نقد شبهات

يكي از موارد اختلاف بين وهابيان و ساير مسلمين، توسل به اولياي الهي يا به تعبيري، وسيله قرار دادن آنان نزد خداوند متعال است، كه وهابيان آن را جايز نمي‌دانند.

 
تعريف توسل:
توسل در لغت: خليل بن احمد مي‌گويد: توسل در وسلت الي ربّي وسيلة يعني انجام دادم عملي را تا به سبب آن به سوي خدا نزديك شوم.
 ابن منظور مي‌نويسد: وسيله چيزي است كه انسان به سبب آن به مقصود خود رهنمون مي‌شود.
 
توسل در اصطلاح: مقصود از توسل آن است كه بنده چيزي يا شخصي را نزد خداوند واسطه قرار دهد تا او وسيله قرب او به خدا گردد.
 
فتواهاي وهابيان
1-     شيخ عبدالعزيز بن باز مفتي سابق حجاز مي‌گويد: « توسل به جاه، بركت يا حق كسي بدعت است، ولي شرك نيست. از اين رو هر گاه كسي بگويد: اللهم انّي أسألك بجاه أنبيائك أو بعبدك فلان أو بحقّ فلان أو بركة فلان » جايز نيست و شرك‌آلود است.[1]
 
2-     ناصر الدين الباني مي‌گويد: « من معتقدم كساني كه به اوليا و صالحان و ... توسل مي‌كنند از راه حق گمراهند.[2]
 
3-     شيخ صالح بن فوزان مي‌گويد: « هر كس به خالق بودن و رازق بودن خداوند ايمان آورد ولي در عبادت واسطه‌هايي بين خود و خداوند قرار دهد، در دين خدا بدعت گزارده است....و اگر به وسائط متوسل شود ( به جهت جاه و مقام آنان ) بدون آنكه آنان را عبادت كند، اين بدعت حرام و وسيله‌اي از وسايل شرك است..»[3]
 
فسلفه توسل 
توسل، وسيله و واسط قرار دادن چيزي بين خود و مطلوب است.
جهان بر اساس نظام علت و معلولي و اسباب و مسببات براي هدايت و رشد و تكامل انسان‌ها آفريده شده است. شهيد مطهري مي‌گويد: فعل خدا داراي نظام است. اگر كسي بخواهد به نظام آفرينش اعتنا نداشته باشد گمراه است. به همين جهت است كه خداي متعال گناهكاران را ارشاد فرموده است كه در خانه رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم بروند و علاوه بر اين كه خود طلب مغفرت كنند، از آن بزرگوار بخواهند كه براي ايشان طلب مغفرت كند. قرآن كريم مي‌فرمايد:« وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا »[4]
« و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آنكه به توفيق الهى از او اطاعت كنند. و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر [نيز] براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مى يافتند.»
از همين رو مي‌بينيم كه در قرآن و سنت تاكيد فراواني بر وسيله وتوسل شده است. پروردگار مهربان مي‌فرمايد: « يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »[5]: « اى اهل ايمان از مخالفت امر خدا بپرهيزيد و بسوى خدا وسيله ئى بجوئيد و در راه او جهاد كنيد شايد شما رستگار گرديد».
 
انواع توسل
توسل بر چند نوع است:
1-     برخي از آن كه به اتفاق تمام مسلمين جايز است.
2-     دسته‌‌اي كه به اتفاق مسلمانان جايز نيست.
3-     دسته‌اي كه مورد اختلاف بين مسلمانان و وهابيان است.
 
موارد اتفاق بر جواز
1- توسل به خدا، ذات و اسماء و صفات  
خداوند متعال مي‌فرمايد: « ولله الاسماء الحسني فادعوه بها..» [6]
وبراي خدا اسم‌هاي پسنديده‌اي است، او را به آن نام‌ها بخوانيد.
 
ترمذي نقل مي‌كند كه: « پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم شنيد كه مردي خداوند را به ذات و صفات و اسمايش قسم مي‌دهد و مي‌گويد: اللهم ّ إنّي أسألك بأني أشهد أنّك أنت الله لا إله إلا أنت الاحد الصمد الّذي لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا ً احد » پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم فرمود : تو خدا را به اسم اعظم‌اش خواندي ، اسمي كه اگر به آن خوانده شود اجابت مي‌كند و اگر به آن سئوال شود عطا مي‌كند.»[7]
شيخ بن باز مي گويد: « توسل بايد به اسماي خدا، صفات و توحيد او باشد؛ همانگونه كه در حديث صحيح وارد شده است.»[8]
 
2- توسل به اطاعت و ايمان  
توسل همراه عمل صالح يكي از بهترين وسائط نزد خداوند متعال و از موارد اتفاق بين مسلمين است.
آلوسي در ذيل آيه شريفه « وَ ابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ ... » مي‌گويد: خداوند امر به اداي طاعات نموده است.[9]
 
