و بازماندگان‏با رساندن پيام خون،بايد حق را يارى كنند،شهيدان كارى حسينى كنند و ماندگان،كارى‏زينبى!اسارت،هرگز به معناى تسليم شدن و انگيزه و هدف را فراموش كردن نيست.
آزادگان سرافراز دفاع مقدس در ايران نيز،در اسارتگاههاى عراق،ادامه دهنده جهادرزمندگان بودند و صبر و استقامتشان را از كاروان اسراى اهل بيت آموخته بودند.
زينب‏«ع‏»قافله سالار كاروان اسارت بود و مردانه و صبورانه،آن دوران تلخ را به پايان رساند.
ما وارث شهادت و ايثاريم
بنيانگذار عزت و آزادى
ما شور پر شراره ايمانيم
آنجا كه نيست جرات فريادى
در بطن اين اسارت ما خفته است
آزادى تمام گرفتاران
مرگ پر افتخار پدرهامان
سرمايه حيات هدفداران
رفتيم پيشواز اسارتها
تا كاخهاى ظلم براندازيم
تا در زمان قحطى حق جويان
آبى به آسياب حق اندازيم
ما رهسپار شهر خموشانيم
شهرى كه سايه‏بان زده از وحشت
شايد به تازيانه يك فرياد
بيدارشان كنيم،از اين غفلت
در كوفه و دمشق به پاسازيم
طوفانى از وزيدن صرصرها
هر جا كه شهر خفته و تاريكى است
روشن كنيم جلوه اخگرها[71]

اسب امام حسين‏«ع‏» ذو الجناح

اسب بى‏سوار ذو الجناح

اسب تاختن بر بدن امام‏«ع‏»
از جنايتهاى فجيع سپاه كوفه،اسب تاختن بر جسد مطهر سيد الشهدا«ع‏»پس ازشهادت آن حضرت بود.ابن زياد در پى تحريك شمر،در پاسخ نامه عمر سعد از جبهه‏كربلا كه نامه‏اى مسالمت آميز بود،نامه‏اى تند به عمر سعد نوشت كه تو را براى مماشات وسازش و... نفرستاده‏ايم.اگر حسين و يارانش تسليم شدند،پيش من بفرست وگرنه برآنان بتاز تا آنها را كشته و مثله كنى كه شايسته آنند.اگر حسين كشته شد،بر پيكرش(برسينه و پشتش)اسب بتاز...اگر اجراى فرمان كردى پاداش مطيعان را خواهى يافت‏و گرنه،كناره بگير و سپاه را به شمر واگذار.شمر نامه را به كربلا آورد و تسليم عمر سعدكرد.[72]
عصر عاشورا،پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمه‏ها،عمر سعد گفت:
داوطلب اسب تاختن بر پيكر حسين بن على‏«ع‏»كيست؟ده نفر داوطلب شدند و با سم‏اسبها بر سينه و پشت امام تاختند.پيكر امام زير سم اسبهان شد.اين ده نفر خبيث عبارت‏بودند از: اسحاق بن حويه،اخنس بن مرثد،حكيم بن طفيل،عمرو بن صبيح،رجاء بن منقذ،سالم بن خيثمه،واحظ بن ناعم،صالح بن وهب،هانى بن ثبيت و اسيد بن مالك.سپس دركوفه،اينان نزد ابن زياد آمدند و يكى از آنان(اسيد)در بيان اين جنايت چنين سرود:
نحن رضضنا الصدر بعد الظهر
بكل يعسوب شديد الاسر
و جايزه گرفتند.ابو عمرو زاهد مى‏گويد:به اين ده نفر نگاه كرديم،همه زنا زاده بودند.
مختار وقتى قيام كرد همه آنان را گرفت و دست و پايشان را به زنجير بست و بر پشت آنان‏اسب تازاند تا مردند.[73]

استرجاع
در اصطلاح،اين كلمه به گفتن‏«انا لله و انا اليه راجعون‏»گفته مى‏شود(ما براى خدا واز سوى اوييم و به سوى او باز مى‏گرديم)و كسى كه با مصيبتى يا خبر مرگى مواجه شود،آن را بر زبان جارى مى‏كند و با حكايت از اينكه باز گشت همه به سوى خداست،بر داغ‏خويش يا ديگرى تسكينى مى‏دهد.در باره استرجاع هنگام مصيبت،احاديثى است،ازجمله امام باقر«ع‏»فرمود: «ما من مؤمن يصاب بمصيبة فى الدنيا فيسترجع عند مصيبته و يصبر حين‏تفجاه المصيبة،الا غفر الله له ما مضى من ذنوبه الا الكبائر التى اوجب الله عليها النار.»[74]
هيچ مؤمن مصيبت زده‏اى در دنيا نيست كه هنگام مصيبت،«انا لله و انا اليه راجعون‏»
گويد و بر مصيبت ناگهانى شكيبا باشد،مگر آنكه خداوند گناهان گذشته‏اش رامى‏بخشايد، مگر گناهان كبيره كه خداوند بر آنها وعده دوزخ داده است.
امام حسين‏«ع‏»بارها در طول راه كربلا و در خود كربلا و عاشورا اين جمله را بر زبان‏راند.از جمله هنگام شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل در منزلگاه‏«زرود»،و نيز شبى كه‏در«قصر بنى مقاتل‏»منزل كرده بودند،على اكبر اين جمله را مكرر از پدر شنيد.چون علت‏آن را پرسيد، سيد الشهدا فرمود:در خواب ديدم كه صدايى مى‏گويد:اين قافله به سوى‏مرگ مى‏رود...[75] پيش از آن در مدينه نيز هنگام گفتگو با مروان حكم،امام حسين‏«ع‏»
ضمن بيان فاجعه بار بودن خلافت‏يزيد،«انا لله و انا اليه راجعون‏»گفت.[76]اين اعتقاد،يعنى‏«از اويى و به سوى اويى‏»هم زندگى را بر انسان مى‏سازد و از بندتعلقات مى‏رهاند،هم مرگ را هموار و پذيرفتنى مى‏كند و او را به منزلگاه ابدى مشتاق‏مى‏سازد و تنها نفسهاى مطمئنه در برابر مصيبتها و داغ شهيدان،آرامش دارند مرگ راكوچيدن به خانه هميشگى و جوار خدا مى‏دانند.

اسحاق بن حيوه حضرمى
يكى از سنگدلان سپاه كوفه كه در كربلا حضور داشت و پس از شهادت امام‏حسين‏«ع‏»اقدام به در آوردن پيراهن از پيكر پاك آن حضرت كرد.وى به دستور عمرسعد،همراه جمعى پس از شهادت حسين‏«ع‏»،اسبها را بر بدنها تاختند.[77] نامش اسحاق بن‏حويه هم آمده است.

اسرار الشهاده
نام كتابى در مقتل شهداى كربلا و حادثه عاشوراست كه فاضل در بندى(م 1286)آن‏را نگاشته است.محققان برخى از مطالب آن را ضعيف مى‏دانند.

اسراى اهل بيت‏«ع‏»
بازماندگان كاروان شهادت را،پس از عاشورا به اسارت گرفته،به كوفه،سپس به شام‏بردند. اسيران،تعدادى از دودمان پيامبر«ص‏»بودند،برخى هم همسران يا فرزندان‏شهداى ديگر كربلا.زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدينه باز گشتند.برخى‏از زنان غير بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده،در كوفه ماندگارشدند و به قبيله خود پيوستند.[78] در منابع تاريخى و تعبيرات روايى و اشعار،از آنان به نام‏«سبايا»و«اسارى‏»ياد شده است.به اسيرى گرفتن افرادى از اهل بيت‏«ع‏»هم بر خلاف‏مقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهين به رسول الله‏«ص‏»به شمار مى‏آمد.
اما امويان بر اساس كينه‏اى كه از عترت پيامبر خدا داشتند،چنان كردند.اين گستاخى درحق عترت پيامبر خدا ريشه در همان سقيفه و زير پا گذاشتن سخن آن حضرت داشت. به‏قول نير تبريزى:
دانى چه روز دختر زهرا اسير شد؟
روزى كه طرح بيعت‏«منا امير»شد[79]
حضرت زينب و حضرت سجاد«عليهما السلام‏»دو چهره بارز آن جمع بودند و بانطقها و خطابه‏هاى خويش،امويان را رسوا و شهداى كربلا را معرفى كردند.

اسامى اسراى كربلا از اهل بيت و ديگران(طبق آنچه در منتخب التواريخ آمده است)
چنين است:[80] امام زين العابدين‏«ع‏»،امام محمد باقر«ع‏»(چهار ساله)،محمد بن حسين بن‏على،عمر بن حسين،حسن بن حسين،زيد بن الحسن المجتبى،عمر بن الحسن المجتبى(مجروح شد و به كوفه بردند)محمد بن عمر بن الحسن المجتبى.
اما از بانوان:زينب كبرى‏«ع‏»،ام كلثوم،فاطمه،رقيه،صفيه،ام هانى(اين 6 نفر ازدختران على‏«ع‏»بودند)فاطمه دختر امام حسين،سكينه دختر امام حسين،دخترى كه‏مى‏گويند در خرابه شام جان داد،رباب همسر امام حسين،شاه زنان همسر امام سجاد،مادر محسن فرزند سيد الشهدا(اين فرزند در راه شام سقط شد)دختر مسلم بن عقيل،فضه كنيز فاطمه‏«ع‏»،يكى از كنيزان امام حسين،مادر وهب بن عبد الله.نسبت به برخى ازاين 25 نفر،نقلهاى ديگر هم وجود دارد و همه مورد اتفاق نيست.

اسلم تركى
يكى از شهداى كربلا،وى غلام سيد الشهدا«ع‏»و ترك زبان بود،تير انداز و كماندار بودو كاتب امام حسين‏«ع‏»به شمار مى‏رفت.قارى قرآن و آشنا به عربى بود.برخى نام او راسليمان و سليم هم نوشته‏اند.[81] روز عاشورا كه اذن ميدان گرفت،اينگونه رجز مى‏خواند:
البحر من طعنى و ضربى يصطلى
و الجو من سهمى و نبلى يمتلى
اذا حسامى فى يمينى ينجلى
ينشق قلب الحاسد المبجل[82]
دريا از ضربت نيزه و شمشيرم مى‏جوشد و آسمان از تيرم پر مى‏شود،آنگاه كه تيغ دركفم آشكار شود،قلب حسود متكبر را مى‏شكافد.وى دلاورانه جنگيد و بر زمين افتاد.
امام به بالين او آمد و گريست و چهره بر چهره‏اش نهاد.اسلم،چشم گشود و حسين‏«ع‏»رابر بالين خود ديد،تبسمى كرد و جان داد.[83]
يكجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت:
در دين ما سيه نكند فرق با سفيد

اسيد خضرمى
مردى كه چون فهميد همسرش‏«طوعه‏»،مسلم بن عقيل را در خانه خود پناه داده‏است،صبح به دار الاماره رفت و حضور مسلم را به ابن زياد گزارش داد و جايزه گرفت.

