قاتلان امام حسين علیه‌السلام چه کساني بوده‏اند؟ آیا از شیعیان بوده‌اند؟

يکي از اعتراضاتي که اخيراً نسبت به شيعيان مي‏شود اين است که: قاتلين امام حسين‏علیه‌السلام از خود شيعيان بوده‏اند؛ زيرا عمده لشکريان عمر بن سعد را در کربلا مردم کوفه تشکيل مي‏دادند. و کوفيان در آن عصر همه از شيعيان علي بن ابي طالب‏علیه‌السلام به شمار مي‏آمدند. پس اين که براي امام حسين‏علیه‌السلام عزاداري مي‏کنند، در حقيقت بر اعمال گذشتگان از خودشان اشک ماتم مي‏ريزند، که چرا فرزند رسول خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم را به قتل رساندند.

سيد علي جلال حسيني مصري در کتاب «الحسين» مي‏گويد: «امر عجيب در مورد امام حسين‏علیه‌السلام آن است که شيعيانش او را مي‏کشند، آن گاه خود در تمام بلاد مسلمين در هر سال و روز کشتنش براي او اقامه جلسات حزن مي‏نمايند». (1) .
ما درصدد برآمديم تا اين قضيّه را تحليل کنيم تا ببينيم قاتلان امام حسين‏علیه‌السلام چه کساني بوده‏اند؟
 و به بررسی موارد زیر خواهیم پرداخت:
·         ابعاد تشيع
·         شيعه واقعي کيست؟
·         نوع تشيع کوفيان
·         تبعيد بسياري از شيعيان عقيدتي
·         ملحق شدن گروهي از شيعيان کوفه به امام حسين‏
·         شهيدان نامه‏ رسان
·         پيشگامان شهادت
·         وجود خوارج در کوفه
·        وجود شاميان در لشکر عمر بن سعد 
 ابعاد تشيع
تشيع اشکال و ابعاد گوناگوني دارد که مي‏توان به چهار بعد آن اشاره کرد: 
·         تشيع سياسي
·         تشيع عقيدتي
·         تشيع حبي
·         تشيع ديني
 
تشيع سياسي
يعني اعتقاد به برتري حضرت علي‏علیه‌السلام بر ساير صحابه، حتي خلفا؛ و اعتقاد حقانيت حضرت در جنگ‏هاي خود با خوارج و اصحاب صفين و جمل.
تشيع سياسي يعني وجود جمعيتي در تاريخ اسلام که روش سياسي معيني داشته‏اند، آنان کساني بوده‏اند که رهبري اهل بيت‏عليهم السلام را تأييد مي‏کردند نه از آن جهت که از جانب خدا منصوبند، بلکه از آن جهت که افضل مردمند. اين طرز تفکر در بين بسياري از تابعين، محدّثين و فقها وجود داشته است. آن‏ها اهل بيت را خصوصاً در مواضع سياسي‏شان بر ديگران ترجيح مي‏دادند، و بدين جهت آنان را شيعه سياسي در مقابل گروهي ديگر از اهل سنت که تابع دستگاه خلافت بودند، مي‏نامند. اين ديدگاه به کتاب‏هاي جرح و تعديل و رجال اهل سنت نيز کشيده است؛ زيرا مشاهده مي‏شود که برخي از شخصيت‏هاي قرن اول و دوم و سوم را با همين معيار به تشيّع متّصف نموده‏اند، و عدّه بسياري را به عنوان «فيه تشيع يسير» معرّفي نموده‏اند. آنان امام علي‏علیه‌السلام را بر ساير خلفا يا خصوص عثمان برتري مي‏دادند. 
تشيع عقيدتي
تشيع عقيدتي يعني اعتقاد به امامت و خلافت و وصايت و مرجعيّت ديني اهل بيت‏عليهم السلام از جانب خداوند متعال که در رأس آنان علي بن ابي طالب‏علیه‌السلام قرار دارد. اين ديدگاه و نظريه به تبع دستورات قرآن و روايات نبوي، ديدگاهي رايج در ميان صحابه از زمان حيات رسول خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم بوده است، برخي از صحابه مخلص و تابع نص که اهل اجتهاد در مقابل نص نبودند، از همان ابتدا امام علي‏علیه‌السلام را به تبع دستورات خدا و رسول او، وليّ و جانشين رسول خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم مي‏دانستند. اين خط در بين صحابه و تابعين و ديگران ادامه داشت.
اهل بيت‏عليهم السلام گر چه از حاکميّت سياسي و رهبري سياسي کنار زده شدند، ولي از اوائل قرن دوم، هويّت فقهي و مرجعيّت ديني و علمي آنان نمودار شد. ابان بن تغلب که از اصحاب امام محمد باقر و امام صادق‏عليهما السلام است، شيعه را اين چنين معرفي مي‏کند: «شيعه کساني هستند که هرگاه مردم در مسأله‏اي که از رسول خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم رسيده اختلاف کردند به امام علي‏علیه‌السلام رجوع کرده و حکم را از او اخذ مي‏کنند، و هر گاه نيز در مسأله‏اي که از علي‏علیه‌السلام رسيده اختلاف کردند به قول جعفر بن محمّدعليهما السلام رجوع مي‏کنند». (2) .
  
تشيع حبي
بُعد سوّمي براي تشيع در بين مسلمين مشاهده مي‏شود که از آن به تشيّع حبّي تعبير مي‏شود. به اين معنا در اصطلاح رجاليين اهل سنت عده‏اي به تشيع متّصف شده‏اند. از آن جا که در احاديث نبوي فضايل و مناقب اهل بيت‏عليهم السلام به طور فراوان به چشم مي‏خورد، عده‏اي حتّي از اهل سنت محبّت شديدي نسبت به آن‏ها پيدا کرده، بدين جهت آنان را به تشيع متّصف نموده‏اند. که از اين ميان مي‏توان به ابن عبد ربّه اندلسي صاحب کتاب «عقدالفريد» و محمّد بن ادريس شافعي اشاره نمود. شافعي در شعري مي‏گويد:   ان کان حبّ الوليّ رفضاً  /   فانّني أرفض العباد (3) . 