شيخ بن باز مي‌گويد: « يكي از اقسام توسل جايز، توسل به اعمال صالح است؛ در روايت است كه گروهي در غاري محبوس شدند و هر كدام با وسيله قرا ر دادن اعمال صالح خود از خداوند خواستند كه آنان را نجات دهد، يكي خدا را به نيكي به پدر ومادر قسم داد، ديگري به عفت از زنا سوگند داد. آن يكي به اداي امانت ياد كرد؛ در اين هنگام همه آنان را خداوند نجات داد.»[10]
 
3- توسل به قرآن كريم 
احمد بن حنبل از عمران بن حصين نقل مي‌كند كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم فرمود: « قرآن بخوانيد و با آن از خداوند سؤال و درخواست كنيد...»[11]
 
4 – توسل به پبامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم  
معتقدان به جواز و مشروعيت توسل به رسول خدا صلى الله عليه و آله و وسيله قرار دادن آن حضرت به درگاه خداوند متعال در همه دورانها، مى گويند:
اينگونه توسل پيش از خلقت رسول خدا صلى الله عليه و آله و در زمان حيات و بعد از وفات آن حضرت با رضاى الهى انجام گرفته است و همچنان تا روز قيامت نيز، به دلايل زير، ادامه مى‌يابد:
 
الف)  توسل به رسول خدا صلى الله عليه و آله قبل از خلقت :
گروهى از راويان حديث از جمله حاكم نيشابورى در كتاب مستدرك خود از قول عمر بن خطاب روايت كنند كه ،آدم هنگامیکه دچار آن لغزش گرديد، عرض كرد:
پروردگار! از تو مى خواهم كه به حق محمد و آل محمد مرا ببخشى. خداوند سبحان فرمود: اى آدم ! تو محمد را چگونه شناختى در حالى كه من هنوز او را نيافريده ام ؟
عرض كرد: پروردگارا! هنگامى كه مرا به دست قدرت خود آفريدى، و از روح خودت در من دميدى، سر كه برداشتم ديدم بر ستونهاى عرش نوشته شده: لا الله الا الله محمد رسول الله . پس دانستم كه تو نام كسى جز محبوب ترين آفريده ات را كنار نام خود قرار نمى دهى .
خداوند فرمود: راست گفتى اى آدم! او محبوب ترين آفريده هاى من است . مرا به حق او بخوان كه تو را بخشيدم. و اگر محمد نبود تو را نمى آفريدم .
اين حديث را طبرانی نيز در كتاب خود آورده و بر آن افزوده :و او آخرين پيامبر نسل توست[12].
 
و در تفسير اين آيه شريفه در سوره بقره :« و لما جاء هم كتاب من عندالله مصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جاء هم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله على الكافرين »
و هنگامى كه از سوى خدا كتابى به سويشان آمد كه تصديق كننده كتاب آنان است، و آنها خود پيش از اين - به نام آورنده آن - بركفار پيروزى مى جستند. حال كه همان شناساى ايشان به سويشان آمده به آن كافر شدند. پس لعنت خدا بر كافران باد.
محدثان و مفسران در تفسير اين آيه روايت كرده اند كه : يهود مدينه و خيبر پيش از بعثت هرگاه با همسايگان عرب و مشرك خود از قبيله اوس وخزرج و غير ايشان، مى جنگيدند، به نام رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در تورات يافته بودند بر آنان پيروزى مى جستند و پيروز مى شدند و عليه كفار دعا مى كردند و مى گفتند: پروردگارا! به حق نبى امى از تو مى خواهيم كه ما را بر آنها پيروزگردانىیا  . مى گفتند:  پروردگارا! به نام نبى خودت مارا بر آنها پيروز گردان. (از اين روايات چنين ظاهر مى شود كه آنها با امثال اين‌گونه دعاها خداوند جليل را مى خواندند؛ دعاهايى كه دربردارنده توسل به رسول خداست) .
اما هنگامى كه كتاب خداوندى، قرآن كريم و تصديق كننده تورات و انجيل به وسيله كسى كه او را به خوبى و بى ترديد مى شناختند، يعنى محمد، به سويشان آمد، بدان كافر شدند، زيرا او از بنى اسرائيل نبود.[13]

ب)  توسل به پيامبر صلی الله عليه و آله در حال حيات
احمد بن حنبل، ترمذى، ابن ماجه و بيهقى ازعثمان بن حنيف روايت كنند كه :
مردى نابينا خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: ازخدا بخواه مرا بهبود بخشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اگر خواستى دعا مى كنم، و اگر بخواهى و صبر كنى براى تو بهتر است .عرض كرد: دعا بفرماييد.
پيامبر صلى الله عليه وآله به او فرمود: وضو بگير، وضوى نيكو و اين دعا را بخوان :
اللهم انى اسالك و اتوجه اليك بنبيك محمد نبى الرحمه. يامحمد انى توجهت بك الى ربى فى جاجتى لتقضى لى. اللهم شفعه فى .
پروردگارا! من به وسيله پيامبرت محمد پيامبر رحمت، به سوى تو مى آيم و از تو درخواست مى‌كنم. اى محمد! من براى درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسيله قرار دادم تا خواسته ام برآورده گردد. خداوندا! او را شفيع و وسيله من قرار ده. [14]