اشك گريه

اصحاب امام حسين‏«ع‏»
اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا«ع‏»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت وفداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى درفضيلت‏ياران امام وارد شده است.[84]خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است.[85]
مرورى بر زيارتنامه‏هاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان درنصرت حجت‏خدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مى‏شود.ويژگيهاى افراد جبهه حسينى‏به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است:
1-اطاعت محض و عاشقانه
2-هماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازه‏نمى‏جنگيدند)
3-خطر پذيرى و شهادت طلبى
4-شجاعت ويژه
5-صباريت و مقاومت‏جاودانه
6-سازش ناپذيرى
7-جديت،قاطعيت و عزم راسخ
8-خدا بين و خدا خواه
‏ 9-از همه چيز بريده و به خدا پيوسته
10-دقيق،منظم،منضبط
11-نهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى،فرهنگى)
12-الگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة)
13-باوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان
14-آزادگى(هيهات منا الذلة)
15-فرماندهى‏ويژه، مديريت نمونه
16-غناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا)
17-شركت درميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظامى در طفوليت و سنين پايين
18-«كل‏» بينى نه‏«جزء»بينى(كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله)
19-سازنده حركتهاى تاريخساز
20-مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى
21-يقين و بصيرت كامل،شك شكن‏
22-پافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف(لا تستوحشوافى طريق الهدى لقلة اهله)
23-نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت‏
24-سپر دين بودن،نه دين سپرى
25-اصالت با جهاد اكبر
26-ساختار روحى و جسمى‏مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.[86]
آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند،جمعى از بنى هاشم بودند،جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخى‏هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضت‏حسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مى‏آيند.تعداد 6نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند،عبارتند از:عبد الاعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بن‏بقطر،عمارة بن صلخب، قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه.
شهداى بنى هاشم:تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از:
على بن الحسين الاكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بن‏على بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بن‏حسين بن على،ابو بكر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على،عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل،عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل.[87] نام ده نفر ديگرنيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب، عبيد الله بن‏عبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بن‏ابى طالب،ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بن‏محمد بن عقيل.[88]
شهداى ديگر:نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين‏«ع‏»به شهادت‏رسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب(به‏ترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب‏«انصار الحسين‏»مى‏آوريم.
در كتاب ياد شده،دو جدول نام است.يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيزدر منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفررا در بر دارد چنين است:اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى،ام وهب،برير بن خضير، بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن على‏شيبانى،جنادة بن حارث انصارى، جندب بن حجير خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوين بن مالك ضبعى،حبيب بن مظاهر، حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى،حلاس بن عمرو راسبى،حنظلة بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولى‏عمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى، زيد بن معقل جعفى،سالم مولى بنى المدينة كلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تميمى،سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سويد بن عمرو خثعمى،سيف بن حارث بن سريع جابرى،سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى، شوذب‏مولى شاكر،ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى،عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربه‏انصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب،عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بن‏قرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمير بن عبد الله مذحجى، قارب‏مولى الحسين‏«ع‏»،قاسط بن زهير،قاسم بن حبيب،قرة بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى،مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين‏«ع‏»،نافع بن هلال، نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بن‏حصين همدانى، يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط.
جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متاخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب‏»
ابن شهرآشوب،«مثير الاحزان‏»يا«لهوف‏»آمده است كه عبارتند از:(29 نفر)ابراهيم بن‏حصين، ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بن‏مهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب،سليمان بن سليمان ازدى، سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)،عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر،عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان،مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى.
از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركاب‏حسين‏«ع‏»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بكير بن حر،عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و....
ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع‏»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه‏گر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايسته‏تر و بهتر ازياران خود نمى‏شناسم‏«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لااوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا».[89] در زيارت ناحيه مقدسه هم امام‏زمان‏«ع‏»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...».
در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مى‏توان گفت.از زبان دشمن هم‏مى‏توان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت‏داشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص‏»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزى‏بودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مى‏كردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه‏شمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مى‏نورديدندو خويش را به كام مرگ مى‏افكندند. نه امان مى‏پذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نه‏چيزى مى‏توانست مانع ورودشان بر بركه‏هاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دست‏بر مى‏داشتيم،جان همه سپاه را مى‏گرفتند.اى بى مادر،پس مى‏خواستى چه كنيم؟!...[90] براى‏آشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين‏«ع‏»بودند،رجوع كنيد به‏«منتخب‏التواريخ‏»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:
رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودن‏مقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت،معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين‏«ع‏»،ياران واقعى دين‏خدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاست‏كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلاهمه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع‏»است.
در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست
گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع
چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست
از جان گذشته‏ايم و به جانان رسيده‏ايم
در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست
خاموش گشته‏ايم و فراموش كى شويم
بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست
ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست
كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست

اصحاب كساء خامس آل عبا

اقامه ماتم عزادارى

اقساس
نام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است.خاندان اقساسى ازخاندانهاى ريشه‏دار علوى بوده‏اند كه در عراق زيسته‏اند.حسين بن على‏«ع‏»در مسيرخويش به كوفه از آن گذشته است.[91]

الوداع
بدرود گفتن،خدا حافظى كردن،نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر برزبان مى‏آورند،به معناى‏«خدا نگهدار».[92] در حادثه نهضت عاشورا،وداع در مواردى ديده‏مى‏شود. امام حسين‏«ع‏»هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى مدينه براى بيعت‏گرفتن از او، مى‏خواهد از مدينه خارج شود،به زيارت قبر پيامبر رفته و با او خداحافظى‏مى‏كند و عازم مكه مى‏شود،وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق،كه در همانجا به خواب‏مى‏رود و رسول خدا را در خواب مى‏بيند.با قبر مادرش و برادرش هم وداع مى‏كند.[93] وداع‏ديگر در روز عاشورا و كربلاست.فرزندان اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمه‏گاه‏خداحافظى مى‏كنند، سلام آخر را مى‏دهند.وداع واپسين،همراه با سلامى خاص است.
سيد الشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد.وداع اول،آنگاه بود كه به خيمه‏ها آمد واز خواهرش زينب،پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير لباس بپوشد و در اين وداع بود كه‏على اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع كند،تيرى گلوى او را از هم دريد.وداع ديگربا فرزندش امام سجاد«ع‏»بود كه درون خيمه انجام گرفت.وداعى هم با دخترش سكينه‏داشت كه بسى جانسوز بود و اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه ازآنها خون مى‏آمد براى خداحافظى به ميان اهل بيت آمد و با جمله‏«استعدوا للبلاء و اعلمواان الله تعالى حاميكم و حافظكم...»آنان را به صبر دعوت كرد[94] و چون خواست براى‏كارزار نهايى به ميدان رود،همه را اينگونه خطاب كرد:«يا سكينة يا فاطمة يا زينب و ياام كلثوم!عليكن منى السلام...»[95] و اين نشان ديدار آخر بود.اهل بيت چون يقين كردند كه‏ديگر او را نخواهند ديد،بشدت گريستند.
آمدن زينب‏«ع‏»از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه،پدر را و درخواست اينكه مرا بر دامن بنشان و...از جزئيات همين وداع است.«روضه وداع‏»ازسوزناكترين مرثيه‏هاى حادثه عاشوراست،و نيز وداع امام حسين‏«ع‏»با على اكبر،آنگاه كه‏عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب،با آن حضرت وداع مى‏كردندوداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مى‏شد.
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هر كو شراب فرقت روزى چشيده باشد
داند كه سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران[96]

امارت رى حكومت رى

ام البنين
مادر حضرت ابا الفضل‏«ع‏»و همسر امير المؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بودكه به معرفى عقيل،برادر حضرت امير،به همسرى على‏«ع‏»در آمد.نامش‏«فاطمه بنت‏حزام‏»،از قبيله‏«بنى كلاب‏»و خواهر«لبيد»شاعر بود.زنى بود با شرافت،از خانواده‏اى‏ريشه‏دار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود.ثمره ازدواج‏على‏«ع‏»با او چهار پسر بود، به نامهاى:عباس،جعفر،عبد الله و عثمان،كه هر چهارفرزندش روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا به شهادت رسيدند.[97]
ام البنين،پس از شهادت فرزندانش،همه روزه به بقيع مى‏رفت و بچه‏هاى عباس را نيزبه همراه مى‏برد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مى‏خواند.زنان مدينه نيز به ندبه ونوحه سوزناك او جمع مى‏شدند و مى‏گريستند.اشعارى هم در باره عباس سروده بود.[98]وقتى زنان به ام البنين تسليت مى‏گفتند،مى‏گفت ديگر مرا«ام البنين‏»خطاب نكنيد،چرا كه‏امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شده‏اند:
لا تدعونى و يك ام البنين
تذكرينى بليوث العرين
كانت بنون لى ادعى بهم
و اليوم اصبحت و لا من بنين...[99]
به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد،قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مى‏گفتند،اماپس از آنكه داراى آن فرزندان شد،«ام البنين‏»خطابش كردند،يعنى مادر پسران.عباس 34سال داشت،عبد الله 25 سال،عثمان 21 سال و جعفر 19 سال.

امام خمينى و فرهنگ عاشورا
عنوان كنگره‏اى كه در ششمين سالگرد رحلت امام خمينى كه مقارن با ماه محرم بود،برگزار شد.در«كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا»محققانى از ايران وكشورهاى ديگر شركت داشتند و به ارائه مقالات تحقيقى خويش پيرامون:فرهنگ‏عاشورا،تاثير نهضت امام حسين بر فكر و مبارزات امام امت،روشهاى احياى عاشورا درفرهنگ و تاريخ اسلام،ادبيات عاشورا،امام و احياى نگرش سياسى به عاشورا،تربيت‏يافتگان فرهنگ عاشورا و...پرداختند. اين كنگره در روزهاى 2 و 3 محرم 1416 ق(11 و12 خرداد 74)برگزار شد.برگزارى آن از سوى‏«مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى‏»
بود.مجموعه مقالات كنگره در چند جلد با عنوان‏«چشمه خورشيد»منتشر شد.

امام سجاد«ع‏» زين العابدين‏«ع‏»

امان نامه
امان دادن يعنى كسى را در كنف حمايت‏خود گرفتن.«امان نامه‏»يا خط امان،نامه‏اى‏است كه در ضمن آن زنهار و امان دهند.[100] در فرهنگ عرب،امان دادن نيز مثل‏«جوار»وپناه دادن، سبب مصونيت جانى شخص امان يافته مى‏شد.به امانى كه مى‏دادند،حتى‏نسبت به دشمن خويش،پايبند بودند و نقض آن را ناجوانمردى و نشانه فرومايگى‏مى‏دانستند.به همين خاطر، امام حسين‏«ع‏»در نامه اعتراض آميزى كه به معاويه نوشت واو را بخاطر كشتن‏«حجر بن عدى‏»ملامت كرد،از جمله بر اين نكته تاكيد داشت كه باآنكه به او امان داده بود،او را كشت.[101] به مسلم بن عقيل نيز پس از درگيرى تن به تن درميدان و كوچه‏هاى كوفه امان دادند.امان دهنده محمد بن اشعث بود.اما به امان وفا نشد واو را نزد ابن زياد برده و سر انجام به قتل رساندند.[102] در كربلا نيز شمر،براى عباس‏«ع‏»امان‏نامه آورد ولى ناكام شد.شمر،پس از آنكه فرمان قتل حسين‏«ع‏»و تاختن بر بدن امام را ازابن زياد گرفت تا به كربلا آيد،عبد الله بن ابى محل(كه از طايفه ام البنين مادر عباس بود)
آنجا بود.براى عباس و برادرانش دستخط امان گرفت و توسط غلامى نزد آنان فرستاد.
آنان با ديدن امان نامه گفتند:ما را به امان شما نيازى نيست،امان الهى بهتر از امان ابن زياداست:«لا حاجة لنا فى امانكم،امان الله خير من امان ابن سمية‏».[103] قبل از روز عاشورا هم‏وقتى شمر پشت‏خيمه اصحاب امام آمد و عباس و برادرانش را اينگونه صدا زد: خواهرزادگان ما كجايند؟عباس و جعفر و عثمان(فرزندان امير المؤمنين‏«ع‏»)بيرون آمدند كه:
چه مى‏خواهى؟گفت:«انتم يا بنى اختى امنون‏».شمر مى‏خواست به بهاى رها كردن‏حسين‏«ع‏»به عباس و برادرانش امان دهد.آنان نيز در پاسخ گفتند:لعنت‏خدا بر تو و امان‏تو باد.آيا به ما امان مى‏دهى در حالى كه پسر پيامبر را امانى نيست؟«لعنك الله و لعن‏امانك،اتؤمننا و ابن رسول الله لا امان له؟»[104]

ام خلف
همسر مسلم بن عوسجه،از زنان برجسته شيعه كه در كربلا از ياران حضرت‏سيد الشهدا«ع‏»بود.پس از شهادت مسلم بن عوسجه،پسرش خلف آماده جنگ شد.امام‏حسين از او خواست كه به سرپرستى مادرش بپردازد.ولى مادرش او را تشويق به جنگ‏كرد و گفت:جز با يارى پسر پيغمبر،از تو راضى نخواهم شد.خلف پس از نبردى دليرانه‏به شهادت رسيد.پس از شهادتش،سر او را به طرف مادرش پر تاب كردند.او هم سر رابرداشته،بوسيد و گريست.[105] ماجرايى نظير اين،در باره‏«ام وهب‏»و پسرش وهب بن‏عبد الله كلبى نقل شده است.از آنجا كه در ميان شهداى كربلا كسى به نام خلف بن مسلم‏نيست،احتمالا اشتباهى در نقل پيش آمده و ام وهب و پسرش وهب صحيحتر باشد.