«اگر حبّ ولي (علي‏عليه السلام) سبب رفض است، پس همانا من رافضي‏ترين بنده‏ها هستم.»  
تشيع ديني
بُعد چهارمي در تشيع هست که از آن به تشيع ديني و فرهنگي تعبير مي‏شود. مطابق اين بُعد، اهل بيت‏عليهم السلام تنها مرجع ديني و فقهي و تفسيري مردمند و وظيفه هر فرد جامعه آن است که در اين بُعد به ايشان رجوع کند. افرادي هستند که چنين اعتقادي دارند ولي در عين حال خود را در مسائل سياسي و حکومتي تابع اهل سنت مي‏دانند، آنان قائل به نصّ ديني از قرآن و روايات بر امامت و وصايت اهل بيت‏عليهم السلام نيستند، ولي آنان را در علم و مسائل ديني از بقيه برتر مي‏دانند. گويا شهرستاني صاحب ملل و نحل را مي‏توان از اين دسته قرار داد. 
 شيعه واقعي کيست؟
ممکن است عده زيادي بر نظر و عقيده‏اي ادعا داشته باشند، ولي اهل عمل نبوده، و بر اعتقادات خود ثابت قدم نباشند. ادعا مي‏کنند که ما متديّن به فلان دين هستيم ولي به اصول و موازين آن پايبند نيستند. ادعا مي‏کنند اهل فلان مذهبيم، ولي نه تنها از اصول آن مذهب خبر ندارند، بلکه اصول آن را زير پا مي‏گذارند. آنان را نمي‏توان حقيقتاً از افراد دين يا مذهب خاص به حساب آورد، اگر چه در ظاهر خود را جزء آن مي‏دانند، و در حقيقت سياهي لشکري براي آن دين و مذهبند. مخالفان آن دين و مذهب نيز براي اين دسته و گروه حساب خاص و مهمّي باز نمي‏کنند، و از آنان خوف و هراسي ندارند. و اصلاً آنان را جزء آن دين يا مذهب به حساب نمي‏آورند، بلکه افراد حقيقي آن دين و يا مذهب را کساني مي‏دانند که بر اصول خود پايبند بوده، و حاضرند در اين راه از جان و مال خود نيز بگذرند.
در رابطه با مذهب تشيع و شيعيان نيز همين را مي‏گوييم، به اين معنا که اگر چه خيلي‏ها ممکن است ادعا کنند ما شيعيان علي و اهل بيت پيامبرعليهم السلام، هستيم ولي اين ادعا تنها از زبان و لفظ تجاوز نکرده و به قلب آن‏ها ننشسته است. به مباني و اصول تشيع پا بر جا و پاي بند نيستند. نمي‏توان تشيع و شيعه عقيدتي را به حساب آنها تمام کرد. شيعه حقيقي و عقيدتي کسي است که نه تنها امام‏کُش نيست بلکه جانش را فداي امام خود مي‏کند، همان گونه که در روز عاشورا تعداد زيادي از آنان که از حرکت امام حسين‏علیه‌السلام و قيام او اطّلاع پيدا کردند، نهايت فداکاري را کرده و خود را به امامشان رساندند، و جان خود را عاشقانه در راه او در طَبَق اخلاص گذاردند، و به شهادت رسيدند.
همين سؤال و اشکال را مي‏توان از خود سؤال کنندگان و اشکال کنندگان پرسيد: آيا تمام کساني که در کشورهاي اسلامي ادعاي مسلماني دارند حقيقتاً مسلمانند؟ همه آنان به اصول و مباني اسلام پايبند هستند؟ يا اين که نه تنها اين چنين نيستند، بلکه در راه محو و نابودي اسلام قدم برمي دارند، و براي استکبار جهاني خدمت مي‏کنند؟ آيا کساني در جوامع و کشورهاي اسلامي نيستند که عبد ذليل و خدمتکار کفّار و استعمارگران بر عليه اسلام و مسلمين هستند؟ شما قطعاً آنان را مسلمان واقعي نمي‏دانيد، بلکه آن‏ها تنها اسمي از اسلام را بر خود نهاده‏اند، در مورد شيعيان نيز ممکن است برخي اين چنين باشند که با نام‏گذاري خود به شيعه عقيدتي، عمل کننده به اعتقادات خود نبوده، بر اصول و مباني پابرجا و پايبند نباشند.
استاد شيخ علي آل محسن مي‏گويد: «اين که برخي مي‏گويند: شيعيان قاتلان حسين‏اند در کلامشان تناقض آشکار است؛ زيرا شيعه امام حسين‏علیه‌السلام به کسي اطلاق مي‏شود که از ياران و متابعين و دوستداران او باشد، چگونه ممکن است بين اين معنا و جنگ و کشتن جمع شود؟ آيا شيعه امام‏کش مي‏شود؟ بر فرض تسليم که قاتلان امام حسين‏علیه‌السلام از شيعيان بودند، ولي با اين عملشان به طور قطع از تشيع خارج مي‏شوند». (4) .
سيد محسن امين عامِلي در جواب اين شبهه مي‏نويسد: «پناه بر خدا اين که شيعيان واقعي قاتلان امام حسين‏علیه‌السلام باشند، کساني که او را به شهادت رساندند برخي اهل طمع بودند که به دين کاري نداشتند، و برخي ديگر انسان‏هايي پست و شرور بودند، و بعضي هم پيروان رؤساي خود بودند که حبّ دنيا آنان را به اين جنايات بزرگ وادار ساخت. و از شيعيان و محبّين حضرت هيچ کس در قتال با او شرکت ننمود.