ج) توسل به عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله
در صحيح بخارى است كه : عمر بن خطاب هر گاه قحطى مى شد عباس بن عبدالمطلب را شفيع و وسيله قرار مى داد و مى گفت :اللهم انا كنا نتوسل اليك بنبينا فتسقينا، و انا نتوسل اليك بعم نبينا فاسقنا قال فيسقون .
پروردگارا! ما در گذشته با توسل به پيامبرمان به سوى تو مى آمديم و تو بارانمان مى دادى و سيرابمان مى كردى. و اكنون با توسل به عموى پيامبرمان به سوى تو مى آييم. پس، بارانمان ده وسيرابمان كن .
راوى گويد: پس از آن باران مى باريد و سيراب مى شدند. [15]
 
د)  توسل به لباس پيامبر صلى الله عليه و آله براى كاستن از فشارقبر:
در كنز العمال، استيعاب، اسدالغابه و اصابه در شرح حال فاطمه بنت اسد از ابن عباس روايت كنند كه گفت : هنگامى كه فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين عليه السلام، على بن ابى طالب - عليه السلام - وفات كرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله پيراهن خود را بر او پوشانيد و در قبر وى در كنار او خوابيد.
حاضران با تعجب گفتند: آنچه را كه با اين جنازه انجام دادى، تابه حال از شما نديده بوديم! فرمود: اين براى آن است كه هيچ كس - بعد از ابى طالب - نسبت به من نيكوكارتر از او نبوده است. من پيراهن خود را بر او پوشاندم تا او از جامه هاى بهشتى بپوشد، و در قبر با او خوابيدم تا از فشار قبر در امان باشد.[16]
 و در طبقات ابن سعد ازسهل بن سعد روايت كند كه گفت :زنى باعبايى بافته شده حاشيه دار خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و گفت: يا رسولخدا صلى الله عليه و آله! من اين عبا را با دست خود بافته و آن را آورده ام كه برشما بپوشانم. راوى گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله كه بدان نياز داشت، آن را پذيرفت و پوشش خود قرار داد و روزى كه با آن در جمع ما آمده بود، فلان بن فلان آن را برانداز كرد و گفت: يا رسول الله صلى الله عليه و آله! اين عبا چقدرنيكوست! آن را بر من بپوشان! فرمود: باشد. پس، تا آنجا كه خدا خواست در آن مجلس نشست و سپس مراجعت فرمود و چون به منزل رسيد، آن را پيچيد و نزد او فرستاد. مردم به او گفتند: كار خوبى نكردى، رسول خدا صلى الله عليه و آله چون به آن نياز داشت آن را پذيرفت و تو كه مى دانستى پيامبر هيچ سائلى را رد نمى كند آن را از او درخواست كردى !آن مرد گفت: به خدا سوگند، آن را براى پوشيدن بر خود نخواستم، بلكه او را ازپيامبر صلى الله عليه و آله درخواست كردم تا كفن روز مرگم باشد. سهل گويد: آن عبا روز مرگ كفن او بود.[17]

ه) توسل به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم در روز قيامت 
توسل به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم در قيامت؛ يعني مردم در روز قيامت حضرت را وسيله قرار داده و از او بخواهند تا نزد خداوند از آنان شفاعت كند. بخاري از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم نقل مي‌كند: « مؤمنان در روز قيامت دور هم جمع مي‌شوند و مي‌گويند: چه خوب است اگر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم ما را شفاعت كند... آن گاه نزد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم آمده و از وي طلب حاجت مي‌كنند، آن حضرت نيز از آنان شفاعت مي‌كند.»
شوراي فتاوي وهابيون مي‌گويند: « ... روز قيامت مؤمنان به ترتيب به حضرت آدم و نوح و ابراهيم و موسي وعيسي پناه مي‌آورند و همگي عذر مي‌خواهند. حضرت عيسي عليه السلام مي‌فرمايد: به نزد محمد صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم رويد؛ زيرا او بنده‌اي است كه خداوند گناهان گذشته و آينده او را آمرزيده، از او بخواهيد تا شما را شفاعت كند، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم نيز به سجده افتاده و براي آنان از درگاه الهي طلب مغفرت و بخشش مي‌كند.»[18]  
 
موارد اتفاق بر عدم جواز 
برخي از اقسام توسل به اتفاق مسلمين جايز نيست كه عبارتند از:
 
1- توسل به طاغوت:
خداوند متعال مي‌فرمايد: « يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلىَ الطَّغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ»[19] «مى خواهند داورىِ ميان خود را به سوى طاغوت ببرند، با آنكه قطعاً فرمان يافته اند كه بدان كفر ورزند، و [لى ] شيطان مى خواهد آنان را به گمراهىِ دورى دراندازد.»
 
2- توسل به بتان:
« وَ يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَؤُنَا عِندَ اللَّهِ» [20] و به جاى خدا، چيزهايى را مى پرستند كه نه به آنان زيان مى رساند و نه به آنان سود مى دهد. و مى گويند: «اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند.»
 
موارد اختلاف
وهابيان با ساير مسلمانان در برخي از موارد توسل اختلاف دارند كه عبارتند از:
1- توسل به جاه و مقام پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم و اولياي الهي در حيات برزخي.
2- توسل به دعاي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم و اولياي الهي در حيات برزخي.
3- توسل به آثار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم و اولياي الهي در حيات برزخي.
 
