نقد شبهات
آيا امام حسین علیه‌السلام از شهادت خود آگاه بود؟

يکي از سؤال‏هايي که در رابطه با واقعه کربلا به طور خصوص مطرح مي‏شود اين است که مطابق عقيده شيعه، امام علم غيب دارد و لذا به آن چه در آينده قرار است اتفاق افتد عالم است. اگر چنين است چگونه مي‏توانيم اقدام امام حسين‏عليه السلام و مقابله او با يزيد را توجيه کنيم با آن که حضرت مي‏دانستند شهيد خواهند شد؟ اگر امام حسين‏عليه السلام از شهادت خود خبر داشت، چرا دست به چنين اقدامي زد؟
حقيقت اين است که سؤال فوق تنها اختصاص به امام حسين‏عليه السلام ندارد بلکه در مورد شهادت همه امامان صادق است؛ زيرا آنان مي‏دانستند که به چه وسيله‏اي به شهادت خواهند رسيد، ولي در عين حال با پاي خود به سراغ مرگ رفتند. اين موضوع را به جهت اهميتش مورد بحث قرار مي‏دهيم.
· ادله علم امام به شهادت خود
· بررسي آيه تهلکه
· حکم عقل
· اقدام امامان بر اسباب شهادت
ادله علم امام به شهادت خود
موضوع اطّلاع امام حسين‏عليه السلام از شهادت خود بر هيچ محقق و مورّخي مخفي نيست، و اين را مي‏توان از راه‏هاي مختلفي به اثبات رسانيد:
1 - به طور اجمال و کلي همگي ايمان داريم که امام حسين‏عليه السلام همانند ساير امامان به واسطه تعليم پيامبر صل‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم يا به الهام الهي از وقايع خارجي اطّلاع داشته و دارند که از جمله آن‏ها خبر داشتن از شهادت خودشان است. گر چه اين موضوع مورد بحث و مناقشه بين علما قرار گرفته ولي اصل آن را در مقاله‏اي مستقل تحت عنوان (علم غيب امام) به اثبات رسیده است (1) .
2 - روايات فراواني از طريق فريقين رسيده است که دلالت بر اخبار پيامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم به موضوع شهادت امام حسين‏عليه السلام و مکان و کيفيّت شهادت آن دارد. اين روايات توسط اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين‏عليهم السلام و ام سلمه و عايشه و ديگران منتشر شده است، و به طور حتم به گوش امام حسين‏عليه السلام رسيده و به آن‏ها علم داشته است.
اسماء بنت عميس مي‏گويد: من بعد از ولادت امام حسين‏عليه السلام خدمت گذاري فاطمه‏عليها السلام را مي‏کردم. پيامبر آمد و فرمود: اي اسماء! فرزندم را نزد من آور. او را در پارچه‏اي پيچيده و نزد ايشان آوردم. حضرت او را گرفت و در دامن خود قرار داد و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت. اسماء مي‏گويد: سپس حضرت شروع به گريه کرد و فرمود: همانا زود است که براي تو اتفاقي افتد. بار خدايا! قاتل او را لعنت کن و فاطمه را به اين موضوع خبر مده.
اسماء مي‏گويد: روز هفتم از ولادت امام حسين‏عليه السلام پيامبرصلی‌الله‌علیه‌و‌سلم آمد و از طرف او گوسفندي را عقيقه کرد... آن گاه او را در دامن خود گذاشت و فرمود: اي اباعبداللَّه! بر من خيلي سخت است. آن گاه گريه نمود. عرض کردم: پدر و مادرم به فدايت! گريه شما در اين روز اول ولادت به چه جهت بود؟ فرمود: بر اين فرزندم گريه مي‏کنم که او را گروهي ظالم و کافر از بني اميه خواهند کشت، خداوند شفاعت مرا در روز قيامت شامل آن‏ها نخواهد کرد. (2) .
ابن عباس مي‏گويد: امام حسين‏عليه السلام در دامن پيامبرصلی‌الله‌علیه‌و‌سلم بود، جبرئيل به حضرت عرض کرد: آيا او را دوست داري؟ فرمود: چگونه او را دوست نداشته باشم در حالي که ميوه دل من است. جبرئيل عرض کرد: همانا امّت تو او را به قتل خواهند رساند، آيا مي‏خواهي جاي قبرش را به تو نشان دهم؟ آنگاه مشتي گرفت و سپس خاکي خون آلود را به حضرت نشان داد. (3) .