امّا شيعيان مخلص و حقيقي او همگي از انصار و ياران او بودند، و تا آخر او را همراهي کرده و در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. آنها با تمام کوشش خود و تا آخرين ساعت حيات خود دست از ياري ايشان برنداشتند. بسياري از آنان نيز تمکّن ياري و نصرت از حضرت را نداشتند تا در رکاب او جانفشاني کنند. يا اين که نمي‏دانستند که کار به اينجا ختم مي‏شود و امام‏علیه‌السلام را به شهادت مي‏رسانند. و برخي نيز خود را به خطر انداخته و حصاري را که ابن زياد بر دور کوفه کشيده بود، پاره کرده، خود را به آب و آتش زده، تا به هر نحو ممکن به حضرت ملحق شوند. امّا اينکه يکي از شيعيان و محبّين آن حضرت در قتل او شرکت کرده باشد اين مطلبي است که هرگز در خارج، واقع نشده است...». (5)
نوع تشيع کوفيان
با مراجعه به تاريخ و بررسي دقيق عقايد کوفيان بعد از امام علي‏عليه السلام، خصوصاً در عصر امامت امام حسين‏علیه‌السلام پي مي‏بريم که مذهب عموم اهل کوفه تشيع سياسي بوده است، نه تشيع عقيدتي، آنان تنها قائل به افضليّت امام علي‏علیه‌السلام بر عثمان يا بر ساير صحابه بوده‏اند، و معتقد به ولايت و امامت علي بن ابي طالب و ساير معصومين‏عليهم السلام از راه نصّ نبودند، و حساب شيعيان سياسي را نمي‏توان به حساب شيعيان عقيدتي گذاشت. اينک براي اثبات اين ادعا شاهدي را براي آن اقامه مي‏کنيم:
ابن عساکر دمشقي شافعي در «تاريخ دمشق» به سند خود از حريث بن ابي مطر نقل مي‏کند که شنيدم از سلمة بن کهيل که مي‏گفت: من با مسيّب بن نجبه فزاري در مسجد کوفه نشسته بودم، و مردم شيعه هم در آن جا زياد بودند. نشنيدم که احدي از مردم کوفه در رابطه با يکي از اصحاب رسول خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم سخن بگويد، مگر آن که او را مدح مي‏کرد، و تمام سخنان آنان در رابطه با عليّ و عثمان بود. (6) .
اهل سنت همه صحابه را بدون استثنا مدح کرده، آنان را عادل مي‏دانند، و تنها گروهي که بعدها آنان را شيعه سياسي مي‏ناميدند، قائل به افضليّت امام علي‏علیه‌السلام بر عثمان بودند، و در کوفه عده‏اي اين عقيده را داشتند، اگر چه عده‏اي ديگر تا اين حدّ هم به امام علي‏علیه‌السلام اعتقاد نداشتند، همان گونه که از روايت ابن عساکر استفاده مي‏شود. 
 تبعيد بسياري از شيعيان عقيدتي
ابن ابي الحديد از ابوالحسن مدايني روايت مي‏کند: «معاويه در نامه خود به واليانش چنين نوشت: من ذمّه خود را از هر کس که روايتي در فضيلت ابوتراب و اهل بيتش نقل نمايد، بري کردم. بعد از اين دستور در هر منطقه بر بالاي منابر شروع به سبّ و لعن عليّ‏علیه‌السلام و تبري از او و اهل بيتش نمودند. شديدترين مردم در بلا و مصيبت، اهل کوفه بودند؛ زيرا در آن هنگام تعداد زيادي از شيعيان در آن شهر وجود داشتند. و معاويه، زياد را والي بصره و کوفه نمود. او شيعيان را خوب مي‏شناخت به همين جهت به دستور معاويه هر جا که شيعيان را پيدا مي‏کرد به قتل مي‏رسانيد، و يا اين که آنان را ترسانده، دست و پايشان را قطع مي‏نمود، و چشمان آنان را از حدقه درآورده، به دار آويزان مي‏کرد. و عده‏اي را از عراق تبعيد نمود. لذا هيچ شيعه معروفي در عراق باقي نماند». (7) 
  ملحق شدن گروهي از شيعيان کوفه به امام حسين‏
تاريخ گواهي مي‏دهد که گروهي از شيعيان، فرصت را مناسب ديده و به هر نحو ممکن و با زحمت فراوان خود را به کاروان امام حسين‏علیه‌السلام ملحق نمودند، که يزيد بن ثبيط عبدي و دو فرزندش عبداللَّه و عبيداللَّه از اين قبيلند. يزيد بن ثبيط از شيعيان و از اصحاب ابوالاسود به شمار مي‏آيد. او کسي بود که در ميان قوم خود به شرف و کرامت معروف بود.
ابوجعفر طبري مي‏گويد: «ماريه دختر منفذ عبديه، زني از شيعيان به حساب مي‏آمد و خانه او محلّ اجتماع شيعيان بود که در آنجا جمع مي‏شدند و گفتگو مي‏کردند. به ابن زياد خبر رسيد که امام حسين‏علیه‌السلام به جهت نامه نوشتن کوفيان به ايشان به طرف کربلا در حرکت است، لذا به عامل خود دستور داد که ديده‏بان گذاشته و راه را ببندد و هر کس که به کوفه وارد يا خارج مي‏شود کنترل نماييد. يزيد بن ثبيط عزم خروج از کوفه و ملحق شدن به امام حسين‏علیه‌السلام را نمود. ده فرزند داشت، آنان را از عزم خود مطّلع ساخت و پيشنهاد کرد که هر کس مي‏خواهد با او در اين سفر شرکت کند. دو فرزند از ده فرزندش به نام عبداللَّه و عبيداللَّه به درخواست او پاسخ مثبت دادند. آن گاه به خانه ماريه آمد و به اصحاب خود گفت: من قصد خارج شدن از کوفه و ملحق شدن به حسين‏علیه‌السلام را دارم، کيست که با من در اين سفر شرکت کند؟ همگي به او گفتند: ما از اصحاب ابن زياد مي‏ترسيم... آن گاه با دو فرزند خود و مصاحبت عامر و غلامش و سيف بن مالک و ادهم بن اميه از کوفه به قصد ملحق شدن به کاروان حسيني به حرکت درآمدند. آنان با سرعت هرچه تمام‏تر خود را در سرزمين ابطح در مکه به امام حسين‏علیه‌السلام رساندند. خبر آمدن آنان که به امام رسيد، حضرت به سراغشان آمد، عرض کردند: يزيد بن ثبيط و همراهانش نيز به دنبال شما آمده‏اند. حضرت در بين راحله آنان به انتظارشان نشست. بعد از لحظاتي يزيد بن اثبط که امام را در منزلش نديد به سوي راحله خود بازگشت و همين که امام حسين‏علیه‌السلام را ملاقات کرد، گفت: (بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْيَفْرَحُوا). اشاره به اين که به فضل خدا و رحمتش - که ملاقات با امام حسين‏علیه‌السلام است - بايد خشنود بوده، به من تبريک بگوييد. آن گاه بر حضرت سلام داد و در محضرش بر زمين نشست، و خبر از آمدن خود و فرزندان و عده‏اي ديگر به جهت نصرتش داد. امام حسين‏علیه‌السلام بر او دعاي خير نمود. آن گاه قافله او را به کنار قافله خود برد، آنان با حضرت بودند تا در سرزمين کربلا بعد از مبارزه‏اي به شهادت رسيدند.