1- توسل به جاه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم در حيات برزخي
اين قسم از توسل طبق نظر عموم مسلمين جايز است ولي وهابيان آن را نه تنها جايز ندانسته بلكه شرك‌آلود مي‌دانند.
شوراي فتواي وهابيان مي‌نويسند: «توسل به ذات پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم و غير او جايز نيست: همچنين توسل به جاه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم و غير او حرام است.»[21]
 
دليل جواز و رجحان
براي جواز و رجحان اين نوع توسل مي‌توان به دلايل زير تمسك كرد:
1- طبراني در « المعجم الكبير» به سند صحيح از عثمان بن حنيف نقل مي‌كند: شخصي به جهت حاجتي مكررا به نزد عثمان بن عفان مراجعه مي‌نمود، ولي عثمان به خواسته‌اش توجهي نمي‌كرد؛
تا اين كه در بين راه عثمان بن حنيف را- كه خود راوي است- ملاقات كرده و از اين موضوع شكايت كرد. عثمان بن حنيف به او گفت: آبي را آماده كن و وضو بگير؛ به مسجد برو و دو ركعت نماز بگزار و بعد از اتمام نماز، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم را وسيله قرار بده و بگو « اللهمّ إنّي أسألك و أتوجه إليك بنبيّك محّمد صلّي الله عليه و سلّم نبيّ ارحمة، يا محمّد! إنّي أتوجه بك إلي ربّي فتقضي لي حاجتي» آن گاه حاجت خود را به ياد آور.
 
عثمان بن حنيف مي‌گويد: شخص ياد شده آن اعمال را انجام داد، آن گاه به سوي خانه عثمان روان شد، فورا دربان آمد و او را نزد عثمان ين عفان برد و به او احترام شاياني شد، و حاجتش به طور كامل برآورده شد.
عثمان بن حنيف گفت: اين دستور از من نبود، بلكه روزي خدمت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم بودم كه نابينايي نزد حضرت آمد و از كوري چشم خود شكايت نمود، حضرت ابتدا پيشنهاد كرد كه صبر كند ولي او نپذيرفت. سپس به او همين دستور را داد و آن شخص نيز بعد از اداي آن بينا شد و به مقصود خود رسيد. اين حديث را جماعت كثيري از اهل سنت نقل كرده‌اند؛ امثال: حاكم نيشابوري[22]، ابن عبد البر[23]، ابو نعيم اصفهاني[24]، ذهبي[25] و ديگران.
2- دارمي در سنن خود از ابوالجوزاء أوس بن عبدالله نقل مي‌كند: در مدينه قحطي شديدي پديد آمد، عده‌اي نزد عايشه رفته و از اين امر شكايت كردند و عايشه به آنان گفت: به سراغ قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم رويد و از آنجا دريچه‌اي به سوي آيمان باز كنيد تا بين قبر حضرت صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم و آسمان فاصله‌اي نباشد. آنان چنين كردند و خداوند نيز به بركت توسل به حضرت صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم باران فراواني به آنها عنايت كرد، تا آنكه سبزي‌ها رشد كرده و شتران چاق شدند.[26]   
 
از آنجا كه حديث موافق با عقيده «الباني» نبوده، سعي كرده به دليل وجود سعيد بن زيد در سندش، آن را تضعيف كند [27]، در حالي كه سعيد بن زيد از رجال مسلم است و يحيي بن معين او را توثيق نموده است، همچنين بخاري، ابن سعد، عجلي، ابوزرعه، و برخي ديگر از رجاليين اهل سنت او را توثيق كرده‌اند.[28]
 
2- قسطلاني نقل مي‌كند: «عربي بر كنار قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم ايستاد و عرض كرد: بار خدايا! امر كردي تا بندگان را آزاد كنيم، اين حبيب تو است و من بنده تو، مرا از آتش جهنم به حق پيامبرت صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم آزاد گردان. هاتفي ندا داد: اي مرد، چرا آزادي از جهنم را تنها براي خود خواستي و براي تمام مومنين نخواستي؟ برو كه تو را آزاد نمودم.»[29]
 
ديدگاه اهل سنت
1- نورالدين سهمودي مي‌گويد: استغاثه و شفاعت و توسل به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم و جاه و بركت او نزد خداوند از كردار انبيا وسيره سلف صالح بوده است و د رهر زماني انجام مي‌گرفته است چه قبل و چه بعد از خلقت، حتي در حيات دنيوي و در برزخ، هر گاه توسل به اعمال صحيح است؛ همان‌گونه كه در حديث غار آمده است، توسل به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم اولي است.[30]
 
2- دكتر عبدالملك سعدي مي‌گويد: « هر گاه كسي بگويد الهم إنّي توسلت إليك بجاه نبيّ أو صالح؛ كسي نبايد در جواز آن شك كند ؛ زيرا جاه همان ذات كسي نيست كه به او توسل شده است بلكه و مرتبه او نزد خداوند است و اين، حاصل و خلاصه اعمال صالح اوست، خداوند درباره حضرت موسي عليه السلام مي‌فرمايد: «و كان عندالله وجيهاً » و نزد خدا آبرومند بود.»[31].
 