3 - در مورد قضاياي کربلا نيز روايات زيادي از امام حسين‏عليه السلام وارد شده که حضرت خبر از شهادت خود داده است. گر چه سند برخي از آن‏ها اشکال دارد ولي پاره‏اي از سندهاي آن صحيح است. اينک به برخي از آن‏ها اشاره مي‏کنيم: امام حسين‏عليه السلام فرمود: «من کشته اشک هايم هيچ مؤمني مرا ياد نخواهد کرد جز آن که طلب عبرت و درس نمايد». (4)
عبداللَّه بن زبير هنگام خروج امام حسين‏عليه السلام از کعبه يک روز قبل از ترويه به مشايعت حضرت آمد و عرض کرد: اي اباعبداللَّه! وقت حج شده و تو حج را رها کرده به عراق مي‏روي؟ حضرت فرمود: اي پسر زبير! اگر من در کنار شط فرات دفن شوم براي من بهتر است از آن که در کنار کعبه دفن گردم. (5)
حضرت در نامه‏اي به محمد بن حنفيه چنين نوشت: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم، از حسين بن علي به محمد بن علي و به قبل او از بني هاشم. اما بعد؛ همانا هر کس که به من ملحق نگردد به فتح و پيروزي نخواهد رسيد. والسلام». (6)
امام حسين‏عليه السلام هنگامي که به گردنه بطن رسيد، به اصحاب خود فرمود: من خود را نمي‏بينم جز آن که کشته شوم. گفتند: چگونه اي اباعبداللَّه؟ فرمود: الآن خوابي ديدم. گفتند: آن خواب چيست؟ فرمود: در خواب سگ‏هايي را ديدم که به من حمله مي‏کردند...». (7)
4 - با مراجعه به تاريخ پي مي‏بريم که برخي حضرت را از رفتن به عراق نهي مي‏کردند و به حضرت تذکر مي‏دادند که اگر به اين سفر ادامه دهد به طور حتم کشته خواهد شد.
عبداللَّه بن جعفر در نامه‏اي به امام اين گونه خطاب کرد: «اما بعد؛ از تو تقاضا دارم که از اين سفر منصرف شوي، زيرا من از اين مي‏ترسم که هلاکت تو در آن باشد...». (8)
ابن عباس، محمد بن حنفيه و ابوبکر مخزومي نيز حضرت را از رفتن به عراق برحذر داشته و خبر از بي وفايي اهل عراق دادند.
5 - تحليل سياسي و جنگي نيز همين مسأله را تأييد مي‏کرد، زيرا شواهد امر همگي اين موضوع را به طور يقين به اثبات مي‏رساند اين راهي را که امام حسين‏عليه السلام دنبال کرده است به شهادت ختم مي‏گردد. خصوصاً بعد از آن که امام خبر شهادت مسلم بن عقيل را شنيد و نيز حرّ بن يزيد رياحي از اهداف عمر بن سعد حضرت را واقف ساخت، براي حضرت نيز از راه طبيعي بسيار روشن و واضح بود که عاقبت اقدام او جز شهادت چيز ديگري نخواهد بود.
بررسي آيه تهلکه
از ادله‏اي که ذکر شد به دست آمد که امام حسين‏عليه السلام از شهادت خود اطلاع داشته است. ولي سؤالي که مطرح است اين که آيا در دين اسلام جايز است کسي اقدام به کاري کند که مي‏داند عاقبت آن کشته شدن است؟ آيا اين مصداق انداختن نفس در هلاکت نيست که مطابق نصّ قرآن از آن نهي شده است؟ اينک جا دارد تا مقداري راجع به آيه «تهلکه» بحث نماييم:
خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَ أَنْفِقُوا فِي سَبيلِ اللَّهِ وَ لاتُلْقُوا بِأَيْديکُمْ إِلَي التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ)؛ (9) «در راه خدا انفاق کنيد و با دستان خود، خودتان را به هلاکت نيفکنيد و احسان کنيد همانا خداوند محسنين را دوست دارد.»