از جمله کساني که از کوفه به حضرت ملحق شدند، بريد بن خضير همداني است. او تابعي و قاري قرآن و از اصحاب علي‏علیه‌السلام و از اشراف کوفه به شمار مي‏آمد. سيره نويسان مي‏نويسند: هنگامي که خبر حرکت امام حسين‏علیه‌السلام از مدينه به مکه به او رسيد، از کوفه حرکت کرد و در مکه به حضرت ملحق شد، و با او بود تا در کربلا به شهادت رسيد.
و نيز از جمله کوفيان که به حضرت ملحق شدند، سعد بن حرث انصاري و ابوالحتوف بن حرث انصاري است. آن دو در ابتداي امر با عمر بن سعد به جهت قتال با امام حسين‏علیه‌السلام به سرزمين کربلا وارد شدند، ولي روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب امام، هنگامي که صداي طلب نصرت و ياري امام را از طرفي و صداي شيون زنان و کودکان را از طرف ديگر شنيدند، با اسلحه خود از سپاه عمر بن سعد خارج شده و به دفاع از امام حسين‏علیه‌السلام برآمدند، و بعد از کشتن جماعتي از لشکر عمر بن سعد، خود نيز به شهادت رسيدند.
و نيز از جمله کساني که از شيعيان خالص آن حضرت از کوفه به کربلا آمدند، کاروان شش نفره‏اي به نام عمرو بن خالد صيداوي، سعد مولي عمرو بن خالد، مجمع العائذي، عائذ بن مجمع، جنادة بن حرث سلماني و غلام نافع بجلي يا جملي است که اسب نافع را يدک مي‏کشيد، زيرا نافع خودش از پيش به امام حسين‏علیه‌السلام ملحق شده بود. اعلان قيس بن مسهر صيداوي و اخبار او از خروج امام حسين‏علیه‌السلام به سوي عراق، اين شش تن را از کوفه به ياري حضرت فرستاد. اين شش تن مي‏دانستند که ديده‏بان‏ها را بر سر راه قرار داده‏اند تا هر کس را که به ياري حسين‏علیه‌السلام مي‏رود، دستگير کنند. طرماح شتربان را راهنما گرفتند تا آنان را از بيراهه به امام حسين‏علیه‌السلام ملحق کند. طرماح آنان را به سرعت از بيراهه مي‏برد و در راه، براي شترها آواز حدي مي‏خواند... بيابان‏ها را درنورديدند و مي‏کوشيدند خود را از ديد مأموران پنهان دارند، تا به امام حسين‏علیه‌السلام رسيدند. کاروانيان هنگام شرفيابي شعرهاي طرماح را براي امام خواندند. حضرتش فرمود: اميد است که آن چه خدا براي ما خواسته خير باشد، خواه کشته شويم و خواه پيروز گرديم. حرّ آنان را مانع شد و خواست که تمام آنان را زنداني کند و يا به کوفه برگرداند. امام فرمود: هرگز نخواهيم گذاشت، ما از ايشان دفاع مي‏کنيم چنانکه از جان خود دفاع نماييم. اينان انصار منند، تو وعده دادي که تا نامه ابن زياد نرسد متعرّض من نشوي. حرّ گفت: چنين است، ولي اين‏ها همراه تو نيامده‏اند. امام فرمود: اينان ياران منند و مانند کساني هستند که همراه من بوده‏اند. لازم است که به وعده خود وفا کني وگرنه با تو پيکار مي‏کنيم. حرّ که وضع را چنين ديد سخن خود را پس گرفت و دست از آنها برداشت... اين گروه همگي در روز عاشورا شهيد شدند و از نخستين شهدا بودند. در آغاز مبارزه مورد محاصره دشمن قرار گرفتند. امام برادرش عباس را فرمود: تا آنها را از محاصره نجات دهد. عباس اطاعت کرد و بر سپاه دشمن حمله کرد تا اين که خطّ محاصره را شکست و همگي را نجات داد، و اين جوانان با پيکرهاي آغشته به خون به سوي امام حسين‏علیه‌السلام آمدند. حضرت عباس‏علیه‌السلام در پشت سرشان قرار داشت. سپاهيان يزيد خواستند راه را بر اين جوانان ببندند، آن‏ها که چنين ديدند از حضرت عباس‏علیه‌السلام جدا شدند و حمله متقابل نمودند، آن قدر جانبازي کردند تا همگي به شهادت رسيدند. حضرت عباس‏علیه‌السلام به حضور امام‏علیه‌السلام رسيد و گزارش داد. و امام بر آنان درود فرستاد. (8) .