3- قسطلاني مي‌گويد: « بر زائر رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم سزاوار است كه زياد دعا و تضرع و استغاثه و توسل به ذات پاك رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم نمايد.».[32]
 
4- زرقاني در شرح آن مي‌گويد: «بايد به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم توسل جست؛ زيرا توسل به آن حضرت سبب فرو ريختن كوه‌هاي گناهان است.»
 
5- ابن الحاج ابو عبيدالله عبدري مالكي مي‌گويد: «.. مرده‌اي كه به زيارتش مي‌رويم اگر از كساني باشد كه اميد بركت از او مي‌رود، بايد به او توسل جست، و پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم در راس آنان است.[33]
 
6- نووي در برخي از كتاب‌هايش قائل به استحباب توسل شده است.‌[34]
 
7- زيني دحلان مي‌گويد: « هر كس كه ذكرهاي پيشنيان و دعاها و اوراد آنان را دنبال كند، در آن‌ها مقدار زيادي از توسل به ذوات مقدسه مي‌يابد و كسي هم بر آنان ايراد نگرفت، تا اينكه اين منكران (وهابيان) آمدند، و اگر قرار باشد كه نمونه‌هاي توسل را جمع كنيم كتابي عظيم مي‌شود».[35]
 
مرحوم علامه اميني در توجيه توسل مي‌فرمايد: « توسل بيش از اين نيست كه شخصي با واسطه قرار دادن ذوات مقدسه به خدا نزديك شود و آنان را وسيله برآورده شدن حاجات خود قرار دهد، زيرا آنان نزد خدا آبرومندند؛ نه اينكه ذات مقدس آنان را به طور مستقل در برآورده شدن حاجتهايش دخيل بداند، بلكه آنان را مجاري فيض و حلقه‌هاي اتصال و واسطه بين مولي و بندگان مي‌داند ... با اين عقيده كه تنها مؤثر حقيقي در عالم وجود خداوند سبحان است و تمام كساني كه متوسل به ذوات مقدسه مي‌شوند هيمن نيت را دارند، حال اين چه ضديتي با توحيد دارد؟..»[36] 
 
2- توسل به دعاي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم در حيات برزخي
 
عقيده مسلمانان بر جواز ، بلكه رجحان اين نوع توسل است، ولي در مقابل، وهابيان قائل به عدم جواز و حرمت آن مي‌باشند.
ابن تيميه مي‌گويد: « توسل؛ يعني اين كه انسان از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم طلب كند تا برايش دعا كند؛ همان گونه كه شما به انسان زنده‌اي مي‌گويي براي من دعا كن. همان طور كه صحابه از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم مي‌خواستند كه برايشان دعا كند. اين در مورد زنده‌ها صحيح و مشروع است، ولي در مورد مردگان از انبيا و صالحان مشروع نيست...»[37]
 
دليل جواز و رجحان
1- خداوند مهربان مي‌فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا »[38]« و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر [نيز] براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مى يافتند.»
ممكن است كسي ادعا كند كه آيه ظهور در زمان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم دارد ولي با تنقيح مناط و اخذ ملاك مي‌توان آن را به عصر بعد از وفاتشان نيز تعميم داد؛ زيرا انسان هميشه و درهر زمان گناه‌كار است و به وسيله‌‌اي نياز دارد تا او را براي طلب مغفرت از خداوند واسطه قرار دهد. از همين رو، صحابه بعد از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم با تمسك به اين آيه از آن حضرت طلب استغفار مي‌نمودند. اين مطلب علي‌الخصوص با اثبات حيات برزخي و وجود ارتباط بين عالم برزخ و دنيا هموارتر خواهد شد.
 
2- علي عليه السلام مي‌فرمايد: «شخصي بعد از سه روز از دفن رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم   وارد مدينه شد و خود را روي قبر رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم انداخت و خاك بر سر ريخت و گفت: اي رسول خدا ! گفتي، ما هم گفتارت را شنيديم، از خداوند گرفتي ما نيز از تو گرفتيم، ازجمله آياتي كه بر تو نازل شد، اين بود: « وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ...» من به خود ظلم كرده‌ام، آمده‌ام تا برايم استغفار كني، از داخل قبر ندا داده شد كه تو به طور حتم بخشيده مي‌شوي.»[39]
 
منع از توسل، از بدعت‌هاي امويان
حاكم نيشابوري به سند خود از داوود بن ابي صالح نقل مي‌كند: مروان روزي وارد روضه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم شد مردي را ديد كه پيشاني بر روي قبر گذارده است. مروان دست به شانه‌اش گذاشت و گفت: مي‌داني كه چه مي‌كني؟ آن مرد سر خود را بلند كرد. مروان ديد او ابو ايوب انصاري است. او خطاب به مروان گفت: آري، مي‌دانم كه چه مي‌كنم، من به خاطر سنگ‌ها نيامده‌ام، بلكه براي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم آمده‌ام. آن‌گاه از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم نقل كرد كه فرمود: « بر دين گريه نكنيد، اگر كسي كه اهليت دارد والي آن گردد، بلكه زماني بر دين بگرييد كه نااهل والي آن شود.»[40]
 