در پاسخ از اشکال فوق مي‏گوييم:
اولاً: آيه و مورد استشهاد مربوط به انفاق است و مقصود آن است که انسان هنگام انفاق کردن نبايد خود را در هلاکت افکند و به حدّي انفاق کند که خود درمانده شود، و لذا آيه ربطي به مورد شهادت و کشته شدن ندارد.
ثانياً: بر فرض تعميم آيه به مورد انفاق نفس، آيه موردي را نهي مي‏کند که انسان جان خود را به هلاکت و نيستي بيندازد و جان خود را بي‏خود و بي‏جهت تلف نمايد بدون آن که اثر ارزشمندي بر آن مترتب گردد. ولي اگر کشته شدن، شهادت باشد که با آن جامعه‏اي از خواب غفلت بيدار شده و در پرتو سوختن او ديگران ساخته شوند اين کشته شدن هرگز هلاکت نخواهد بود. به همين جهت خداوند متعال مرگ شهدا را به حيات معنوي تعبير کرده است.
شهدا هرگز نمي‏ميرند زيرا با شهادتشان، در کالبد بي روح و جان جامعه، خون زندگي تزريق مي‏کنند. آيا مي‏توانيد ادعا کنيد که انسان مجاهدي که در جبهه‏هاي جنگ به شهادت مي‏رسد خود را به هلاکت انداخته است؟ آيا پيامبر که اصحاب خود را به جهاد در راه خدا دعوت کرده و تعداد بسياري از آن‏ها هم به شهادت رسيدند همگي هلاک شده‏اند؟ قطعاً چنين نيست.
ثالثاً: مقصود از «تهلکه» که در آيه آمده است چيست؟ اگر مراد، تهلکه و هلاکت دنيوي است، معناي آيه اين است که نگذاريد کافران و فاجران بر شما مسلّط شوند. و اگر مراد، هلاکت اخروي است که از ناحيه اجابت نکردن تکليف الهي پيدا مي‏شود، مقصود از آن اين است که ترک کننده انفاق بايد از عذاب آخرت بترسد، و با اين ترک خود را به هلاکت اخروي نيندازد.
حکم عقل
برخي از راه حکم عقل وارد شده و مي‏گويند: عقل حکم مي‏کند که انسان جان خود را از هر خطر و بليّه‏اي محفوظ بدارد و خود را در خطرهايي نيندازد که عاقبت آن هلاکت است.
ولي همان گونه که قبلاً اشاره شد، اقدام بر هلاکت و نيستي هنگامي مورد مذمّت عقل است که هيچ فايده‏اي بر آن مترتب نباشد اما اگر کشته در موردي کشته شدن، عين حيات باشد، حيات فردي و اجتماعي، حيات معنوي که همراه با روزي خوردن نزد خداوند است، عرف و عقل و عقلا هرگز اين نوع قتل را هلاکت نمي‏شمارند، بلکه ترک اين نوع کشته شدن را خلاف عقل و امري نابخردانه مي‏دانند.
اقدام امامان بر اسباب شهادت
در بحث گذشته گر چه موضوع علم امام حسين‏عليه السلام به غيب و در عين حال اقدام بر شهادت را بررسي کرديم، ولي اين مسأله شايد در مورد امامان ديگر حل نشده باشد، زيرا سؤالي که باقي است اين که به چه جهت امامان با آن که علم غيب داشته و مي‏دانستند عملي را که انجام مي‏دهند مثلاً اين چيزي را که مي‏خورند داراي زهر است و آنان را خواهد کشت، چگونه اقدام به اين عمل کردند؟ آيا بر شهادت آن‏ها همانند شهادت امام حسين‏عليه السلام آثار و برکات متفرّع بوده است که دست به اين اقدامات زده‏اند؟ چرا حضرت علي‏عليه السلام با آن‏که مي‏دانست ابن ملجم در مسجد کوفه در کمين او نشسته، باز به مسجد رفت؟ و امام حسن و امام رضاعليهما السلام با آن که مي‏دانستند آن چه را که مي‏خورند زهرآلود است، چرا دست به چنين اقدامي زدند؟ آيا اين مصداق خودکشي نيست؟
پاسخ
در مورد سؤال فوق به چند جواب اشاره مي‏کنيم:
1 - در مورد کيفيت علم امام بحث است که علم او حضوري است يا حصولي؟ و آيا علم او متوقّف بر مشيّت است يا هميشگي و بدون مشيت؟ يعني آيا امامان هر گاه اراده کنند که بدانند، مي‏دانند خصوصاً در امور خارجي؟
مطابق رأي برخي از علما و طبق روايات، علم امامان به غيب، مشروط و متوقف بر مشيت آنان است.