ام سلمه
همسر گرامى رسول خدا«ص‏»و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود.اززنان خردمند عصر خويش به شمار مى‏رفت.نامش هند بود.پس از باز گشت از حبشه،به‏مدينه هجرت كرد.شوهرش ابو سلمه در جنگ احد مجروح و سپس شهيد شد.پيش ازجنگ احزاب به همسرى پيامبر در آمد و سرپرستى فاطمه زهرا«ع‏»را بر عهده گرفت.
«چون حسين‏«ع‏»به دنيا آمد،عهده‏دار نگهدارى او شد».[106] ام سلمه پس از رحلت رسول‏خدا«ص‏»همواره هوادار اهل بيت ماند و سالها بعد،از مخالفان سر سخت معاويه بود وطى نامه‏اى از برنامه‏هاى معاويه در سب و لعن امير المؤمنين‏«ع‏»انتقاد كرد.[107] اين بانوى‏بزرگوار،از راويان حديث از پيامبر بود.حسين بن على پيش از سفر به كربلا،علم و سلاح‏پيامبر و ودايع امامت را به او سپرد تا از بين نرود.درخواست آنها نشانه امامت بود.او هم‏آنها را به امام سجاد تحويل داد.[108] اين،مكانت عظيم او را نزد اهل بيت مى‏رساند.
ام سلمه،از طريق رسول خدا«ص‏»پيشاپيش از ماجراى كربلا و شهادت امام‏حسين‏«ع‏»خبر داشت.پيامبر،مقدارى از خاك كربلا را به ام سلمه داده بود و در شيشه‏اى‏نگهدارى مى‏شد. حضرت فرموده بود هر گاه ديدى كه اين خاك،به خون تبديل شد،بدان‏كه فرزندم حسين‏«ع‏»كشته شده است.روزى ام سلمه در خواب،رسول خدا را با چهره‏اى‏غمگين و لباسى خاك آلود ديد،كه حضرت به او فرمود:از كربلا و از دفن شهدا مى‏آيم.
ناگهان از خواب برخاست،نگاه به آن شيشه كرد،خاك را خونين يافت،دانست كه‏حسين‏«ع‏»شهيد شده است و صدايش به صيحه و شيون بلند شد و همسايگان آمدند وماجرا را باز گفت.[109] آن روز را به ياد سپردند كه دهم عاشورا بود،بعد از بازگشت اهل بيت‏به مدينه،روز خواب را با روز شهادت امام،مطابق يافتند.اين ماجرا در روايات،به‏«حديث قاروره‏»معروف است.
پس از واقعه كربلا،وى به عزادارى بر شهيدان كربلا پرداخت و بنى هاشم به تعزيت وتسليت گويى او كه تنها همسر باز مانده پيامبر بود،مى‏رفتند.ام سلمه در 84 سالگى،چندسال پس از واقعه كربلا(به نقلى در سال 62)در گذشت و در بقيع،مدفون شد.[110]

ام كلثوم
دختر امير المؤمنين‏«ع‏»و خواهر زينب و حسين‏«ع‏».وى در سالهاى آخر عمرپيامبر خدا«ص‏»به دنيا آمد.زنى با فضيلت،فصيح،سخنور و دانا بود.نامش را زينب‏صغرى هم گفته‏اند. وى در طول زندگى،شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود.درسال 61 هجرى نيز در ركاب سيد الشهدا به كربلا آمد و پس از عاشورا،در مدت اسارت‏نيز با سخنانش عترت رسول خدا را معرفى و ستمهاى حكام را افشا مى‏كرد.از جمله‏وقتى كاروان اسيران را به كوفه وارد كردند،در جمع انبوه حاضران،ام كلثوم به مردم‏دستور سكوت داد.چون نفسها آرام گرفت و همه ساكت‏شدند به سخن پرداخت وكوفيان را به خاطر سستى در يارى امام و آلودن دست به خون سيد الشهدا ملامت كرد.
آغاز خطبه‏اش چنين است:
«يا اهل الكوفة!سواة لكم،ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه‏و سبيتم نساءه و نكبتموه،فتبا لكم و سحقا!و يلكم اتدرون اى دواه دهتكم...»[111] و صداى‏گريه همه برخاست و زنان صورت خراشيدند و موى كندند و مويه كردند.هنگام ورود به‏شام نيز شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازه‏اى وارد كنند كه اجتماع كمترى‏باشد و سرهاى شهدا را دورتر نگهدارند تا مردم به تماشاى آنها پرداخته،كمتر به چهره‏اهل بيت پيامبر نگاه كنند.شمر دقيقا بر خلاف خواسته او عمل كرد و اسيران را از دروازه‏ساعات وارد دمشق كردند.[112] در ايام حضور در دمشق نيز هرگز از بيان حقايق و افشاى‏جنايات امويان كوتاهى نكرد.پس از باز گشت اهل بيت به مدينه نيز،ام كلثوم از كسانى بودكه گزارش اين سفر خونين را به مردم مى‏داد.شعر معروف‏«مدينة جدنا لا تقبلينا،فبالحسرات و الاحزان جئنا»كه هنگام ورود به مدينه خوانده شده از ام كلثوم است.[113] البته‏بعضى معتقدند ام كلثوم كه دختر حضرت فاطمه‏«ع‏»بوده،در زمان امام مجتبى‏«ع‏»از دنيا رفت.
اين بانو كه نامش در حادثه كربلا مطرح است،از يكى ديگر از همسران امير المؤمنين است.

ام وهب
وى دختر«عبد»و همسر عبد الله بن عمير كلبى از طايفه‏«بنى عليم‏»بود.چون شوهرش‏تصميم گرفت از كوفه به يارى حسين‏«ع‏»بيرون آيد،ام وهب نيز اصرار كرد تا او را هم باخود ببرد.شبانه به ياران حسين‏«ع‏»در كربلا پيوستند.روز عاشورا وقتى شوهرش‏عبد الله بن عمير به ميدان رفت،او نيز چوبى به دست گرفت و به ميدان شتافت ولى امام‏حسين‏«ع‏»مانع او شد و فرمود:بر زنان جهاد نيست.اما پس از شهادت شوهرش به بالين‏او رفت و صورت او را پاك مى‏كرد كه شمر،غلامى را سراغ او فرستاد.آن غلام،با گرزى‏بر سر آن زن كوبيد و او را شهيد كرد.[114]

امويان بنى اميه

امية بن سعد طائى
از شهداى كربلا به شمار آمده كه خود را در كربلا به امام حسين‏«ع‏»رساند و روزعاشورا،به نقلى در حمله اول شهيد شد.سوار كارى نامى و شجاع از كوفيان و از اصحاب‏امير المؤمنين‏«ع‏»بوده است.و در جنگ صفين هم حضور داشته است.گفته‏اند ساكن كوفه‏بود،روز هشتم محرم به سيد الشهدا پيوست.[115]

انس بن حارث كاهلى
از شهداى كربلاست.وى از اصحاب پيامبر خدا«ص‏»،از طايفه بنى كاهل از بنى اسدبود كه از عربهاى شمال محسوب مى‏شدند.گفته‏اند در جنگ بدر و حنين هم شركت‏داشت.پير مردى سالخورده،از شيعيان كوفه بود كه موقعيتى والا داشت.شبانه خود را به‏كربلا رساند و روز عاشورا در ركاب حسين‏«ع‏»به سعادت شهادت رسيد.رجزى كه‏مى‏خواند،چنين بود:
قد علمت كاهلها و دودان
و الخندفيون و قيس عيلان
بان قومى آفة للاقران[116]
در برخى منابع،نام او مالك بن انس كاهلى آمده است.

انقلاب مدينه واقعه حره

انگشت و انگشتر ساربان

انيس بن معقل اصبحى
در كتابهاى مقتل،نام او در عداد شهداى كربلا آمده است.وى در كربلا به ياران امام‏حسين‏«ع‏»پيوست.به نقل مناقب،بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت‏«جون‏»غلام ابو ذر،او به ميدان آمد و در حالى كه رجز زير را مى‏خواند،پيكار كرد و بيست و چند نفر را گشت‏و به شهادت رسيد:
انا انيس و انا ابن معقل
و فى يمينى نصل سيف مصقل
اعلوبها الهامات وسط القسطل
عن الحسين الماجد المفضل

ابن رسول الله خير مرسل[117]

اوصاف سيد الشهدا«ع‏»
در اوصاف،القاب و عناوينى كه نسبت به حسين بن على‏«ع‏»به كار رفته،بخصوص‏آنچه در زيارتنامه‏هاى آن حضرت ديده مى‏شود،يك جهان مطلب است.همه،نشان‏دهنده مقام والا و جايگاه رفيع او نزد خدا و رسول و ائمه است.برخى از اين اوصاف،كه‏از يك نگاه اجمالى و گذرا به زيارتنامه‏هاى‏«مفاتيح الجنان‏»بر مى‏آيد،چنين است:
امام،شهيد،رشيد،مظلوم،مقتول،مخذول،مهتضم،مجاهد،عابد،ذائد،قتيل العبرات،اسير الكربات،صريع العبرة الساكبة،قتيل الكفره،طريح الفجره،قتيل الله،ثار الله،حجة الله،باب الله، خالصة الله،ولى الله،صفى الله،حبيب الله،سفير الله،امين الله،عبد الله،وتر الله،الدليل على الله، الداعى الى الله،عيبة علم الله،موضع سر الله،نور،ثائر،طيب،صديق،طهر،طاهر،مطهر،عمود دين،دليل عالم،شريك قرآن،وصى مبلغ،سبط منتجب،سفينه نجات،خامس اصحاب كساء، سبط الرسول،سيد شباب اهل الجنة،قتيل الظماء،غريب الغرباء،باب المقام،باب حكمة رب العالمين،شاهد،وارث،وتر الموتور،خازن الكتاب المسطور،وارث التوراة و الانجيل و الزبور، سيد الشهدا،و...بسيارى از القاب و اوصاف ديگر.[118]در سخنرانيهاى آن حضرت نيز نمونه‏هايى وجود دارد كه اوصاف و ويژگيهاى خود رابر مى‏شمارد،از جمله خطبه‏اى كه روز عاشورا خطاب به كوفيان ايراد كرد و خصوصيات‏خود را بيان كرد،كه در بخشى از آن است:«اما بعد، فانسبونى فانظروا من انا؟ثم ارجعواالى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟الست ابن بنت نبيكم وابن وصيه و ابن عمه...»[119]