3- توسل و تبرك به آثار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم در حيات برزخي 
عموم مسلمانان – در طول تاريخ- قائل به جواز آن بوده و هستند ولي وهابيان آن را تحريم نموده‌اند. براي نمونه به برخي از روايات اشاره مي‌كنيم:
1- سمهودي شافعي از مطلب نقل مي‌كند: بعد از وفات پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم مردم به خاك قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم تبرك جسته و از آن برمي‌داشتند تا اين كه عايشه مانع شد و دستور داد ديواري به دور قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم كشيدند تا جسد ايشان مكشوف نگردد.[41]
2- بخاري در كتاب «اعتصام» به سند خود از أبي برده نقل مي‌كند: هنگامي كه وارد مدينه شدم، عبدالله بن سلام را ملاقات كردم، او به من گفت: به منزل ما بيا تا در ظرفي كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم با آن آب آشاميده، آب خورده و سيراب بشوي و در مكاني كه در آنجا نماز گزارده، نماز گزاري، با او به منزلش رفتم، با آن ظرف آب آشاميدم، از خرما تناول نموده و در آن مكان نماز گزاردم.[42]
 
 كلمات اهل سنت درباره توسل
1- قسطلاني مي‌گويد: بر زائر پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم سزاوار است كه بسيار دعا و تضرع كند، بايد استغاثه و شفاعت خواهي كند و به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم متوسل شود. آنگاه شايسته اوست كه خداوند فرد مورد نظر را شفيع او قرار بدهد.
و نيز مي‌گويد: استغاثه، فريادرس طلبيدن است پس استغاثه كننده از فرياد رس، ياري مي‌طلبد تا اين كه فريادرسي براي او حاصل آيد. در اين بين فرقي نمي‌كند كه با لفظ استغاثه يا توسل يا تشفع تعبير مايد و يا با لفظ توجّه يا تجّوه، چون ريشه آن دو، از جاه و وجاهت است و معنايشان بلند مرتبه و والامقام بودن مي‌باشد و همواره به واسطه صاحب مقامي براي رسيدن به صاحب مقام بالاتر از او توسل مي‌شود.
سپس مي‌گويد: استغاثه، توسل، تشفع و توجه نمودن به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم – چنانچه در كتاب « تحقيق النصره و مصباح الظلام» ذكر كرده – در هر حالي واقع شده است؛ چه قبل از آفرينش او و چه بعد از به دنيا آمدن، چه در مدت حياتش و چه بعد از رحلتش، در برزخ و بعد از مبعوث شدن در عرصه قيامت. سپس بحث موارد وقوع توسل و شفاعت خواهي از حضرت در حالات مذكور را به تفصيل بيان كرده است.[43]
 
 2- زرقاني در كتاب« شرح المواهب» مي‌گويد: « وهمچنين است مسلك و روش علامه خليل، و اضافه مي‌كند: به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم بايد توسل شود و در توسل به احترام مقام آن حضرت از خداوند درخواست مي‌شود؛ چون پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وعلي‌آله‌وسلم محل نزول كوههاي گناهان و سنگيني آن‌هاست ( كنايه از اين است كه حضرت، شفاعت امتش را از خدا مي‌خواهد)
به خاطر اين كه به بركت شفاعت حضرت و عظمت آن نزد پروردگار، هيچ گناهي بزرگي نمي‌كند و هر كس و هر كس خلاف اين مطلب را معتقد باشد، محرومي است كه خداوند بصيرتش را پوشانده و سريرتش را گمراه نموده است. آيا او سخن حق را نشنيده است كه فرمود: « وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا» زرقاني مي‌گويد: و شايد مراد علامه خليل از اين حرف، تعريض و گوشه زدن بر اين تيميه باشد.[44]
 
دو نوع وسيله
با مراجعه به قرآن به دست مي‌آوريم كه وسيله قرار دادن قرآن بر دو نوع است:
 
وسيله از جانب مخلوقين است
 اين نوع چون كه تصرف در اراده پروردگار به حساب مي‌آيد شرك محسوب مي‌شود و لذا انكار خدا بر بت‌پرستان به جهت اين بوده كه آنان از پيش خود وسيله‌اي را بين خودشان و خداوند قرار داده بودند و خداوند هم كه بر آنان مؤاخذه كرده به اين جهت بوده نه اينكه اصل وسيله قرار دادن را مذمت كرده باشد. اين مطلب را از برخي از آيات استفاده مي‌كنيم:
 