و باز از جمله کوفيان حبيب بن مظاهر اسدي صحابي معروف است. او و مسلم بن عوسجه از جمله کساني بودند که در کوفه براي امام حسين‏علیه‌السلام بيعت گرفتند و بعد از ورود عبيداللَّه بن زياد به کوفه و تنها شدن مسلم بن عقيل، قصد خروج از کوفه براي نصرت امام حسين‏علیه‌السلام را داشتند.
سيره نويسان مي‏نويسند: حبيب اسب خود را مجهّز نمود و به عبد خود گفت: اسب مرا بگير و به فلان مکان برو و مواظب باش تا کسي از حال تو مطلع نشود، منتظر بمان تا من بيايم. حبيب با همسر و اولاد خود وداع نمود و مخفيانه از شهر خارج شد و چنين وانمود کرد که مي‏خواهد از زمين خود سرکشي کند. غلام که ديد حبيب دير کرده اسب را خطاب نمود و گفت: اي اسب! اگر صاحبت نيامد خودت به تنهايي به نصرت حسين برو. در اين هنگام در حالي که حبيب صداي غلام را مي‏شنيد از راه رسيد و شروع به گريه کرد. در حالي که اشکش جاري بود، گفت: پدر و مادرم به فداي تو اي فرزند رسول خداصلي الله عليه وآله! بردگان نيز آرزوي نصرت و ياري تو را دارند تا چه رسد به آزادگان. آن گاه غلام خود را در راه خدا آزاد کرد. غلام به گريه درآمد و عرض کرد: اي آقاي من! به خدا سوگند که هرگز تو را تنها نمي‏گذارم تا با تو به نصرت حسين‏علیه‌السلام آيم.
و نيز از جمله کساني که از کوفه به نصرت امام حسين‏علیه‌السلام آمد، حجاج بن مسروق جعفي از شيعيان امام علي‏علیه‌السلام است. او از کوفه به مکه آمد تا به امام حسين‏علیه‌السلام ملحق شود. همراه حضرت به کربلا آمد. وي در اوقات نماز اذان مي‏گفت و از افرادي بود که در سرزمين کربلا به شهادت رسيد.
و نيز از جمله کوفيان نعمان بن عمرو ازدي راسبي و برادرش حُلاس بن عمرو است. اين دو در ابتدا همراه عمر بن سعد بودند، ولي شبانه به لشکر امام حسين‏علیه‌السلام ملحق شدند و با او بودند که در حمله اوّل در رکاب امام حسين‏علیه‌السلام به شهادت رسيدند.
و همچنين از جمله کوفيان، زهير بن قين بجلي است. او از اشراف و شجاعان کوفه بود و در جنگ‏ها موقعيت‏هاي عجيبي داشت. در ابتدا عثماني و طرفدار او بود ولي در سال 60 هجري با اهل بيتش به حج مشرف شد، به هنگام بازگشت به کوفه در بين راه با امام حسين‏علیه‌السلام مواجه شد. خداوند متعال او را هدايت کرد و از آن جا حسيني شد و به طرف کربلا آمد و در رکاب آن حضرت به شهادت رسيد.
از اين جا استفاده مي‏شود که در کوفه نيز عده زيادي عثماني بودند، حتي تا زمان امام حسين‏علیه‌السلام و چندان تمايلي به اهل بيت‏عليهم السلام نداشتند. لذا چگونه مي‏توان گفت که کوفيان همگي شيعيان عقيدتي امام علي‏علیه‌السلام بوده‏اند.
از جمله کوفيان سعيد بن عبداللَّه حنفي است. او از شيعيان شجاع و عابد کوفه بود. خبر مرگ معاويه که به او رسيد شيعيان را در کوفه به دور خود جمع کرد آن گاه نامه‏اي را براي امام حسين‏علیه‌السلام نوشت و ايشان را به کوفه دعوت کرد. مسلم که به کوفه آمد سعيد بن عبداللَّه قسم ياد کرد که جان خود را در ياري حسين‏علیه‌السلام فدا کند.
مسلم بن عقيل نامه‏اي را نوشته و به سعيد داد تا به امام برساند. او نيز با رسيدن به امام با حضرت ماند تا در روز عاشورا به شهادت رسيد.
در شب عاشورا بعد از آن که امام خطبه‏اي خواند و اصحاب خود را مخيّر به ماندن و فرار از صحرا نمود، ابتدا هر يک از بني هاشم به دفاع و وفاداري از امام مطالبي را بيان داشتند. سخن آنان که تمام شد اوّل کسي از اصحاب که به دفاع از حضرت سخن گفت سعيد بن عبداللَّه بود. او به حضرت عرض کرد: به خدا سوگند هرگز تو را تنها نخواهيم گذاشت تا اينکه بدانيم حق پيامبرصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم را در تو حفظ نموده‏ايم. به خدا سوگند اگر بدانم که کشته مي‏شوم، سپس زنده مي‏گردم، آنگاه زنده زنده سوزانده مي‏شوم و اين عمل در حق من هفتاد بار تکرار مي‏شود، هرگز دست از ياري تو بر نمي‏دارم.... روز عاشورا نيز خود را سپر تيرها و نيزه‏ها قرار داد تا به امام چيزي اصابت نکند، آن قدر زخم بر بدن او اصابت کرد تا بر زمين افتاد... آن گاه بعد از لعن دشمنان رو به امام حسين‏علیه‌السلام نمود و خطاب به ايشان عرض کرد: اي پسر رسول خدا! آيا من به عهدم وفا کردم؟ حضرت فرمود: آري، تو جلودار مني در بهشت. سپس روح از بدن مبارکش مفارقت نمود.
و نيز از جمله کوفيان شوذب بن عبداللَّه همداني و عابس بن ابي شبيب شاکري است. شوذب از شخصيت‏هاي شيعي کوفه و شجاعان آن ديار بود. از جمله حافظين حديث و حاملين آن از اميرالمؤمنين به شمار مي‏آمد. با مولاي خود از کوفه براي رساندن نامه مسلم به مکه آمد، و تا کربلا حضرت را همراهي کرد و در روز عاشورا هردو به شهادت رسيدند.