2 - امامان از اهل بيت‏عليهم السلام گر چه از موضوعات خارجي آگاهي کامل دارند و بر فرض اينکه علم آن‏ها به حقايق اشياء و موضوعات خارجي، علمي حضوري و بالفعل است و متوقف و مشروط به مشيت نيست، ولي از آن جا که تابع قضا و قدر الهي‏اند هرگز از مقدّرات خداوند تجاوز و تخطّي نخواهند کرد.
شيخ يوسف بحراني در «الدرة النجفية» مي‏گويد: «اين که اهل بيت‏عليهم السلام به آن چه از کشته شدن به شمشير يا سمّ يا مصائبي که از ظالمين به آن‏ها مي‏رسد راضي بودند با آن که قدرت بر دفع آن نيز داشتند، به جهت آن است که مي‏دانستند اين کار مورد رضايت خداوند سبحان بوده است، و لذا از مصاديق القاي نفس در هلاکت به حساب نمي‏آيد؛ زيرا مورد آيه در جايي است که خداوند نهي تحريمي از آن کرده باشد، در حالي که اين مواردي که از اقدامات اهل بيت‏عليهم السلام مي‏بينيم همه مورد رضايت خداوند متعال بوده است...».
3 - از آن جا که موضوع شهادت هر يک از امامان شيعه بي‏فايده و بي‏ثمر نبوده و ارزش اجتماعي داشته است، لذا به طور حتم مي‏توان شهادت آنان را با شهادت امام حسين‏عليه السلام مقايسه کرد، زيرا شهادت آنها:
الف - باعث شد که مردم دشمنان خود را بيشتر و بهتر بشناسند، لذا اين شهادت‏ها در برخي مواقع سبب شورش بر ضد حکومت غاصب مي‏گشت.
ب - از طرفي نيز باعث بيداري امّت در آن زمان بود و مردم را از خواب غفلت بيدار مي‏نمود.
ج - از آن جهت که مردم به مناسبت يادبود آن‏ها دور هم جمع مي‏شوند و با کمالات و فضايل آن‏ها بيشتر آشنا مي‏گردند اين به نوبه خود داراي آثار و برکات و بيداري اسلامي در هر زمان خواهد بود. گر چه اصل شهادت‏هاي جانسوز آن‏ها به نوبه خود ضربه‏اي بر پيکره اسلام و مسلمين بوده و موجب محروميت امت از فيض وجود آن‏ها بوده است و لذا جا دارد که در مراسمي که به ياد آنان برگزار مي‏شود شرکت کرده و عزاداري نماييم.
4 - علامه حلي‏رحمه الله در مورد اقدام اميرالمؤمنين‏عليه السلام در رفتن به مسجد کوفه در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان مي‏گويد: «احتمال دارد که بگوييم حضرت علي‏عليه السلام از وقوع شهادتش در آن شب خبر داشته است و اين که در چه مکاني کشته خواهد شد، ولي تکليف او با تکليف ما فرق مي‏کند. ممکن است که براي حضرت، بذل خون قلبش در راه خدا واجب باشد، همان گونه که ثبات قدم براي مجاهد در راه خدا واجب است گرچه ثبات قدم او منجر به کشته شدنش شود». (10) .

(1) ر.ک: شيعه‏شناسي و پاسخ به شبهات ، علی اصغر رضوانی
(2) حياة الامام الحسين‏عليه السلام، ج 1، ص 98؛ نظير آن در مستدرک حاکم، ج 3، ص 176؛ تاريخ ابن عساکر، ج 13، ص 62.
(3) مجمع الزوائد، ج 9، ص 62.
(4) امالي صدوق، مجلس 28، ح 7.
(5) کامل الزيارات، باب 23، ح 5.
(6) همان، ح 15.
(7) همان، ح 14.
(8) حياة الامام الحسين‏عليه السلام، ج 3، ص 24.
(9) سوره بقره، آيه 195.
(10) مرآة العقول، ج 3، ص 126، به نقل از علامه حلي.