اهداف نهضت عاشورا
مقصود از«هدف‏»امام حسين‏«ع‏»در حادثه كربلا،چيزى است كه آن حضرت براى‏دست‏يافتن به آنها يا تحقق آنها هر چند در زمانهاى بعد،دست به آن قيام زد و در اين راه،شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است:
1-زنده كردن اسلام‏
2-آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيت واقعى امويان‏
3-احياى سنت نبوى و سيره علوى‏
4-اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امت‏
5-از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميه بر جهان اسلام‏
6-آزاد سازى اراده ملت از محكوميت‏سلطه و زور
7-حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان‏
8-تامين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع‏
9-از بين بردن بدعتها و كجرويها
10-تاسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيت بخشيدن به جامعه‏اين هدفها،هم در انديشه و عمل سيد الشهدا،جلوه‏گر بود،هم در ياران و سربازانش.
از جمله سخنان امام حسين‏«ع‏»كه گوياى اهداف اوست،عبارت است از:
«...انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير لبسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب‏».[120]و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت:«...انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه،فان‏السنة قد اميتت و البدعة قد احييت فان تسمعوا قولى اهدكم سبيل الرشاد».[121]و در نامه‏اى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت،رسالت امامت را اينگونه ترسيم‏فرمود:«...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس‏نفسه على ذات الله،و السلام‏».[122]و در كربلا به ياران خويش فرمود:«الا ترون الى الحق لا يعمل به والى الباطل لا يتناهى‏عنه،ليرغب المؤمن فى لقاء الله،فانى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الابرما».[123]
از حسين اكتفا به نام حسين
نبود در خور مقام حسين
بلكه يابد كه خلق دريابند
علت اصلى قيام حسين
كشته شد زير بار ظلم نرفت
به به از قدرت تمام حسين
بهر احياى دين شهادت يافت
زنده شد نام دين زنام حسين[124]

اهل بيت‏«ع‏»
خاندان،دودمان،آل محمد،عترت.منظور،دودمان پاك رسول خدا«ص‏»و اصحاب‏كساء و ذريه مطهر پيامبر اسلام است و در حادثه عاشورا،امام حسين‏«ع‏»و برادران وخواهران و فرزندان و بستگانش كه از نسل پيامبر اكرم در كربلا حضور داشتند،اهل بيت‏محسوب مى‏شوند كه در پى شهادت آن امام،به اسارت رفتند.محبت ورزيدن به اهل بيت‏پيامبر،سفارش خدا و رسول است.در قرآن كريم،اجر رسالت پيامبر،مودت با اهل بيت‏دانسته شده است:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏».[125] و جايگاهشان درهدايت امت و نجات پيروان،چون كشتى نوح به حساب آمده است.ابوذر از رسول خدانقل كرده كه فرمود:«انما مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من دخلها نجا و من تخلف‏عنها غرق‏».[126]طبق روايات،اطاعت ائمه فرض است و مودتشان لازم و نافرمانى آنان گناه،و هر كه بامحبت آنان بميرد،شهيد مرده است. ولايت آنان فريضه است و عامل قبولى اعمال و جوازعبور از صراط.دشمنشان،دشمن خداست. ابو بصير،از امام صادق‏«ع‏»پرسيد:«آل محمد»
كيانند؟فرمود:ذريه و نسل او.پرسيد:«اهل بيت محمد»كيانند؟فرمود:امامانى كه اوصياى‏اويند.پرسيد:«عترت‏»او چه كسانند؟فرمود:اصحاب عبا.[127]اهل بيت،بمنزله رابط حياتبخش بين ما و خدايند،كه اگر اين رابطه قطع شود،ارتباطمان با خدا قطع شده است.در تعليم و تبيين معارف دين هم اين نقش را دارند وشناخت قرآن و درك حقايق آن را بايد از آنان آموخت،كه علمشان از سوى خداوند است‏و پرورده خانه وحى و وارثان علوم پيامبرند. شفاعت و توسل،به دست آنان و به آنان‏انجام مى‏گيرد و زدودن تحريف از چهره دين و مقابله با بدعتها از رسالتهاى آنان است.
آنگونه كه دانش آموز،از طريق معلم با كتاب آشنا مى‏شود،ائمه اهل بيت،معلمان اين‏كتابند. اگر از كلاسى معلم را بردارند،از كتاب تنها كارى ساخته نيست.تفكر«حسبنا كتاب‏الله‏»به همين دليل،اشتباه است.اين دو«ثقلين‏»،از هم جدايى ناپذيرند،تا روز قيامت وحضور در كنار كوثر.
شما اى عترت مبعوث خاتم
شما اى برترين اولاد آدم
شما از اهل بيت آفتابيد
گل جان محمد را گلابيد
امير كشور دلها شماييد
شما آيينه‏هاى حق نماييد
ديانت بى شما كامل نگردد
بجز با عشقتان دل،دل نگردد
شما تفسير«نور»و«و الضحى‏»ييد
شما معناى قرآن و دعاييد
اماميد و شهيديد و گواهيد
مصون از هر خطا و اشتباهيد
شما راه خدا را باز كرديد
شهادت را شما آغاز كرديد
فدا كرديد جان تا دين بماند
به خون خفتيد تا آيين بماند
شما شيرازه ام الكتابيد
شما ميزان حق روز حسابيد
تولاى شما فرض خدايى است
قبول و رد آن مرز جدايى است
هر آنكس را كه در دين رسول است
ولايت،مهر و امضاى قبول است
ولايت،گنج عشقى در دل ماست
محبت هم سرشته با گل ماست
دل و جان جهانى عاشق آباد
فداى نام شيرين شما باد[128]
زيارت جامعه از متون معتبرى است كه يك دوره شناخت ائمه و اهلبيت است .[129]

ايثار
از بارزترين مفاهيم و درسهاى عاشورا،«ايثار»است.ايثار يعنى فداكارى و ديگرى رابر خود مقدم داشتن و جان و مال خود را فداى چيزى برتر از خويش كردن.در كربلا،فداكردن جان در راه دين،فدا كردن خود در راه امام حسين‏«ع‏»،به خاطر حسين،تشنه جان‏دادن و...ديده مى‏شود.امام حسين‏«ع‏»جان خود را فداى دين مى‏كند،اصحاب او،تازنده‏اند،نمى‏گذارند كسى از بنى هاشم به ميدان رود،تا بنى هاشم زنده‏اند،آسيبى به‏حسين‏«ع‏»نمى‏رسد.شب عاشورا كه امام،بيعت را از آنان بر مى‏دارد كه جان خويش رانجات دهند،يكايك برخاسته،اعلام فداكارى مى‏كنند و مى‏گويند:زندگى پس از تو رانمى‏خواهيم و خود را فداى تو مى‏كنيم.[130] وقتى مسلم بن عوسجه بر زمين مى‏افتد،درآخرين لحظات به حبيب بن مظاهر وصيت مى‏كند كه تا زنده‏اى مبادا دست از يارى حسين‏بردارى،جانت را فداى او كن.[131] برخى از ياران امام حسين،هنگام نماز ظهر،جان خويش‏را سپر تيرهاى دشمن مى‏كنند و امام نماز مى‏خواند. عباس‏«ع‏»بالب تشنه وارد فرات‏مى‏شود و چون مى‏خواهد آب بنوشد،ياد لبهاى تشنه حسين و اطفال افتاده،آب‏نمى‏نوشد و به خويش نهيب مى‏زند كه آيا آب بنوشى،در حالى كه حسين‏«ع‏»تشنه و درآستانه مرگ است؟[132]
آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بى تاب گذشت[133]
زينب،براى نجات جان امام سجاد«ع‏»،خويش را به خيمه آتشگرفته مى‏زند.وقتى هم‏كه در مجلس يزيد،فرمان مى‏دهند كه امام سجاد«ع‏»را بكشند،زينب جان خويش را سپربلا قرار مى‏دهد و دهها صحنه ديگر كه هر كدام زيباتر از ديگرى الفباى ايثار را به آزادگان‏مى‏آموزد. اين كه كسى حاضر باشد جان خويش را فداى جان ديگرى و فداى مكتب كند،نشانه ايمان والا به آخرت و بهشت و پاداش الهى است.امام حسين نيز در آغاز حركت به‏كربلا،فرمود هر كه آماده است جان خويش را در راه ما نثار و ايثار كند،با ما حركت كند:
«من كان باذلا فينا مهجته...فليرحل معنا...».[134] همين فرهنگ بود كه نوجوانى چون‏حضرت قاسم را وامى‏داشت كه روز عاشورا خطاب به امام حسين‏«ع‏»بگويد:«روحى‏لروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء»[135] جانم فداى جانت.در زيارت عاشورا نيز به‏صفت ايثار ياران حسين‏«ع‏»تصريح شده است:«الذين بذلوا مهجهم دون الحسين‏عليه السلام‏»[136] آنان كه از جان و خون خويش در راه حسين‏«ع‏»گذشتند.
________________________________________
پى‏نوشتها
1- محتشم كاشانى.
2- سهرابى نژاد.
3- نصر الله مردانى.
4- بحار الانوار،ج 45،ص 58.
5- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 299.
6- عاشورا فى الادب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف.
7- براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين‏»،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة).
8- در اين زمينه‏ها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه‏»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى‏»،محمد تقى‏مدرسى.
9- كليات اقبال لاهورى،ص 75.
10- ر.ك:«بحار الانوار»،ج 97،ص 124.
11- ر.ك:«بحار الانوار»،ج 98،ص 140 به بعد.
12- همان،ج 97،ص 134.
13- در اين زمينه ر.ك:«زيارت‏»،به قلم مؤلف،نشر سازمان حج و زيارت.
14- «لؤلؤ و مرجان‏»،محدث نورى.
15- منتهى الآمال،ج 1 ص 341.در اين زمينه‏ها به كتابهاى‏«حماسه حسينى‏»و«تحريفهاى عاشورا»از شهيد مطهرى‏مراجعه شود.
16- مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4 ص 68.
17- لهوف،ص 57.
18- كشف الغمه،ج 2 ص 32.
19- بحار الانوار،ج 45 ص 51،مقتل خوارزمى،ج 2 ص 32.
20- حسين،پيشواى انسانها،ص 30.
21- طوفان.
22- بحار الانوار،ج 44 ص 11 و 184.
23- همان،ج 15 ص 258.
24- بحار الانوار،ج 44،ص 326.
25- همان،ج 33،ص 165،ج 52،ص 190.
26- همان،ج 45،ص 301،ج 46،ص 182.
27- همان،ج 46،ص 51.
28- الغدير،ج 10،ص 218.
29- معادن الحكمه،محمد بن فيض كاشانى،ج 2،ص 35(چاپ جامعه مدرسين)،بحار الانوار، ج 44،ص 212.
30- الغدير،ج 10،ص 218.
31- بحار الانوار،ج 45،ص 117.
32- همان،ص 25.
33- همان،ص 95.
34- ر.ك:دائرة المعارف تشيع،ج 1.
35- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 249.
36- همان.
37- حياة الام زين العابدين،ج 1،ص 186.
38- مروج الذهب،ج 3 ص 59.
39- حوادث خلفاى آل مروان را در مروج الذهب،ج 3،ص 91 به بعد،مطالعه كنيد.
40- بخش عمده‏اى از اين آمار از كتاب‏«زندگى ابا عبد الله الحسين‏»،عماد زاده،«وسيلة الدارين فى انصار الحسين‏»،سيد ابراهيم موسوى و«ابصار العين‏»،سماوى است.
41- محتشم كاشانى.
42- دايرة المعارف تشيع،ج 1،ص 271.
43- موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 63.
44- مروج الذهب،ج 3،ص 6.
45- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 28 به نقل از تهذيب التهذيب.
46- مقتل الحسين،مقرم،ص 177.برخى هم‏«عمرو بن عبد الله‏»نوشته‏اند.مثل تنقيح المقال، مامقانى،ج 2،ص 333.
47- سفينة البحار،ج 1،ص 136،بحار الانوار،ج 45،ص 21.
48- عنصر شجاعت،ج 2،ص 151.
49- انصار الحسين،ص 98.
50- بحار الانوار،ج 44،ص 288.
51- الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 61.
52- لغت نامه،دهخدا.
53- در اين زمينه نيز ر.ك:«شعراء كربلا،او الحائريات‏»على الخاقانى،محتوى معرفى 84 شاعر اين شهر(الذريعه،ج 14،ص 194)نيز:«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»،سيد حسن نور الدين پيرامون شاعران جبل عامل و محتوا وسبكهاى شعرى آنان پيرامون حادثه كربلا با نمونه‏هايى از اشعارشان.
54- در اين زمينه ر.ك:مقاله‏«ادبيات عاشورا در دوره حضور امامان‏»از محمود رضا افتخار زاده، «چشمه خورشيد»،ج 1،ص 81 تا 104 نيز«عاشورا فى الادب العاملى المعاصر»سيد حسين نور الدين،الدار الاسلامية،لبنان.
55- وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 99.
56- بحار الانوار،ج 44،ص 376،عوالم(الامام الحسين)،بحرانى،ص 163.
57- حياة الامام زين العابدين،باقر شريف القرشى،ص 177 به نقل از مقتل خوارزمى.
58- بحار الانوار،ج 97،ص 160.
59- عوالم(امام حسين)،ص 258.
60- بحار الانوار،ج 44،ص 318.
61- ر.ك:«اربعين در فرهنگ اسلامى‏»،سيد رضا تقوى،انتشارات سازمان تبليغات اسلامى.
62- منتهى الآمال،ج 1،حوادث بازگشت اسرا.
63- تحقيقى در باره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء،شهيد قاضى طباطبايى.
64- در كتاب‏«انتفاضة صفر الاسلاميه‏»به قلم رعد الموسوى كه خود از شاهدان حادثه بوده است،مبسوط اين حادثه‏نقل شده است.در مجله پيام انقلاب نيز در سال 64 و 65(شماره‏هاى 156 تا 163)گزارشى مفصل از آن اربعين سرخ‏آمده است،در سلسله مقالات‏«زيارت‏»به قلم نويسنده.
65- لغت نامه،دهخدا،مروج الذهب،ج 2،ص 161.
66- بحار الانوار،ج 45،ص 58.
67- تاريخ طبرى(چاپ قاهره)،ج 4،ص 353.
68- مقتل الحسين،مقرم،ص 462.
69- حياة الامام الحسين،ج 2،ص 297.
70- همان،ص 298.
71- قبله اين قبيله(از مؤلف)،ص 96.
72- كامل ابن اثير،ج 2،ص 558.
73- بحار الانوار،ج 45،ص 59.
74- وسائل الشيعه،ج 2،ص 898.
75- مقتل الحسين،مقرم،ص 227،عوالم(امام حسين)،ص 230.
76- عوالم،ص 175.
77- مروج الذهب،ج 3،ص 62.
78- ابصار العين،ص 133.
79- آتشكده،نير تبريزى،(چاپ 1372 ق)ص 116.
80- منتخب التواريخ،محمد هاشم خراسانى،ص 297(همراه با تفصيل و ذكر ماخذ هر سخن).
81- انصار الحسين،ص 58.
82- مقتل خوارزمى،ج 2،ص 24.
83- بحار الانوار،ج 45،ص 30،عوالم(امام حسين)،ص 273.
84- از جمله در سفينة البحار،ج 2،ص 11.
85- ر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لانصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصرشجاعت،اسوه‏هاى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6،ص 201 و....
86- جزوه‏«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص 23.
87- انصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص 111.
88- همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله‏«تراثنا»،شماره 2،مقاله‏«تسمية من قتل‏مع الحسين‏».
89- مقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص 79.
90- شرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص 263.
91- الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 114.
92- لغت نامه،دهخدا.
93- حياة الامام الحسين،ج 2،ص 259 و 261.
94- مقتل الحسين،مقرم،ص 337.
95- معالى السبطين،ج 2،ص 25.
96- سعدى.
97- الكامل،ابن اثير،ج 3،ص 333،ادب الطف،ج 1،ص 72.
98- سفينة البحار،ج 1،ص 510.
99- رياحين الشريعه،ج 3،ص 294.
100- لغت نامه،دهخدا.
101- حياة الامام الحسين،ج 2،ص 365.
102- همان،ج 3،ص 397.
103- كامل،ابن اثير،ج 2،ص 558.
104- وقعة الطف(چاپ جامعه مدرسين)،ص 190.
105- ر.ك:رياحين الشريعه،ذبيح الله محلاتى،ج 3،ص 305.
106- بحار الانوار،ج 43،ص 245.
107- دائرة المعارف تشيع،واژه‏«ام سلمه‏».
108- بحار الانوار،ج 26،ص 209،اصول كافى،ج 1،ص 235،اثبات الهداة،ج 5،ص 216.
109- همان،ج 45،ص 89،227 و 232،ج 44،ص 225،231،236 و 239،اثبات الهداة،ج 5،ص 192، امالى‏صدوق،ص 120.
110- دايرة المعارف تشيع.
111- بحار الانوار،ج 45،ص 112،اعيان الشيعه،ج 3،ص 485.
112- اعيان الشيعه،ج 3،ص 485.
113- تمام شعر كه 38 بيت است در«عوالم‏»جلد امام حسين(ع)،ص 423 آمده است.
114- همان،ص 482،انصار الحسين،ص 61 به نقل از تاريخ طبرى.
115- اعيان الشيعه،ج 3،ص 498،عنصر شجاعت،ج 2،ص 298.
116- انصار الحسين،ص 60،اعيان الشيعه،ج 3،ص 499.
117- مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 103،اعيان الشيعه،ج 3،ص 507.
118- در«مناقب‏»ابن شهرآشوب،ج 4،ص 78،دهها لقب براى آن حضرت آورده است،ليكن چون ما از متن زيارتهاالقاب فوق را استخراج كرده‏ايم،دليلى بر نقل آنها نديديم،از قبيل:الشهيد السعيد و السبط الثانى و الامام الثالث و المبارك و التابع لمرضات الله و....
119- بحار الانوار،ج 45،ص 6.
120- حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 264.
121- همان،ص 322.
122- همان،ص 340.
123- حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 98.
124- حسين،پيشواى انسانها،ص 53.
125- شورى،آيه 23.
126- بحار الانوار،ج 23،ص 121،كنز العمال،ج 12،حديث 34144.
127- بحار الانوار،ج 25،ص 216.
128- تلخيصى از مثنوى‏«اهل بيت آفتاب‏»از:نويسنده.
129- در باره اهل بيت،از جمله ر.ك:«اهل البيت،مقامهم،منهجهم،مسارهم‏»از:مؤسسة البلاغ.
130- موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 100.
131- بحار الانوار،ج 45،ص 20.
132- همان،ص 41.
133- نصر الله مردانى.
134- بحار الانوار،ج 44،ص 366.
135- موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.
136- بحار الانوار،ج 98،ص 293 و 296،مفاتيح الجنان،زيارت عاشورا.

