يكي از شبهاتي كه از مصاديق تعارض علم و دين مطرح شده است، مسئلهي عدل جزايي و به عبارت ديگر كيفرهاي عالم آخرت و وجود دوزخ است.
اغلب منتقدان در غرب، وجود جهنم و كيفرهاي اخروي را كه مورد پذيرش اديان الهي از جمله اسلام و مسيحيت قرار گرفته است را، ناسازگار با حكمت و عدالت ورحمت الهي تلقي ميكنند و برخي در صحت استناد كيفرهاي اخروي به پيامبران آسماني با ديدهي شك مينگرند.
ديويد هيوم، فيلسوف و منتقد معروف غرب در اين باره ميگويد: « آن چنان كه ما ميفهميم، كيفر بايد با تجاوز تناسبي داشته باشد. در اين صورت چرا در ازاي تجاوزهاي موقتي موجود ضعيفي مانند انسان، كيفر ابدي؟!...»1
برتراند راسل، مشهورترين فيلسوف معاصر نيز ميگويد: « فكر ميكنم اين عقيده كه آتش جهنم يك نوع مجازات براي گناهكاران است، عقيدهاي ظالمانه باشد....»2
او نيز ميگويد: « تصور نميكنم شخصي چون عيسي مسيح با آن خصايص انساني كه در او سراغ داريم امكان مجازات ابدي را پذيرفته باشد.»3
اقسام كيفر
كيفر شخص گناهكار از دو حال خارج نيست:
كيفر تكويني: كه رابطه حقيقي و علي و معلولي بين آن كيفر و عمل وجود دارد، مثل دست زدن به آتش و سوختن دست.
كيفر قراردادي: كه هيچ گونه رابطه حقيقي و علي معلولي بين جرم و كيفر وجود ندارد، مثل اكثر كيفرهاي محاكم قضايي درباره مجرمان.
انگيزهي كيفر
دربارهي كيفر انگيزههاي زير ذكر شده است:
1- تشفي خاطر؛ مثل آنچه مظلوم براي عقده خالي كردن انجام ميدهد.
2- تربيت و اصلاح شخص مجرم؛ مثل تأديب دانش آموز تنبل.
3- اصلاح اجتماعي؛ مثل اعدام به جهت عبرت گرفتن.
4- احقاق حق؛ مثل دفاع شخص ثالث از حق مظلومي كه قادر بر آن نيست.
5- پيشگيري؛ كه گاهي تنها به جهت جلوگيري از جنايت بزرگتر، شخصي مجازات ميشود.
در مورد عذاب اخروي از ناحيه خداوند، انگيزه اول در ذات الهي محال به نظر ميرسد؛ زيرا پروردگار مانند انسان قلب و دل ندارد، انگيزه دوم و سوم و پنجم، اينها هيچكدام در آخرت جايگاهي ندارند، چون آخرت هنگام حساب و جزاي اعمال است نه زمان تكليف، تا با كيفر مجرمان، سايرين هم متأثر شوند و به تكليف خود عمل كنند.
امام علي عليهالسلام فرمودند: « اليوم عمل و لا حساب و غداً حساب و لا عمل »4 : « امروز (دنيا ) جايگاه عمل است نه حساب، و فردا( قيامت ) جاي حساب است نه عمل»
اما دربارهي انگيزه احقاق حق مظلوم، بدين معنا كه خداوند به خاطر ستمهايي كه جنايتكاران چون هيتلر وشمر مرتكب شدهاند آنان را به كيفر اعمالشان ميرساند، با اندك تأ ملي معلوم ميشود كه اين انگيزه به انگيزههاي ديگر بازميگردد. در نتيجه اين انگيزهها نميتواند توجيه كنندهي عذاب اخروي باشد.