عابس بن ابي شبيب شاکري نيز از شخصيت‏هاي معروف شيعه در کوفه بود. او رئيس قبيله و مردي شجاع، خطيب و اهل عبادت بود. قبيله بني شاکر از مخلصين در ولايت اميرالمؤمنين بودند. در روز عاشورا يک تنه به ميدان آمد و فرياد زد: آيا کسي هست که با من مقابله کند؟ هيچ کس جرأت نکرد، تا آنکه عمر بن سعد دستور داد او را سنگ‏باران کنند. وضع را که چنين ديد زره و کلاه‏خود را به پشت خود انداخت و با آنان جنگيد تا به شهادت رسيد.
و نيز از جمله کوفيان عبداللَّه بن عمير کلبي است. او کسي است که با همسرش امّ وهب به ياري امام حسين‏علیه‌السلام شتافت. روز عاشورا امّ وهب عمود خيمه را به دست گرفت و به طرف همسر خود آمد و گفت: پدر و مادرم به فداي تو! در راه ذريّه پيامبر قتال کن. عبداللَّه بن عمير او را به طرف زن‏ها روانه نمود، ولي اين شيرزن لباس او را گرفته و رها نمي‏کرد، مي‏گفت: من هرگز تو را رها نمي‏کنم تا با تو به شهادت برسم. امام حسين‏علیه‌السلام به او فرمود: از جانب اهل بيت جزاي خير ببيني، به سوي زنان برگرد خداوند تو را رحمت کند، و با آنان باش، زيرا قتال از زنان برداشته شده است. او به سوي زنان بازگشت. بعد از شهادت شوهرش بر بالينش آمد، خاک‏ها را از روي او کنار زد و به او خطاب کرد: بهشت بر تو گوارا باد. شمر لعين به غلام خود دستور داد تا با چوب بر سر او زند. رستم غلام شمر چنان با چوب به سر او کوبيد که همان جا به شهادت رسيد.
و از جمله کوفيان عبداللَّه بن عروه غفاري و برادرش عبدالرحمن هستند. اين دو برادر در سرزمين کربلا به حضرت ملحق شدند. روز عاشورا خدمت حضرت شرفياب شده و عرض کردند: دشمن از هر طرف شما را احاطه کرده است، ما دوست داريم در خدمت شما بوده، با دشمنانتان بجنگيم تا آن‏ها را از شما دفع کنيم. حضرت فرمود: مرحبا بر شما، نزديک من آييد. آن دو نيز نزد حضرت آن قدر به قتال پرداختند تا هر دو به شهادت رسيدند.
عمرو بن قرظه انصاري نيز از صحابه و راويان حديث و از اصحاب اميرالمؤمنين‏علیه‌السلام است که در کوفه در تمام جنگ‏ها همراه او بود. قبل از ممانعت از امام حسين‏علیه‌السلام خود را در کربلا به آن حضرت ملحق نمود. او نيز در روز عاشورا از جمله کساني بود که با صورت و سينه خود به دفاع از امام برآمد تا تيرها و نيزه‏ها به حضرت اصابت نکنند. او در حالي که غرق به خون بود بر زمين افتاد. عرض کرد: آيا من به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمود: آري تو جلودار من در بهشتي، به رسول خدا از جانب من سلام برسان و به او بگو که من نيز پشت سر تو خواهم آمد. آن گاه جان به جان آفرين تسليم کرد.
ابوثمامه عمرو صائدي نيز از کوفياني است که در زمان امام علي‏علیه‌السلام و امام حسن‏علیه‌السلام همواره در رکاب آن‏ها بود. در کوفه باقي ماند و بعد از مرگ معاويه در نامه‏اي به امام حسين‏علیه‌السلام ايشان او را به کوفه دعوت نمود. در کوفه از جمله کساني بود که به امر مسلم براي خريد اسلحه کمک مالي جمع مي‏نمود... عبيداللَّه بن زياد کسي را فرستاد تا او را دستگير کند، از کوفه فرار کرد و با نافع بن هلال بجلي خود را به امام رسانيد. در روز عاشورا در مقابل صفوف نماز امام حسين‏علیه‌السلام ايستاد تا به حضرت تيري اصابت نکند. بعد از نماز در حالي که سيزده چوبه تير بر بدنش اصابت کرده بود و با زخم‏هاي بي شمار بر زمين افتاد و به شهادت رسيد.
قاسط بن زهير و دو برادرش کردوس و مقسط نيز از کوفياني هستند که در عصر امام علي و امام حسن‏عليهما السلام از اصحاب اين دو بزرگوار بودند و هنگامي که خبر حرکت امام حسين‏علیه‌السلام را از مکه شنيدند، در کربلا به آن حضرت ملحق شده و هر سه نفر در حمله اوّل به شهادت رسيدند.
مسلم بن عوسجه از صحابه رسول خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم است. او از جمله کساني است که از کوفه براي امام حسين‏علیه‌السلام نامه نوشت و براي حضرت نيز در کوفه بيعت مي‏گرفت.
بعد از شهادت مسلم و هاني بن عروه در کوفه مدتي مخفي گشت و سپس با اهل بيتش فرارکرده، به امام حسين‏علیه‌السلام پيوست و جان خود را در راه آن حضرت فدا نمود.
از جمله کوفيان، شهيد يک‏پا مسلم بن کثير اعرج ازدي است. او يکي از پاهايش را در جنگ‏هاي اميرالمؤمنين از دست داده بود. با آنکه جهاد از اعرج برداشته شده واجب نمي‏باشد ولي از کوفه فرار کرده و در کربلا به خدمت امام حسين‏علیه‌السلام رسيده و از جمله لشکر حضرت قرار گرفت و در روز عاشورا از جمله کساني بود که در حمله اوّل به شهادت رسيد.