1 – آياتي كه به صورت انكار است، اما در مورد اسم‌هايي است كه از ناحيه مردم و هواي نفسشان بر خداوند جعل كرده‌اند. خداوند سبحان در سوره اعراف مي‌فرمايد: « أَ تُجَدِلُونَنىِ فىِ أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُكُم مَّا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَنٍ فَانتَظِرُواْ إِنىّ ِ مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِين » :« آيا درباره نامهايى كه خود و پدرانتان [براى بتها] نامگذارى كرده ايد، و خدا بر [حقانيت ] آنها برهانى فرو نفرستاده با من مجادله مى كنيد؟ پس منتظر باشيد كه من [هم ] با شما از منتظرانم.»
در علم اصول فقه ثابت شده است كه چون نهي يا نفي بر طبيعت مقي وارد مي‌شود، آن نهي يا نفي بر قيد وارد مي‌شود نه مقيد، در مورد آيه، خداوند سبحان اصل وسائط و وسايل را نفي نكرده است، بلكه وسائط و وسايلي را از اسماء نهي كرده است كه مردم از جانب خود و پدرانشان اختراع نموده‌اند. اسم‌هايي كه خداوند براي آنان حجت و برهان قرار نداده است. پس مورد انكار آن است كه بدون اذن و واسطه الهي است.
و نيز در سوره نجم مي‌فرمايد: « إِنْ هِىَ إِلَّا أَسمَْاءٌ سمََّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُكمُ مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بهَِا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَ لَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبهِِّمُ الهُْدَى » «[اين بتان ] جز نامهايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان نامگذارى كرده ايد [و] خدا بر [حقّانيت ] آنها هيچ دليلى نفرستاده است. [آنان ] جز گمان و آنچه را كه دلخواهشان است پيروى نمى كنند، با آنكه قطعاً از جانب پروردگارشان هدايت برايشان آمده است.»
 
 2- آياتي كه از وسائط، تعبير به شرك كرده است، از آن جهت كه به اراده و حكم و واسطه الهي نمي‌باشد. خداوند سبحان در سوره ال عمران مي‌فرمايد: « سَنُلْقِى فىِ قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ بِمَا أَشرَْكُواْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنزَِّلْ بِهِ سُلْطَنًا وَ مَأْوَئهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّلِمِين» :« به زودى در دلهاى كسانى كه كفر ورزيده اند بيم خواهيم افكند، زيرا چيزى را با خدا شريك گردانيده اند كه بر [حقانيت ] آن، [خدا] دليلى نازل نكرده است. و جايگاهشان آتش است، و جايگاه ستمگران چه بد است »
 
3- طائفه سوم آياتي هستند كه دلالت دارند بر اينكه توسل به وسايل و شفيعان از آن جهت كه به غير سلطان و اذن خداست موجب عبادت غير خدا به حساب مي‌آيد. خداوند در سوره حج مي‌فرمايد:« وَ يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ يُنزَِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَ مَا لَيْسَ لهَُم بِهِ عِلْمٌ ...»: « و به جاى خدا چيزى را مى پرستند كه بر [تأييد] آن حجّتى نازل نكرده و بدان دانشى ندارند...»
و نيزدر سوره يوسف مي‌فرمايد« مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بهَِا مِن سُلْطَنٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» :« شما به جاى او جز نامهايى [چند] را نمى پرستيد كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كرده ايد، و خدا دليلى بر [حقانيت ] آنها نازل نكرده است. فرمان جز براى خدا نيست »
 
4- آياتي كه دلالت دارند بر اين كه گرفتن تشريع از غير خدا اگر بدون اذن او باشد شرك در تشريع به حساب مي‌آيد.
خداون متعال در سوره شوري مي‌فرمايد« أَمْ لَهُمْ شُرَكَؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ » « آيا براى آنان شريكانى است كه در آنچه خدا بدان اجازه نداده، برايشان بنيادِ آيينى نهاده اند؟ »
 
 نيزدر سوره يونس مي‌فرمايد: «قُلْ ءَاللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلىَ اللَّهِ تَفْترَُون » «بگو: «آيا خدا به شما اجازه داده يا بر خدا دروغ مى بنديد؟».
 
پس مورد آياتي كه بر بت‌پرستان انكار و تويبخ مي‌كند اصل اعتقاد به واسطه و وسيله نيست، بلكه مورد آن‌ها تصرفاتي است كه در مورد وسائط از خود جعل كرده و اختراع نموده‌اند، بدون آن كه خداوند به آنان اذن داده باشد. شارح و مفسر آيات انكار و توبيخ مشركين، همين چهار دسته آياتي بودند كه بيان شد.
و به تعبير ديگر : حقيقت عبادت، امتثال اوامر الهي و تسليم در برابر اراده حق است، نه شكل و صورت ظاهري آن. و با اين بيان جواب يك سؤال نيز داده مي‌شود و آن اين كه چه فرقي است در توجه به سنگ‌هاي كعبه و توجه به بت‌ها؟
در جواب مي‌گوييم: فرق در همين جا روشن مي‌شود، نه در وجود واسطه يا نبود آن؛ زيرا در هر دو مورد واسطه موجود است كه چون در مورد سنگ‌هاي كعبه امر خدا هست، لذا عبادت به حساب آمده ولي چون در مورد بت‌ها امر خدا نيست بلكه نهي است، شرك و عصيان به حساب مي‌آيد. و بازگشت عبادت خداوند نيز به خضوع و تسليم در برابر دستورات او است؛ يعني از آن جهت كه انسان در برابر دستورات خداوند خضوع و تسليم دارد، عمل او عبادت به حساب مي‌آيد.