انگيزههاي خداوند از كيفر اخروي
عالمان اسلام در پاسخ به انگيزههاي خداوند از كيفر و عذاب اخروي به جهات مختلفي اشاره كردهاند كه برخي از آنها را بازگو ميكنيم:
1- كيفر، مفتضاي عدل الهي
عدهاي با توجه به آيهي « وَ نَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَمَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيًْا » 5 : ما ترازوهاي عدل را در روز قيامت بر پا ميكنيم، پس به هيچ كس كمترين ستمي نميشود، كيفر را مقتضاي عدل الهي ميدانند.
ولي در پاسخ به آنان بايد گفت: اولاُ : در مفهوم عدالت، كيفر نخوابيده است.
شيخ مفيد ميفرمايد: عادل حكيم به كسي اطلاق ميشود كه نه مرتكب فعل قبيح شود و نه ترك واجب كند.
و ثانياً: حق مظلوم با عذاب ظالم ادا نميشود؛ زيرا با عذاب كردن مجرم نفع و ثمرهاي عايد مظلوم نميگردد.
2- عدم بازخواست از خداوند
اشاعره با انكار حسن و قبح عقلي، تمام افعال الهي را متصف به حسن شرعي ميكنند و بر اين باورند كه هر فعلي كه خدا انجام دهد، عين عدل است.
در پاسخ به آنان بايد گفت: با انكار حسن و قبح عقلي نه تنها حسن و قبح شرعي ثابت نميشود بلكه اثبات نبوت و اساس شريعت هم زير سؤال ميرود به طوري كه جايي براي بحثهاي فرعي مانند فلسفهي كيفر الهي باقي نميماند تا از معقوليت آن بحث بشود.
3- كيفر، غايت تكليف
معتزله و برخي از متكلمان اماميه بر اين عقيدهاند كه حكمت الهي مقتضي است كه خداوند حكيم بايد از اوامر و تكاليفي كه در دنيا به عهدهي انسان گذاشته است غايت و هدفي داشته باشد تا جعل تكليف كه باعث رنج بندگان ميشود، عبث نشود. پس پاداش به شخص مطيع و كيفر به مجرم، هدف خداوند از جعل تكاليف است.6
در پاسخ به آنان بايد گفت: اين دليل آنان ضرورت وجود غايت در تكاليف را ثابت ميكند كه با پاداش و ثواب مطيع تأمين ميشود ولي ضرورت كيفر عاصي را اثبات نميكند.
4- عقاب، ضامن اجراي تكاليف
برخي از معتزله و اماميه از جمله علامه حلي و قاضي عضدالدين ايجي، ميگويند كه فلسفهي عقاب ايجاد ضمانت براي اجراي تكاليف الهي است. و اگر گناهكاري بداند كه به خاطر جرمش معاقب نخواهد شد اين موجب استمرار گناهكار بر گناهش ميشود و اگر عقابي در بين نباشد زمينهساز ارتكاب فعل قبيح ميشود، چرا كه در بين انسانها ميل و كششي به سوي انجام گناه وجود دارد و اگر انسان به عدم وجود عقاب جزم پيدا كند، خواه ناخواه به سوي گناه كشيده ميشود.
در پاسخ به آنان بايد گفت: اولاً: خداوند نيروي عقل و وجدان و فطرت نوعدوستي و اجتماعي بودن را در نهاد انسان نهاد تا انسانها بتوانند چرخهاي زندگي اجتماعيشان را با تمسك به اين امور به خوبي بگردانند.
ثانياً: آنچه كه حقيقتاً ضامن اجراي تكاليف است، خود كيفر در عالم آخرت نيست، بلكه اين تهديد به عذاب است كه در كتب آسمان مكرر به آن تصريح شده است.
5- كيفر، مقتضاي وعيد الهي
معتزله ميگويند: وعيد خداوند همانند وعدهي او واجب الوفاء است و لذا از اين جهت عذاب الهي حتمي است.