مسعود بن حجاج تيمي و فرزندش عبدالرحمن بن مسعود نيز از جمله کساني بودند که در رکاب حضرت در روز عاشورا در حمله اوّل به شهادت رسيدند. اين دو نيرنگ سياسي خوبي به کار بردند، زيرا وقتي ديدند که نمي‏شود از کوفه به سوي امام حسين‏علیه‌السلام خارج شد، خود را به عنوان لشکر عمربن سعد به کربلا رساندند و بعد به حضرت ملحق شدند.
موقّع بن ثمامه اسدي نيز از جمله کساني است که از کوفه به کربلا آمد. شبانه راه پيمود تا به امام رسيد و در روز عاشورا دليرانه جنگيد و هنگامي که توانش سلب شده بود به روي زمين افتاد. مي‏خواستند سر از پيکرش جدا کنند، خويشاني در سپاه يزيد داشت خود را رساندند و از چنگ دشمنش رهايي بخشيدند و به کوفه‏اش بردند. خواستند در نهان به درمانش بپردازند ولي راز پنهان نماند و خبرش به امير کوفه رسيد. دستور داد پيکر مجروح و ناتوان او را در غل و زنجير کشند و به تبعيدگاه زراره تبعيدش کنند. موقّع سالي را در غل و زنجير با پيکر آغشته به خون گذرانيد و پس از يک سال به امام حسين‏علیه‌السلام ملحق شد.
اينان برخي از شيعيان عقيدتي کوفه بودند که به حضرت ملحق شدند و جان خود را فداي آن حضرت و مرامش نمودند. تعداد ديگري نيز هستند که از کوفه به امام حسين‏علیه‌السلام پيوستند ولي مجال شرح حال آنها نيست. (9)  
شهيدان نامه‏ رسان
برخي از شيعيان نيز که قاصد و پيام‏رسان از کوفه به مکه و از مکه به طرف کوفه بودند، در اين راه به شهادت رسيدند، اينک به نمونه‏هايي از آن‏ها اشاره مي‏کنيم: 
·         عبدالله بن يقطر حميري برادر رضائي امام حسين‏
·         قيس بن مسهر صيداوي
 
عبدالله بن يقطر حميري برادر رضائي امام حسين‏
سيره نويسان مي‏نويسند: امام حسين‏علیه‌السلام او را با نامه‏اي در جواب نامه مسلم بن عقيل به کوفه فرستاد. حصين بن تميم او را در منطقه قادسيه دستگير کرده و به سوي عبيداللَّه بن زياد فرستاد. عبيداللَّه از کار او پرسيد؟ جوابي نداد. به او گفت: بالاي قصر برو و کذّاب بن کذّاب را لعن کن تا بعد از آن رأي خود را درباره تو صادر کنم. او نيز بر بالاي قصر رفته، رو به مردم کرد و گفت: اي مردم! من فرستاده حسين پسر فاطمه دختر رسول خدايم که به سوي شما فرستاده شده‏ام، تا او را بر ضدّ پسر مرجانه و پسر سميه ياري کرده و پشتيباني کنيد. عبيداللَّه دستور داد تا او را از بالاي قصر به زمين بيندازند. با اين عمل استخوان‏هايش شکسته شد و در حالي که تنها رمقي در جانش بود عبدالملک بن عمير لخمي قاضي و فقيه کوفه بالاي سرش آمد و سرش را از بدن جدا نمود. هنگامي که او را بر اين کار عيب گرفتند، در جواب گفت: خواستم او را راحت کنم.
 
 قيس بن مسهر صيداوي
از جمله شهيدان نامه‏رسان، قيس بن مسهر صيداوي است. او که از جانب مسلم نامه‏اي را به سوي امام حسين‏علیه‌السلام برده بود، جواب امام را به کوفه مي‏آورد که در بين راه حصين بن تميم او را دستگير کرده و نزد عبيداللَّه آورد. او از محتواي نامه سؤال نمود، گفت: آن را پاره کردم تا تو از محتواي آن نامه اطلاع پيدا نکني. عبيداللَّه گفت: نامه به چه کساني نوشته شده بود؟ قيس گفت: گروهي که اسامي آن‏ها را نمي‏دانم. عبيداللَّه گفت: اگر اسامي آنها را نمي‏گويي لااقل بر بالاي منبر برو و سبّ کذّاب پسر کذّاب کن، يعني امام حسين‏عليه السلام. او بر بالاي منبر رفت و گفت: اي مردم! همانا حسين بن علي‏عليها السلام بهترين خلق خدا و پسر فاطمه دختر رسول خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم است. من فرستاده او به سوي شمايم، من از او در منطقه حاجر جدا شدم، به سوي او بشتابيد. آن گاه عبيداللَّه بن زياد و پدرش را لعنت کرد و بر اميرالمؤمنين علي‏علیه‌السلام درود فرستاد. ابن زياد دستور داد تا او را از بلندي منبر به پايين بيندازند و با اين روش او را نيز به شهادت رسانيد. اينان شيعيان واقعي بودند. (10) .   
پيشگامان شهادت
تعدادي از مردم کوفه بعد از آمدن حضرت مسلم بن عقيل به کوفه و قبل از شهادت امام حسين‏علیه‌السلام به جهت بيعت با حضرت مسلم يا فرستادن نامه به امام حسين‏علیه‌السلام و يا به جهت حرکت براي ياري آن حضرت دستگير شده و به شهادت نائل آمدند. اينک شرح حال دو تن از آنان را بررسي مي‏کنيم: 
·         عمارة بن صلخب ازدي
·         عبدالاعلي بن يزيد کلبي
 
عمارة بن صلخب ازدي
او از جمله شيعياني بود که با مسلم در کوفه بيعت کرده و با او خروج نمود. مسلم که اسير شد و به شهادت رسيد، ابن زياد او را نيز دستگير کرد و به او گفت: از چه قبيله‏اي هستي؟ گفت: از قبيله ازد ابن زياد دستور داد تا او را به قبيله‏اش برده و در ميان قومش سرش را از گردنش جدا کنند. ابوجعفر مي‏گويد: او را در ميان قومش گردن زدند.