باب الحوائج عباس بن على‏«ع‏»

باب الصغير
به معناى در كوچك.مقبره‏اى است در دمشق كه گويند سر مطهر حضرت عباس وعلى اكبر«ع‏»و حبيب بن مظاهر در آنجا مدفون است.بعضى هم گفته‏اند كه مدفن 17 سراز سرهاى شهداى كربلا است.ضريحى بر آن ساخته‏اند و نام تعدادى از شهداى كربلا برآن نقش بسته است.برخى قبر عبد الله بن جعفر(همسر زينب كبرى)را هم آنجا مى‏دانند.
مؤلف‏«اعيان الشيعه‏»،دفن سرهاى آن سه بزرگوار را در آن محل پذيرفتنى مى‏داند ومى‏گويد: چون سرها را به شام برده،اين طرف و آن طرف گرداندند و هدف يزيد كه اظهارپيروزى و نيز خوار كردن صاحبان آنها بود،چون اين كار انجام شد،طبيعى است كه‏همان جا دفن شده باشد و محلش محافظت‏شود.[1]

بارگاه يزيد دار الخلافه

بازار شام
بازارى است واقع در شهر دمشق،كه نزديك مسجد جامع شهر بوده است.بقاياى آن‏را امروز«بازار حميديه‏»مى‏نامند.«معروف است كه پس از حادثه عاشورا،ابن زيادخاندان حضرت سيد الشهدا را اسير نمود و آنان را از كوفه به شام گسيل داشت.يزيددستور داد تا شهر شام را آينه بندى و چراغانى كرده،خاندان امام حسين‏«ع‏»را در كوچه وبازار بگردانند.از جمله جاهايى كه اسيران را عبور دادند،همين بازار شام بود كه براى‏ديدار اسراى خاندان نبوت‏«ص‏»، جمعيت زيادى در دو طرف بازار صف كشيده بودند.
اين بازار امروزه حدود پانصد متر طول و ده متر عرض دارد،در دو طبقه و تاريخ بناى آن‏به عصر عثمانى مى‏رسد...آغاز بازار شام،خيابانى عريض،واقع در غرب بازار و پايان آن‏محوطه مقابل مسجد اموى است...فاصله آخرين ستون تا محوطه مقابل در غربى مسجداموى حدود سى متر است و ظاهرا اسراى خاندان عصمت و نبوت از همين درب اصلى‏مسجد اموى وارد مسجد گشتند...»[2]

بالا سر
يا«بالاى سر»قسمتى از قبر كه طرف سر ميت قرار مى‏گيرد،محوطه‏اى از حرم نزديك‏به بالاى سر امام،در مقابل پايين پا.از آداب و مستحبات زيارت امام حسين‏«ع‏»ايستادن بربالاى سر آن حضرت و زيارت خواندن و نماز گزاردن است.[3]

بانى
پايه گذار،مؤسس.در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگوارى،كسى كه بر پاى دارنده‏مجلس عزا يا تعزيه و روضه و سخنرانى براى امام حسين‏«ع‏»و ديگر معصومين است.
بانى مجلس معمولا بنا به نذر و نياز يا از روى عشق و علاقه دست به اين كار مى‏زند ومتكفل خرج و هزينه پذيرايى و اجرت روضه خوان و تعزيه خوان و واعظ و محل‏برگزارى جلسه مى‏شود.به مؤسس ساختن مسجد و حسينيه هم بانى گفته مى‏شود.رسم‏است كه واعظ و مداح،بانى مجلس را ياد و دعا مى‏كند كه خداوند قبول فرمايد و موردعنايت و كرم ابا عبد الله‏«ع‏»قرار گيرد.

برداشتن بيعت
بيعت،بر عهده بيعت كننده،تكليف حمايت و يارى مى‏آورد،مگر آنكه امام و پيشواى‏بيعت،اين تعهد را از دوش بيعتگران بردارد و آنان را در«حل‏»قرار دهد كه اگر رفتند،پيمان شكنى محسوب نگردد.در اينكه آيا با«حل بيعت‏»،مسؤوليت از دوش صاحبان‏بيعت برداشته مى‏شود، يا آنكه تكليف حمايت و يارى حجت‏خدا همچنان بر دوش آنان‏باقى است،بحث است.
امام حسين‏«ع‏»يك بار در وسط راه،پس از شنيدن حوادث كوفه و آگاه شدن ازدگرگونى اوضاع آن،بيعت را از همراهان برداشت،تا هر كه مى‏خواهد برود.آن هنگام‏عده‏اى رفتند.يك بار هم شب عاشورا پس از خطبه‏اى كه به ستايش از وفادارى اصحابش‏پرداخت،فرمود:اينها تنها مرا مى‏خواهند،شما را آزاد مى‏گذارم كه هر كس مى‏خواهدبرود.از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد:«فانطلقوا جميعا فى حل،ليس لى عليكم منى‏ذمام،هذا ليل قد غشيكم فاتخذوه جملا»[4] البته آن شب كسى نرفت.برادران و پسران وبرادرزادگان عبد الله جعفر و زينب‏«ع‏»و كسانى چون عباس،زهير بن قين و ديگران‏برخاستند و اعلام حمايت و جانبازى تا مرز شهادت نمودند و زندگى بى امام و حيات پس‏از شهادت حسين‏«ع‏»را بى‏ارزش دانستند.
گفت اى گروه،هر كه ندارد هواى ما
سرگيرد و برون رود از كربلاى ما
برگردد آنكه با هوس كشور آمده
سرناورد به افسر شاهى گداى ما

بررسى تاريخ عاشورا
نام كتابى ارزشمند،حاوى سخنرانيهاى مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى كه درسالهاى 3-1342 از راديو ايران پخش شده است و درباره قيام سيد الشهدا و ابعادگوناگون آن است.