در پاسخ به آنان بايد گفت: هر انساني با رجوع به عمق وجدان و عقل خويش درمييابد كه عمل به وعيد در تمام موارد لازم نيست، زيرا مولا ميتواند راه عفو و گذشت را در آخرت انتخاب كند بدون آنكه در دنيا بنده از آن مطلع باشد و لذا انسان هميشه بايد بين خوف و رجا باشد.
6- عقاب، لطف الهي
برخي از متكلمان اماميه از آن جهت كه عقاب موجب اطاعت و تقرب الهي ميشود آن را مصداق لطف الهي ميدانند.
در پاسخ به آنان بايد گفت: لطف بودن كيفر يك شرط دارد و آن اينكه چيزي ميتواند لطف باشد كه باعث ضرر و ايذاء مكلف نگردد، در حالي كه در مورد كيفر، مكلف متضرر ميشود.
7- كيفر، مقتضاي عبوديت و مولويت
علامه طباطبايي رحمهالله با استناد به آيهي : «إِن تُعَذِّبهُْمْ فَإِنهَُّمْ عِبَادُكَ وَ إِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الحَْكِيم »7 ميگويد: اين آيه بيانگر يك تعليل عقلي است، به اين بيان كه اگر مولايي عبدي در اختيار داشته باشد، از مسلمات عقلي است كه مولا ميتواند به هر نحوي كه بخواهد در او دخل و تصرف كند و او را به مجازات برساند.8 متكلمان اشعري هم بر همين عقيدهاند.
در پاسخ به آنان بايد گفت: در مورد قدرت مطلقه و مالكيت حقيقي منحصر بفرد الهي، هيچ جاي شبههاي نيست، اما محل كلام در جواز و صحت عقلي تمام افعال متصور در اذهان است كه بر اين اساس، آيا خداوند ميتواند انساني را خلق كند و به او نفس لطيف اعطا نمايد، سپس او را به اشد مجازات و شكنجهها برساند؟
8- عقاب، ظهور اسماي الهي
عرفاي اسلام كه مشرب وحدت وجودي دارند بر اين عقيده اند كه، وجود واحد است و آن هم منحصر در ذات واجب الوجود ميباشد و بقيهي اشياء در حقيقت، نمود و تجلي وجود حقاند. و لذا معتقدند هر چه در دايره عالم ماده تحقق مييابد سراسر مظهر ماهيت و حقايق عوالم غيبيه و ظهور مقام وحدانيت است.
در پاسخ به آنان بايد گفت: اصل ايراد و شبهه در وجه علت ظهور اسمائي همچون ديان ، قاهر وشديدالانتقام است.
9- عقاب، مايهي تصفيه و تطهير نفس
برخي از عرفا انگيزهي عقاب را پالايش و تصفيهي نفس از آلودگيهاي معاصي ذكر كردهاند، تا انسان بتواند خود را به مقام رفيع ربوبي برساند.
از ميان متكلمان، ابنقيم همين رأي را دارد. او ميگويد: « خداوند به منظور تشفي، گناهكار را كيفر نميدهد بلكه به جهت پاك و طاهر شدن ونيز به منظور شمول رحمت، وي را عذاب ميكند. پس عذاب، مصلحت و لطف خداوند در حق گناهكار است. اگر چه وي متحمل بدترين عذاب ها گردد.»9
در پاسخ به آنان بايد گفت: اولاً: آيا براي محو شدن آثار گناه و تطهير، چيزي ديگر همچون شفاعت و عفو الهي كافي نيست؟ چرا خداوند براي تطهير نفس راه عذاب و عقاب را انتخاب كرده است؟
ثانياً: در مورد كفار، بهشتي متصور نيست تا گفته شود عقاب آنها مقدمهي رسيدن به كمالات بعدي باشد.
ثالثاً: ممكن است شخص گناهكار بگويد: ما از خير نعم الهي ميگذريم تا خود را از مجازات غير قابل تحمل نجات دهيم !
10- كيفر، مقتضاي تجسم اعمال
برخي معتقدند كه عقاب مقتضاي تكويني عمل غير صالح است.