 عبدالاعلي بن يزيد کلبي
او اسب سوار و جنگجويي شجاع از شيعيان کوفه بود که با مسلم بن عقيل خروج نمود. بعد از آن که مردم، مسلم را تنها گذاشتند، کثير بن شهاب عبدالاعلي را دستگير نموده و تسليم عبيداللَّه نمود.
ابومخنف مي‏گويد: بعد از شهادت مسلم، عبيداللَّه بن زياد او را حاضر نمود، و از حالش سؤال کرد؟ او در جواب گفت: من از خانه بيرون آمدم تا نظاره‏گر معرکه باشم و قصدي بر ضدّ تو نداشتم. عبيداللَّه از او خواست که بر اين مطلب قسم ياد کند، ولي او قسم نخورد. لذا او را در محلّ درندگان به شهادت رساندند. (11)  
وجود خوارج در کوفه
با مراجعه به تاريخ و بررسي شرح حال فرماندهان لشکر عمر بن سعد پي خواهيم برد که همگي آنان از دشمنان سرسخت اهل بيت‏عليهم السلام و از نواصب و خوارج و اموي بودند؛ امثال: عبيداللَّه بن زياد، عمر بن سعد، شمر بن ذي الجوشن، قيس بن اشعث، عمرو بن حجاج زبيدي، عبداللَّه بن زهير ازدي، عروة بن قيس أحمسي، شبث بن ربعي يربوعي، عبدالرحمن أبي سيره جعفري، حصين بن نمير، حجار بن ابجر.
و همچنين کساني که در کشتن امام حسين‏علیه‌السلام و اهل بيت و اصحابش شرکت داشتند يک نفر از آن‏ها معروف به شيعه نبودند، بلکه غالب آن‏ها به نصب و عداوت و دشمني با اهل‏بيت شهرت داشته‏اند، امثال: سنان بن انس نخعي، حرمله کاهلي، منقذ بن مره عبدي، ابي الحتوف جعفي، مالک بن نسر کندي، عبدالرحمن جعفي، قشعم بن نذير جعفي، بحر بن کعب بن تيم اللَّه، زرعة بن شريک تميمي، صالح بن وهب مري، خولي بن يزيد أصبحي، حصين بن تميم و ديگران.
 
وجود شاميان در لشکر عمر بن سعد
امام حسين‏علیه‌السلام لشکريان عمر بن سعد را به لقب شيعيان و پيروان ابو سفيان خطاب کرده مي‏فرمايد: «و يحکم يا شيعه آل ابي سفيان! إن لم يکن لکم دين و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا أحراراً في دنياکم»؛ (12)  «واي بر شما اي پيروان آل ابو سفيان! اگر دين نداريد و از معاد و روز بازپسين نمي‏هراسيد در دنيايتان آزاد باشيد.»
با مراجعه و تتبّع در کلمات امام حسين‏علیه‌السلام در کربلا و در خطبه‏هاي حضرت براي قوم و احتجاجاتش با آن‏ها يک مورد هم پيدا نخواهيد کرد که آن حضرت‏علیه‌السلام آنان را با تعبير شيعيان و مواليان خود و پدرش معرفي کند. همان گونه که در کلمات ديگران نيز اين گونه تعبيري نخواهيد يافت. و اين خود دليل بر آن است که لشکريان عمر بن سعد شيعه حقيقي اهل بيت‏عليهم السلام نبوده‏اند.
برخي از لشکريان عمر بن سعد در جواب سؤال حضرت که چرا ريختن خون مرا بر خود حلال کرده‏ايد، گفتند: ما با تو مي‏جنگيم به جهت دشمني که با پدر تو داريم. (13)
به خوبي روشن است که اينها اهل شام بودند که توسّط تبليغات شوم معاويه با علي‏علیه‌السلام دشمن بوده و بغض آن حضرت را در دل داشتند. آيا شيعه و پيرو مي‏گويد: که من با پدر تو دشمنم؟ مگر برخي از آن‏ها به امام حسين‏علیه‌السلام نسبت کذّاب پسر کذاب را ندادند؟ (14)  آيا برخي ديگر او را چنين خطاب نکردند که اي حسين! بشارت باد تو را به آتش جهنم؟ (15)  آيا به امام حسين‏علیه‌السلام و اصحابش نگفتند: اي حسين! نماز از تو قبول نخواهد شد. (16)
اين چه شيعه‏اي است که چنين عبارات زشتي از زبانش نسبت به ساحت قدس مقتدا و رهبرش بيرون مي‏شود؟ اين تعبيرات همگي ناشي از حقد و کينه آن‏ها نسبت به اهل بيت پيامبرعليهم السلام بوده است.
 
(1) اعيان الشيعة، ج 1، ص 584و585.
(2) رجال نجاشي، ص 9.
(3) الکواکب الدرية، ص 30.
(4) للَّهِ و للحقيقة، ص 97.
(5) اعيان الشيعة، ج 1، ص 585.
(6) تاريخ مدينة دمشق، ج 58، ص 198
(7) شرح ابن ابي الحديد، ج 11، ص 44.
(8) ابصارالعين، ص 66.
(9) ر.ک: قاموس الرجال، تستري؛ ابصار العين في انصار الحسين‏عليه السلام؛ ذخيرة الدارين فيما يتعلّق بالحسين و اصحابه؛ معالي السبطين؛ پيشواي شهيدان؛ نفس المهموم؛ تاريخ طبري؛ و....
 (10) ر.ک: همان.
 (11) ر.ک: همان.
(12) مقتل الحسين‏عليه السلام، خوارزمي، ج 2، ص 38؛ اللهوف، ص 45.
(13) ينابيع المودة، ص 346.
(14) کامل ابن اثير، ج 4، ص 67.
(15) همان، ص 66؛ البداية و النهاية، ج 8، ص 183.
(16) البداية و النهاية، ج 8، ص 185.

 

 

میانگین (0 آرا)