برير بن خضير همدانى
از شهداى كربلاست.از اصحاب وفادار امام حسين‏«ع‏»و از انسانهاى شايسته وپرهيزگار كه زاهد،قارى قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار كوفه،از قبيله‏«همدان‏»
بود.برير از تابعين به شمار مى‏رفت و به عنوان‏«سيد القراء»شناخته مى‏شد.اهل عبادت وقرائت قرآن بود كه در مسجد جامع كوفه به قرائت مى‏پرداخت و در ميان قبيله همدان‏ارزش و منزلتى داشت.در كوفه مشهور و مورد احترام بود.كوشش بسيارى داشت كه‏عمر سعد را از دوستى و همدلى با حكومت اموى باز دارد كه موفق نشد.[5] وى در سال 60هجرى از كوفه به مكه رفت و به امام حسين‏«ع‏»پيوست و همراه او به كوفه آمد.روزتاسوعا از خوشحالى اينكه به شهادت خواهد رسيد،با عبد الرحمن بن عبد ربه شوخى‏مى‏كرد.شب عاشورا نيز از كسانى بود كه برخاست و در حمايت و جانبازى براى امام،سخنانى ايراد كرد.[6]
در كربلا چندين بار خطاب به دشمن سخنرانيها كرد.كلمات وفادارى او نسبت به‏سيد الشهدا معروف است.روز عاشورا،به ميدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعدخطابه‏اى ايراد كرد و به نكوهش آنان پرداخت.برير،پس از حر به ميدان رفت و جنگيد تاشهيد شد.[7] در حمله‏هاى برق آسايش اينگونه رجز مى‏خواند:
انا برير و ابى خضير
و كل خير فله برير
بستان‏«ابن معمر»
نام محل و نخلستانى است كه دو وادى نخله يمانى و نخله شامى در آنجا به هم‏مى‏پيوندد و متعلق به عمر بن عبيد الله بن معمر بوده و مردم آنجا را بستان‏«ابن عامر»گويند.
نام منزلى است كه امام حسين‏«ع‏»هنگام حركت از مكه به سوى كوفه،در آنجا فرود آمده، سپس به تنعيم رفته است.[8]

بستن آب
شيوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ،براى از پاى درآوردن او.درحادثه كربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زياد،از رسيدن آب به خيمه‏گاه امام حسين‏«ع‏»
جلوگيرى كردند.از روز هفتم محرم،عمر سعد كسى را به نام عمرو بن حجاج با پانصدسوار بر شريعه فرات مامور كرد.آنان فرات را در محاصره خويش قرار دادند و از سه روزبه شهادت امام حسين‏«ع‏»مانده،مانع آب برداشتن اصحاب او از فرات شدند.[9] اين كار كه‏به تشنگى امام و اصحاب و فرزندانش در روز عاشورا انجاميد،از سوزناكترين حادثه‏هاى‏كربلا بود و امام و ياران و اطفالش لب تشنه ماندند.

بشر(بشير)بن عمرو حضرمى
از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.وى يكى از دو مردى بودكه پيش از شهادت جوانان بنى هاشم،از ياران حسين‏«ع‏»باقى مانده بودند.انسانى پايدار،بصير و با وفا و از مردم‏«حضرموت‏»يمن بود.در كربلا خود را به كاروان حسين‏«ع‏»
ملحق ساخت.در همان دوران،فرزندش در شهر رى اسير بود.با آنكه امام،بيعت‏خود رااز او برداشت،ولى حاضر نشد دست از امام بكشد.اغلب مورخان،شهادت او را در حمله‏اول دانسته‏اند.قبر او در بقعه دسته جمعى شهداى كربلا در پايين پاى سيد الشهداست.[10]بشر بن عمر هم نقل شده است.

بشير بن حذلم
از ياران امام سجاد«ع‏»بود.وى كه در سفر اهل بيت امام حسين‏«ع‏»از شام به مدينه،همراه آنان بود،هنگام ورود به مدينه،به دستور امام سجاد«ع‏»مامور شد زودتر به مدينه‏برود و خبر شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»و آمدن اهل بيت را به اطلاع مردم برساند.او كه همچون‏پدرش طبع شعر داشت،در مسجد پيامبر«ص‏»خبر كشته شدن سيد الشهدا و بازگشت‏قافله حسينى را با اين دو بيت،به مردم رساند:
يا اهل يثرب لا مقام لكم بها
قتل الحسين فادمعى مدرار
الجسم منه بكربلاء مضرج
و الراس منه على القناة يدار[11]
اى اهل مدينه!ديگر در مدينه جاى ماندنتان نيست،حسين‏«ع‏»كشته شده و اشكهايم‏جارى است.پيكر او در كربلا پاره پاره و سر مطهرش بر فراز نيزه،گردانده مى‏شود.نام اورا بشر و نام پدرش را جذلم هم گفته‏اند.

بصره
يكى از شهرهاى مهم و بزرگ و بندرى عراق در كنار اروند رود(شط العرب)و نزديك‏خرمشهر است و داراى كشتزارها و نخلستانهاى بسيار.[12] معناى لغوى بصره،زمين سخت،سنگلاخ و پر سنگريزه است.نام قديمى آن منطقه،خريبه،تدمر و مؤتفكه بوده است.به‏كوفه و بصره،عراقين هم مى‏گفتند.بصره در سال 14 هجرى،در زمان عمر بن خطاب‏بنا شد.بناى آن شش ماه قبل از كوفه بود.مدتى هم پايتخت امويان شد.لقبهاى قبة الاسلام‏و خزانة العرب هم به آن داده‏اند.
على‏«ع‏»در زمان خلافت‏خويش با شورشيان بصره جنگيد و آن درگيرى به جنگ‏جمل شهرت يافت.در نهج البلاغه،در موارد متعددى امير المؤمنين از بصره و مردم آن‏مذمت كرده است،از جمله:«لعنك الله،يا انتن الارض ترابا و اسرعها خرابا و اشدهاعذابا،فيك الداء الدوى.قيل:ما هو يا امير المؤمنين؟قال:كلام القدر الذى فيه الفرية على‏الله سبحانه و بغضنا اهل البيت و فيه سخط الله و سخط نبيه و كذبهم علينا اهل البيت واستحلالهم الكذب علينا»[13] كه نشاندهنده تفكرات انحرافى و موضعگيريهاى مخالف بااهل بيت است.بصره در آغاز مركز طرفداران عثمان بود،ولى پس از خلافت على‏«ع‏»
مركز تشيع شد،اما همچنان كسانى در آنجا نسبت به آل على،عناد داشتند.
امام صادق‏«ع‏»در حديثى فرموده است:پس از كشته شدن حسين بن على‏«ع‏»همه چيزو همه كس بر آن حضرت گريست،مگر سه چيز:بصره،دمشق و آل حكم بن عاص.[14] واين كلام على‏«ع‏»معروف است كه به ابن عباس،والى آن حضرت بر بصره،نوشت:«اعلم‏ان البصرة مهبط ابليس و مغرس الفتن...»[15] بدان كه بصره،فرودگاه شيطان و كشتگاه‏فتنه‏هاست.
در نهضت عاشورا،امام حسين‏«ع‏»به شش نفر از شخصيتهاى بصره نامه نوشت و آنان‏را به يارى خويش براى گرفتن حق،دعوت كرد.اين شش نفر كه هر كدام،رئيس گروهى‏بودند، عبارت بودند از:مالك بن مسمع،احنف بن قيس،منذر بن جارود،مسعود بن عمرو،قيس بن هيثم و عمر بن عبيد الله.نامه رسان و پيك امام حسين‏«ع‏»براى رساندن اين پيام،غلامش سليمان بود.برخى از اينان،به امام جواب سرد دادند،برخى فرستاده امام را نزدابن زياد فرستادند.از شخصيتهاى بصره،يزيد بن مسعود به نداى امام لبيك گفت و باتشكيل جلسه، قبايل عرب را به يارى آن حضرت دعوت كرد،آنان نيز خوشحال شده،اعلام حمايت كردند.در پى آن نامه‏اى به امام نوشت و اعلام هر گونه حمايت و يارى كرد.
ولى نامه،روز عاشورا وقتى به دست امام حسين‏«ع‏»رسيد كه اصحاب و يارانش شهيدشده بودند.از سوى ديگر،يزيد بن مسعود وقتى آماده يارى امام شده بود كه خبر شهادت‏آن حضرت به بصره رسيد.[16]يزيد بن نبيط بصرى نيز به اتفاق دو پسر و غلامش به نداى‏امام لبيك گفته،خود را به مكه رساندند و از آنجا همراه امام به كربلا آمدند و شهيد شدند.[17] گرچه برخى از شهداى كربلا از شيعيان بصره بودند،اما بصره در مجموع،موضع‏شايسته‏اى در برابر ابا عبد الله‏«ع‏»و نهضت او نداشت.سابقه‏اش نيز در حمايت ازاهل بيت،خوب نبود.
«امروز،مردم بصره اغلب شيعه اثنى عشرى‏اند و بخشى هم اخبارى.از غلات شيعه‏هم چون شيخيه و صوفيه در بصره ساكن هستند.اكثر عشاير نواحى اين منطقه،ايرانى‏تبارند و فارسى و تركى را هم مثل عربى مى‏دانند و با آن تكلم مى‏كنند.»[18]

بصيرت
از ويژگيهاى فكرى و عملى ياران سيد الشهدا«ع‏»در نهضت عاشورا،«بصيرت‏»وبينش بود.در فرهنگ دينى و متون معارف،از كسانى با عنوان‏«اهل البصائر»ياد شده‏است،يعنى صاحبان روشن بينى و بيدار دلى و شناخت عميق نسبت به حق و باطل،امام وحجت الهى،راه و برنامه، دوست و دشمن،مؤمن و منافق.صاحبان بصيرت،چشم‏درونشان بيناست،نه تنها چشم سر.با آگاهى،هشيارى و انتخاب گام در راه مى‏گذارند وعملكرد و موضعگيريهايشان ريشه اعتقادى و مبناى مكتبى و دينى دارد،جهادشان مكتبى‏و مبارزاتشان مرامى است،نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشات گرفته از تعصبات قومى وجاهلى،يا تحريك شده تبليغات فريبكارانه جناح باطل و سلطه زور.اهل بصيرت،راه‏خود را روشن و بى‏ابهام و بحق مى‏بينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع وتهديد،نه خود را مى‏فروشند و نه دست از عقيده و جهاد برمى‏دارند.شمشيرها وجهادشان پشتوانه عقيدتى دارد.به فرموده على‏«ع‏»:«حملوا بصائرهم على اسيافهم‏».[19]اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه،هم در ركاب على‏«ع‏»با معاويه مى‏جنگيدند،هم در همه حال امام مجتبى‏«ع‏»را حمايت مى‏كردند،هم در عاشورا جان خويش را فداى‏امام خويش و نصرت قرآن مى‏كردند.اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشن‏بود.سيد الشهدا«ع‏»را امامى مى‏دانستند كه بايد ياريش كرد و جان در راهش باخت ودشمنانش را كافر دلان نفاق پيشه‏اى مى‏شناختند كه جهاد با آنان همچون جهاد با مشركان‏بود و اجر داشت.سخنان امام حسين‏«ع‏»،امام سجاد«ع‏»،حضرت ابا الفضل،على اكبر، جوانان بنى هاشم،ياران ابا عبد الله‏«ع‏»همه گوياى عمق بصيرت آنان است.امام صادق‏«ع‏»
درباره حضرت عباس،تعبير«نافذ البصيرة‏»دارد،كه گوياى عمق بينش و استوارى ايمان‏او در حمايت از سيد الشهداست:«كان عمنا العباس بن على نافذ البصيرة صلب‏الايمان...».[20] در زيارتنامه حضرت عباس است:«و انك مضيت على بصيرة من امرك‏مقتديا بالصالحين...».سخن على اكبر خطاب به امام كه‏«مگر ما بر حق نيستيم؟»مشهوراست.در جبهه مقابل،كوردلانى دنيا طلب و فريب خوردگانى بى‏انگيزه و تحريك‏شدگانى نادان بودند كه تبليغات اموى چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمه‏هاى حرام،گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود.