محمد غزالي ميگويد: « كيفرهاي اخروي از ذات نفس و قلب انسان به وجود ميآيد. در حقيقت كيفرها صفات رذيله انسان در دنياست كه با وي قرين است. پس بيترديد دوزخ در باطن انسان وجود دارد و بايد آن را با علم و معرفت دريافت كرد.»10
وي در جاي ديگر ميگويد: « سؤال از اينكه چرا معصيت منجر به عقاب ميشود مانند سؤال از هلاكت حيوان بر اثر خوردن سم است و اينكه چرا سم موجب هلاكت حيوان ميشود. »11
شيخ اشراق ميگويد: « كيفرهاي اخروي به سبب ملكات رذيله و هيئات ظلماني در نفس است و ارتباطي به منتقم خارجي ندارد.»12
ملاصدرا نيز ميگويد: « بيترديد، ثواب و عقاب آخرت به سبب نفس اعمال حسنه و سيئه است و نه به سبب چيز ديگر.»13
شهيد مطهري نيز ميفرمايد: « مجازاتهاي جهان ديگر رابطه تكويني قويتري با گناهان دارند، رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول قراردادي است و نه مانند نوع دوم رابطهي علي و معلولي دارد بلكه از آن هم يك درجه بالاتر است، در اينجا رابطهي عينيت و اتحاد حكمفرماست.»14
اين نظر با قرآن و حديث هم سازگاري دارد:
خداوند بلندمرتبه در سوره تحريم ميفرمايد: « لَا تَعْتَذِرُواْ الْيَوْمَ إِنَّمَا تجُْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ » ، امروز عذرخواهي نكنيد، چراكه تنها – مطابق - به اعمالتان جزا داده ميشويد.
و نيز در سورهي زلزال آمده است: « فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ، وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ » ، هركس هم وزن ذرهاي كار نيك انجام دهد آن را ميبيند و هر كس هم وزن ذرهاي كردار زشت انجام دهد، آن را ميبيند.
پروردگار در سورهي يس ميفرمايد: « وَ لَا تجُْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ » ، و جز آنچه را عمل ميكنيد جزا داده نميشويد.
همچنين در دهمين آيه سورهي نساء آمده است: « إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكلُُونَ فىِ بُطُونِهِمْ نَارًا »، كساني كه اموال يتيمان را به ستم ميخورند، در واقع تنها آتش ميخورند.
پيامبر اسلام صلياللهعليهوآلهوسلم ميفرمايند: « موقعي كه ميت به قبر گذاشته ميشود، شخصي در برابر او مجسم ميشود و وقتي ميت از او سؤال ميكند كه تو كيستي، در جواب ميگويد: « كنت عملك فبقيت معك »15، من عمل و رفتار تو بودم لذا همراه تو باقي خواهم ماند.
امام سجاد عليهالسلام ميفرمايند: « و صارت الاعمال قلائد في الاعناق »16 ، اعمال زنجيرهاي عذاب در گردن گناهكاران ميگردد.
پی نوشت
1.شكاكيت در مورد جاودانگي روح، ديويد هيوم، ص55.
2. چرا مسيحي نيستم ، برتراند راسل، ترجمه طاهري، ص33.
3. همان ، ص 22.
4. نهج البلاغه، خطبه 41.
5. سوره انبيا، آيه 47.
6. شرح اصول خمسه، ص69.
7. سوره مائده، آيهي 118.
8. الميزان، ج6، 339.
9. حاويالارواح، ابن قيم، ص258.
10. الاربعين و متشابهات القرآن، غزالي.
11. المضنون به علي غير اهله، غزالي، ص11.
12. مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج1، ص473.
13. تفسيرالقرآن الكريم،ج5،ص187.
14. عدل الهي، ص219.
15. فروع كافي، ص240.
16. صحيفه سجاديه، دعاي 42.