پي نوشت
[1]. مجموع فتاوي و مقالات متنوعه ، شيخ بن باز، ج 4، ص311.
[2]. فتاوي الالباني، ص432.
[3]. المنتقي من فتاوي الشيخ بن باز، ج2، ص54.
[4]. سوره نساء، آيه 64.
[5]. سوره مائده ، آيه 35.
[6]. سوره اعراف، آيه 80.
[7]. صحيح ترمذي، ج5، ص515، .
[8]. مجموع فتاوي و مقالات متنوعه، ج6، ص 124.
[9]. روح المعاني، ج6، ص124.
[10]. سنن ترمذي، حديث 3475.مجموع فتاوي و مقالات متنوعه ، ج4، ص311.
[11]. مسند احمد بن حنبل، ج4، ص445.
[12]. مستدرك حاكم، جلد 2 ص 615. مجمع الزوائد، جلد 8 ص 253. تحقيق النصره ، مراغى (ت 816 ه ) ص 113 - 114 به نقل از طبرانى.
[13]. اين روايات از حيث مضمون متواتر است و در كتابهاى زير آمده است :
دلايل النبوه، بيهقى ص 343 - 345. تفسير طبرى در تفسير آيه. تفسير نيشابورى در حاشيه تفسير طبرى، ج 1 ص 333. مستدرك حاكم، جلد 4 ص 263. تفسير سيوطى به نقل از دلائل النبوه ابونعيم، تفسير محمد بن عبد حميد، تفسير عبدالرحمان بن ابى حاتم بن ادريس رازى و تفسير محمد بن ابراهيم بن المنذر نيشابورى .
[14]. مسند احمد، جلد 4 ص 138. سنن ترمذى كتاب الدعوات جلد 13 ص 80 - 81. سنن ابن ماجه كتاب اقامه الصلاه و السنه فيها باب ماجاء فى صلاه الحاجه حديث 1358، ص 441، ابن اثير با سند خود در شرح حال عثمان بن حنيف در اسد الغابه بيهقى بنابر نقل صاحب كتاب تحقيق النصره از او و تحقيق النصره ص 114.ا عبارت احمد بن حنبل امام حنابله را از آن رو آورديم كه منكران شفاعت از پيروان ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب پيروان احمد بن حنبل اند.
اين روايت رابيهقى و ترمذى صحيح السند دانسته اند.
[15]. صحيح بخارى، كتاب الاستقساءبابسوال الناس الامام الاستقساء اذا قحطوا و كتاب اصحاب النبى باب مناقب عباس بن عبدالمطلب جلد 2 ص 200 و جلد 1 ص124. سنن بيهقى كتاب صلاه الاستقساء باب الاستقساء بمن ترجى بركه دعائه جلد 3 ص 352.
[16]. كنز العمال، جلد 12 ص 147 حديث 34424. اصابه ، جلد 8 ص 160، اسدالغابه ، جلد 5 ص 517. استيعاب در حاشيه اصابه جلد 4 ص 328، چاپ مصر 1328 ه . صفوه الصفوه ، جلد 2 ص 54 در شرح حال فاطمه بنت اسد. ذخائر العقبى، ص 55 و 56. فصول المهمه ابن صباغ مالكى ، ص 31 و 32. وفاء الوفاء، جلد 3 ص 897 و 898. و ينابيع الموده .
[17]. طبقات ابن سعد، جلد 1 ص 222، بابذكر لباس الرسول
[18]. البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص 265 و 266، صحيح بخاري، ح7440.
[19]. سوره نساء، آيه 60.
[20]. سوره يونس، آيه 18.
[21]. البدع و المحدثات و ما لا اصل له، ص266-265.
[22]. المستدرك علي صحيحين، ج3،ص108.
[23]. الاصابه، ح4، ص382.
[24]. حليه الاوليا، ج3، ص121.
[25]. سير اعلام النبلاء، ج2، ص118. رقم7.
[26]. سنن دارمي، ج1، ص43.
[27]. التوسل انواعه و احكامه، ص128.
[28]. تهذيب التهذيب، ج4، ص29.
[29]. المواهب اللدنيه، قسطلاني،ج4،ص584.
[30]. وفا الوفاء، ج4، ص1372.
[31]. البدعه قي مفهومها الاسلامي، ص45.
[32]. المواهب اللدنيه ج4، ص593.
[33]. المدخل، ج1، ص254.
[34]. حاشيه الايضاح علي المناسك، ص450 و 458.
[35]. الدرر السنية، زيني دحلان، ص31.
[36]. الغدير، ج3، ص403.
[37]. زياره القبور، ص24و 25.
[38]. سوره نساء، آيه 64.
[39]. الروض الفائق، ص380؛ وفاء الوقا، ج4، ص1399؛ مشارق النوار،ج1، ص121.
[40]. مستدرك حاكم، ج4، ص560،ح8571.
[41]. وفاء الوفا، ج1،ص385.
[42]. صحيح بخاري، ج8،ص154.
[43]. الغدير، ج5،ص144.
[44]. الغدير،ج5،ص144.