بطان
نام منزلى از منزلگاههاى كوفه به طرف مكه.در اطراف كوفه و از آن طايفه‏اى از بنى‏اسد است.امام حسين‏«ع‏»در مسير خويش به كوفه،از اين منزلگاه هم گذشته است.درآنجا قصرى و مسجدى و آب و آبادى بوده كه كاروانيان براى استراحت فرود مى‏آمدند.[21]

بكر بن حى تميمى
از شهداى كربلاست.وى ابتدا در سپاه عمر سعد بود،اما روز عاشورا به سپاه‏حسين‏«ع‏»پيوست و در حمله اول شهيد شد.[22]

بكير بن حمران احمرى
از كوفيان طرفدار يزيد.وى كسى بود كه در كوچه‏هاى كوفه با مسلم بن عقيل نبرد تن‏به تن كرد و ضربت تيغ مسلم او را مجروح ساخت.هم او بود كه به دستور ابن زياد،مسلم‏را بالاى دار الاماره برد و سر از بدنش جدا كردن و بدن او را به زمين انداخت.[23]

بلا و كربلا
بلا هم به معناى رنج و محنت و گرفتارى است،هم به معناى آزمايش و امتحان.اغلب،رنجها و گرفتاريها مايه آزمون انسانها در زندگى و در طريق ديندارى است.كربلا(كرب وبلا)نيز آميخته‏اى از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش تاريخى براى‏اهل حق و باطل،تا موضع خويش را مشخص سازند.وقتى سيد الشهدا«ع‏»به اين سرزمين‏رسيد،پرسيد: اينجا چه نام دارد؟گفتند:كربلا،چشمان آن حضرت پر از اشك شد وپيوسته مى‏فرمود:«اللهم انى اعوذ بك من الكرب و البلاء»و يقين كرد كه شهادتگاه خودو يارانش همين جاست و فرمود: «هذا موضع كرب و بلاء،هاهنا مناخ ركابنا و محط رحالناو سفك دماءنا».[24] اينجا سرزمين رنج و گرفتارى و بلاست،اينجا محل فرود آمدن ما وجايگاه ريخته شدن خونهاى ماست.
آميختگى اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقل‏شده است.حضرت عيسى‏«ع‏»وقتى بر اين سرزمين گذشت،اندوه او را فرا گرفت و آن‏زمين را«ارض كرب و بلاء»دانست.[25] روزى حضرت رسول‏«ص‏»براى دخترش‏فاطمه‏«ع‏»از شهادت حسين‏«ع‏»در آينده سخن مى‏گفت،در حالى كه حسين‏«ع‏»كودكى‏در آغوش مادر بود.حضرت زهرا«ع‏»از پدر پرسيد:آن جا كه فرزندم كشته مى‏شودكجاست؟فرمود:كربلاست،سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امت...«موضع يقال له‏كربلاء و هى دار كرب و بلاء علينا و على الامة[الائمة]...».[26]اگر كربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم،هم آزمايش خلوص،فداكارى و عشق‏ابا عبد الله‏«ع‏»و خاندان و ياران اوست كه در كوره رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهره ذاتى و بعد متعالى آنان و ميزان صدق عقيده و ادعايشان به ظهور رسيد، هم‏آزمايشگاه كوفيان و مدعيان نصرت و يارى و نيز حكام اموى بود كه نسبت به فرزند پيامبرو حجت الهى آنگونه رفتار كردند.ابا عبد الله‏«ع‏»نيز در اشاره به جنبه آزمونى بلاها دركشف جوهره ديندارى و ميزان تعهد،در خطابه‏اى كه در منزلگاه‏«ذو حسم‏»(و بقولى دركربلا)ايراد نمود،فرمود:«...ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه‏ما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون‏».[27] مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشان‏شيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند،دم از دين مى‏زنند.اما آنگاه كه با«بلا»آزموده شوند،دينداران اندك مى‏شوند.
چه آزمايشى سخت‏تر از اينكه حجت‏خدا را در محاصره دشمنان ببينند و بخاطر دنياطلبى و بيم از مرگ،دست از يارى او بردارند!به همين جهت،وقتى امام در طول راه ازبعضى يارى خواست و آنان روحيه فداكارى و جهاد در ركاب امام را نداشتند،حضرت‏فرمود كه از منطقه دور باشند،چرا كه هر كس نداى نصرت خواهى امام را بشنود و يارى‏نكند،گرفتار عذاب الهى خواهد شد،«فو الله لا يسمع واعيتنا احد و لا ينصرنا الا(هلك)
البه الله فى نار جهنم‏».[28]به علاوه،آزمايش بزرگ كربلا،براى اهل بيت و حسين بن على‏«ع‏»نيز وسيله قرب به‏خدا و ترفيع درجه بود،آنگونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمان‏«ذبح‏»،آزمايش‏شدند و نيز،ابراهيم،به فرمان الهى مامور شد خانواده خود را در دشت بى آب و خشك،تنها بگذارد،و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعله‏ها رفت.
سيد الشهدا«ع‏»نيز هفتاد و دو قربانى به مسلخ عشق آورد،خودش نيز«ذبح عظيم‏»بودو قربانى آل الله.فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراى طف،گرفتار امواج بلا و عطش‏شدند،و همه در آزمايشگاه كربلا،رو سفيد و پيروز از آزمون برآمدند و كلام حسين‏«ع‏»
در واپسين لحظات،حكايتگر رضا و تسليم بود«الهى رضى بقضائك و تسليما لامرك‏».
در سخنرانى فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»نيز اشاره است به اينكه كربلا هم مايه آزمون‏براى امت پيغمبر بود و هم براى عترت.ديگران امتحان بدى دادند،اما اهل بيت از اين‏امتحان رو سفيد درآمدند:«فانا اهل بيت ابتلانا الله بكم و ابتلاكم بنا فجعل بلاءنا حسنا»[29]اينگونه است كه مى‏توان به عاشورا،از بعد«بلا»هم نگريست و«ابتلا»را زمينه جلوه بعدالهى شهيدان راه خدا دانست.زائر حسين‏«ع‏»نيز بايد تمثيلى از شدايد و رنجها و سوز وگدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و كربلايش‏«كرب‏»و«بلا»باشد.
دلا خون شو كه خوبان اين پسندند دلا،خوبان دل خونين پسندند

بنى اسد
نام طايفه‏اى كه نزديك كربلا ساكن بودند و فرداى عاشورا،پس از رفتن سپاه عمرسعد، عده‏اى از آنان براى دفن اجساد مطهر شهداى اهل بيت به كربلا آمدند[30] و چون‏اجساد را نمى‏شناختند،متحير بودند.در آن هنگام،حضرت سجاد«ع‏»آمد و پيكر اهل بيت‏و اصحاب را يك به يك به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا،حضرت را يارى كردند وبراى خويش،افتخار آفريدند.در«دايرة المعارف تشيع‏»آمده است:
«بنى اسد،نام تيره‏اى از قبايل عرب،از فرزندان اسد بن خزيمه بن مدركه...اين قبيله‏توفيق و افتخار دفن پيكر مطهر حضرت سيد الشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعه‏كربلا در سال 61 ق.داشتند.جمعى از اصحاب،علما،شعرا و زعماى اماميه از اين قبيله‏برخاسته‏اند.برخى از همسران پيامبر اكرم‏«ص‏»نيز از همين قبيله بوده‏اند.اين قبيله درسال 19 هجرى از بلاد حجاز به عراق رفته،در كوفه و غاضريه از نواحى كربلا سكونت‏كردند.از قبايل سلحشور عرب محسوب مى‏گردند.هنگام بناى كوفه،اين قبيله محله‏خاصى را در جنوب مسجد كوفه به خويش اختصاص دادند.در سال 36 هجرى در جنگ‏جمل،با على‏«ع‏»بيعت كردند و در كنار آن حضرت جنگيدند.در قيام عاشورا در سال 61به سه دسته تقسيم شدند:موافق با حضرت و مخالف و بى‏طرف.حبيب بن مظاهر،انس‏بن حرث،مسلم بن عوسجه،قيس بن مسهر،موقع بن ثمامه و عمرو بن خالد صيداوى ازسران موافق بودند و حرملة بن كاهل اسدى،قاتل طفل شير خوار،از سران مخالف بود.
گروهى از دسته سوم(بى‏طرفها)پس از شهادت حسين،زنانشان بر ميدان جنگ گذر كرده‏و اجساد را ديدند و تحت تاثير قرار گرفتند و به سرزمين خود رفته،مردان را جهت دفن‏اجساد، خبر كردند.ابتدا زنان بيل و كلنگ به دست گرفته به طرف كربلا روان شدند.پس ازمدتى وجدان مردان بنى اسد بيدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفن‏اجساد امام و يارانش پرداختند.اين فداكارى سبب شهرت آنان شد و از آن پس شيعيان به‏نظر احترام و محبت به قبيله بنى اسد مى‏نگرند».[31]

بنى اميه
طايفه‏اى از قريش،كه نسب آنان به امية بن خلف از فرزندان‏«عبد شمس‏»مى‏رسد.اميه‏از دشمنان سرسخت پيامبر اسلام‏«ص‏»بود و فرزندان او و كلا بنى اميه همواره با بنى هاشم‏مخالف و كينه توز بودند.[32] با پيامبر به نحوى،با على‏«ع‏»به نحو ديگر و با امام حسن و امام‏حسين‏«عليهما السلام‏»و ساير ائمه به گونه ديگرى خصومت مى‏ورزيدند. رسول‏خدا«ص‏»آنان را لعنت كرد.در قرآن،«شجره ملعونه‏»(سوره اسراء آيه 60)به بنى اميه‏تفسير شده است.[33]اين دودمان،با عترت پيامبر و آل على دشمنى شديد داشتند و بزرگانى از آنان درجنگهاى صدر اسلام به تيغ مسلمانان كشته شده بودند.يزيد و معاويه از نسل اينان بودندكه آن دشمنيها را با على و آل على نشان دادند.«اينان از زمان معاويه در سال 41 هجرى به‏حكومت رسيدند و تا سال 132 هجرى حكومت داشتند و مركز حكومتشان در شام بود.
به تبع حكومتهاى روم و فارس،بساط و تشريفات و تجملات و عيش و نوشهايى راه‏انداخته بودند.بعضى از خلفاى بنى اميه عبارت بودند از:معاويه،يزيد،مروان،عبد الملك،وليد،سليمان، عمر بن عبد العزيز،هشام و...كه با مروان حمار،اين سلسله منقرض شد،درجريان قيام ابو مسلم خراسانى.»[34] مدت حكومتشان هزار ماه[35] بود،از زمان امام حسن‏مجتبى‏«ع‏»تا زمان روى كار آمدن سفاح،يعنى 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقيقا طول‏كشيد.بعضى آيه‏«ليلة القدر خير من الف شهر»را بر هزار ماه حكومت آنان تاويل‏كرده‏اند.[36] ابو سفيان،در اولين روز به خلافت رسيدن عثمان به او توصيه كرد كه:پس ازقبيله تيم وعدى(كه ابو بكر و عمر از آن بودند)اينك حكومت به دست تو افتاده است،آن را همچون توپى در ميان بنى اميه دست به دست بگردان.اين سلطنت است نه چيز ديگر،من به بهشت و جهنمى باور ندارم.[37]
امويان سنت رسول خدا را تغيير دادند.خود پيامبر پيشگويى كرده بود كه چنين‏خواهد شد: «ان اول من يبدل سنتى رجل من بنى امية‏»اين شعر نيز كه بى‏اعتقادى امويان‏را به خدا و قيامت و وحى مى‏رساند،از زبان يزيد نقل شده است كه:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل[38]
در زيارت عاشورا،از آل ابو سفيان،آل زياد،آل مروان و بنى اميه نام برده شده و موردلعنت قرار گرفته‏اند.امام حسين‏«ع‏»نيز در پاسخ سخن مصرانه مروان كه مى‏خواست امام‏با يزيد بيعت كند،فرمود:از جدم شنيدم كه مى‏فرمود خلافت بر آل ابو سفيان حرام است‏«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان‏».

بنى جعده
نام يكى از قبايل كوفه،كه به امام حسين‏«ع‏»دعوت نامه نوشتند.

بنى هاشم
فرزندان هاشم بن عبد مناف،جد اعلاى رسول خدا.به اهل بيت پيامبر،به همين جهت‏«بنى هاشم‏»گفته مى‏شود.هاشم و اجدادش در ميان عرب،مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود.امام حسين‏«ع‏»نيز در يكى از رجزهاى‏خويش در روز عاشورا،به اين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مى‏كند:
انا ابن على الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر
بنى اميه،از آغاز با بنى هاشم،مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت،دردوران ائمه نيز ادامه داشت.«حادثه كربلا»اوج عداوت و كينه امويان با بنى هاشم بود.
پيامبر اسلام‏«ص‏»فرموده است:«بغض بنى هاشم نفاق‏»[39] دشمنى و كينه با بنى هاشم،نشانه نفاق است.
يزيد،چون حسين بن على‏«ع‏»را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت،در مجلس جشن،با چوب خيزران بر لبهاى حسين‏«ع‏»مى‏زد و اين اشعار را مى‏خواند:
«لعبت هاشم بالملك...»بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند،نه خبرى آمده و نه وحيى‏نازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم...[40]

بوى سيب
در چاووش خوانيهاى زائران كربلا مى‏گفتند:«ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد».نيزمعروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند،بوى سيب بهشتى استشمام‏مى‏كنند.اين سخن ريشه حديثى دارد.در بحار الانوار چنين آمده است:
روزى امام حسن و امام حسين‏«ع‏»به حضور پيامبر رسيدند،در حالى كه جبرئيل هم‏نزد رسول خدا بود.اين دو عزيز،جبرئيل را به‏«دحيه كلبى‏»[41] تشبيه كرده و دور اومى‏چرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مى‏كرد.ديدند كه در دست‏جبرئيل يك سيب،يك گلابى و يك انار است.آنها را به‏«حسنين‏»داد.آن دو خوشحال‏شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند.پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود:ببريد نزد پدر ومادرتان.آن دو نيز چنان كردند. ميوه‏ها را نخوردند تا آنكه پيامبر«ص‏»هم نزد آنان رفت وهمگى از آنها خوردند،ولى هر چه مى‏خوردند،ميوه‏ها باز باقى بود.تا آنكه پيامبر از دنيارفت.امام حسين‏«ع‏»نقل مى‏كند كه در ايام حيات مادرمان فاطمه‏«ع‏»تغييرى در ميوه‏هاپيش نيامد،تا آنكه فاطمه از دنيا رفت،انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود.با شهادت‏على‏«ع‏»گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند.امام حسن‏«ع‏»مسموم وشهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه(در كربلا)آب را به روى ما بستند.من‏هر گاه تشنه مى‏شدم آن را مى‏بوييدم،سوز عطش من تسكين مى‏يافت.چون تشنگى‏ام‏شدت يافت،بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم.
امام سجاد«ع‏»مى‏فرمايد:اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود.چون‏شهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مى‏رسيد.دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود،ولى بوى آن پس از حسين‏«ع‏»باقى بود.قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيب‏از قبر او به مشام مى‏رسد.پس هر يك از شيعيان ما كه زيارت مى‏كنند،اگر بخواهند آن رابشنوند،هنگام سحر در پى زيارت بروند،كه اگر مخلص باشند،بوى آن سيب را استشمام‏مى‏كنند.[42]

بياض
سفيدى،كتابچه و دفتر سفيد نانوشته،كتابچه‏اى كه جهت‏يادداشت،در بغل گذارند.[43]دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولاداراى جلد چرمى است و از ته به هم دوخته شده،با قطعى بغلى.امروز به اينگونه نوشته‏ها«جنگ‏»مى‏گويند.[44] نسخه و طومار،از اسامى ديگر اينگونه كتابچه‏هاى نوحه و تعزيه بوده‏است.اغلب با خط خاصى و به صورت چپ و راست نوشته مى‏شد و رونويسى از آن‏دشوار بود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمى‏دادند.

بيرق علم

بيضه
نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه،كه بين عذيب و واقصه قرار داشته و متعلق به‏«بنى يربوع‏»بوده است.در همين منطقه وسيع،امام حسين‏«ع‏»با سپاه كوفه برخورد كرد وخطبه معروف خويش را براى سپاه حر ايراد فرمود:«ايها الناس!ان رسول الله‏«ص‏»قال:
من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...»[45] و در همين جا بود كه نافع بن هلال و برير بن‏خضير برخاستند و ضمن خطابه‏هايى نصرت و حمايت‏خويش را از آن امام ابراز كردند.
پس از آن،امام نداى‏«الرحيل،الرحيل‏»سر داد و به سوى عذيب حركت كرد.[46] بيضه به‏معناى زمين سفيد هموار و بى‏گياه است.

بيعت
در حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على‏«ع‏»را به بيعت با يزيد بن‏معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.
نگاهى ريشه‏اى‏تر به‏«اصل بيعت‏»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است.شكستن‏بيعت،نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهد اطاعت محسوب مى‏شد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن.
بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمى‏توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مى‏گرفت،مردم، بيعت‏كننده را طرفدار خليفه و حاكم مى‏شناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مى‏افتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوان‏و... وجود داشت.قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مى‏داند:«ان الذين يبايعونك‏انما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...»[47] درباره بيعت‏زنان مؤمن با پيامبر،مى‏خوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن‏»[48] كه مواد بيعت‏را هم مطرح مى‏كند.
بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براى‏وفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دست‏حاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتن‏بيعت تلقى مى‏شود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عامل‏تحكيم كومت‏يك امام و رهبر شايسته تلقى مى‏گردد،آن هم بر محور شرع و قانون‏خدا.به فرموده على‏«ع‏»در نهج البلاغه‏«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق‏».در كتب‏حديث،باب خاصى براى آن گشوده‏اند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعى‏اسلام است.[49] از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت، ساسيت‏سياسى فوق العاده‏اى يافت و در سقيفه خود را نشان داد.
طبق همين اصل،على‏«ع‏»و ياران همدل او را مى‏خواستند به بيعت وادارند.خود آن‏حضرت نيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهده‏دار شد.
بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهره‏هاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوت‏به بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولى‏مخالفان را سركوب مى‏كرد.[50] پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه به‏هر صورت از حسين بن على‏«ع‏»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافت‏نمى‏دانست،از بيعت امتناع داشت و مى‏فرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد».
در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامه‏ها و دعوتهاى كوفيان براى‏عزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نماينده‏امام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته‏اند.[51]«برداشتن بيعت‏»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعت‏سپرده بود. امام حسين‏«ع‏»شب عاشورا،ضمن خطبه‏اى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كه‏مى‏خواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكم‏فانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه‏جملا».[52] البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آن‏شب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه،زهير،فرزندان مسلم بن عقيل و ديگران‏معروف است.[53]

بى غسل و بى كفن
از اوصافى است كه در مراثى،براى سيد الشهدا«ع‏»به كار مى‏برند(ملقى ثلاثا بلا غسل‏و لا كفن) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت،بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود«ملقى فى الارض جثة بلا راس و لا غسل و لا كفن‏».[54]

بيمار زين العابدين‏«ع‏»

بين النهرين
نام قديم بخشى از سرزمين عراق،كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيارحاصل خيز و پربار بوده است.

بى‏وفايى
از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب‏«ع‏»بى‏وفايى‏نشان دادند،هم با امام مجتبى‏«ع‏»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگران‏مانده بود. هنگامى كه امام حسين‏«ع‏»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مى‏داشتند و بى‏وفايى اهل كوفه را يادآور مى‏شدند.خود امام حسين‏«ع‏»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى و بى‏وفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان!
زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...»[55].«كوفى‏»در خاطره مردم همرديف با«بى‏وفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبه‏اش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بى‏وفايى آن مردم‏بود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب‏اسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه‏«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند.»
________________________________________
پى‏نوشتها
1- اعيان الشيعه،سيد محسن امين،ج 1،ص 627.
2- دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 34.
3- بحار الانوار،ج 98،ص 186.
4- وقعة الطف،ابى مخنف،ص 197.
5- انصار الحسين،ص 61.
6- عنصر شجاعت،ج 1،ص 154.
7- بحار الانوار،ج 45،ص 15.
8- معجم البلدان،ياقوت حموى،ج 2،ص 170.
9- اعيان الشيعه،ج 1،ص 599،الكامل فى التاريخ،ج 2،ص 556.
10- دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 250،عنصر شجاعت،ج 2،ص 194.
11- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 423،لهوف،ص 116.
12- درباره بناى بصره و تاريخچه و جغرافياى آن ر.ك:«دايرة المعارف تشيع‏»،ج 3،ص 262 به بعد،عنوان‏«بصره‏».
13- سفينة البحار،ج 1 واژه‏«بصر».
14- بحار الانوار،ج 57،ص 205.
15- همان،ج 33،ص 492،نهج البلاغه(صبحى صالح)نامه 18.
16- حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 327.
17- همان،ص 328.
18- ر.ك:دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 266.
19- نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 150.
20- اعيان الشيعه،ج 7،ص 430.
21- الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 80.
22- عنصر شجاعت،كمره‏اى،ج 3،ص 44.
23- مروج الذهب،مسعودى،ج 3،ص 59.
24- حياة الامام الحسين،ج 3،ص 91.
25- بحار الانوار،ج 44،ص 253.
26- همان،ص 264.
27- تحف العقول،حرانى،ص 245(چاپ جامعه مدرسين).
28- بحار الانوار،ج 44،ص 379،انساب الاشراف،ج 3،ص 174.
29- رياض القدس،ج 2،ص 341.
30- مروج الذهب،ج 3،ص 63.
31- دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 340.
32- ر.ك:«النزاع و التخاصم بين بنى امية و بنى هاشم‏»از:مقريزى.
33- سفينة البحار،ج 1،ص 46.
34- معارف و معاريف،ج 1،ص 412.درباره وقايع زمان خلفاى بنى اميه و شناخت آنها،از جمله رجوع كنيد به:تتمة‏المنتهى،شيخ عباس قمى و نيز منتهى الارب(ترجمه)جلد 5 و 6
35- كتاب‏«هزار ماه سياه‏»شرح جنايات امويان را در بردارد.نيز ر.ك:«شيعه و زمامداران خودسر»ترجمه‏«الشيعة والحاكمون‏»از محمد جواد مغنيه.
36- مروج الذهب،ج 3،ص 235.
37- استيعاب،ج 2،ص 690.
38- اشعار از«ابن زبعرى‏»است كه يزيد به آنها استشهاد كرده است.
39- بحار الانوار،ج 93،ص 221.
40- مقتل الحسين،مقرم،ص 462.در زمينه رابطه عداوت آميز آل اميه با خاندان رسالت،ر.ك: «دايرة المعارف تشيع‏»،ج 3،ص 398.
41- نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل،اغلب به صورت او آشكار مى‏شد.
42- بحار الانوار،ج 43،ص 289.نيز ر.ك:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 391.
43- لغت نامه،دهخدا.
44- تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 285،دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 543.
45- مقتل الحسين،مقرم،ص 217.
46- الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 102.
47- فتح،آيه 10.
48- ممتحنه،آيه 12.
49- باب لزوم البيعة و كيفيتها و ذم نكثها(بحار الانوار،ج 64،ص 181،چاپ بيروت).
50- مروج الذهب،ج 3،ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براى يزيد،ر.ك:الغدير،ج 10،ص 242.
51- مقتل الحسين،مقرم،ص 168.
52- بحار الانوار،ج 44،ص 393.
53- همان.(پيرامون‏«بيعت‏»،به بحث مفصل ة‏«دايرة المعارف تشيع‏»ج 3،ص 581 مراجعه كنيد.)
54- بحار الانوار،ج 45،ص 191.
55- موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.