در تاریخ صدر اسلام برای امر حکومت و سرپرستی بر مردم چند کار متفاوت صورت گرفت که قاعدتاً یکی از اینها صحیح باشد. اول اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در حالی از دنیا رفتند که به اعتقاد اهل سنت هیچ خلیفه و جانشینی برای پس از خویش معین نفرمودند. دوم اینکه ابابکر در حالی از دنیا رفت که عمر بن خطاب را به عنوان جانشین و خلیفه خویش در بین امت قرار داده بود. سوم اینکه عمر در حالی از دنیا رفت که امر خلافت و حکومت را به شورائی شش نفره سپرده و از ایشان خواست که خلیفه را معین نمایند. در اینجا شما سه عمل متفاوت می بینید که باعث بروز سوالاتی می شود : 1. به نظر شما کار و رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صحیح بوده است که جانشین معین نفرمودند و یا عمل ابابکر و عمر کاری منطقی و درست بوده است؟ 2. اگر عمل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم صحیح بوده است چرا ابابکر و عمر از او پیروی نکردند و به چه جرأتی برای پس از خویش خلیفه مشخص نمودند؟ مگر قرآن کریم نمی فرماید:« لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» و با این پیام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به عنوان الگو معرفی می کند و مگر در آیات فراوانی امر به تبعیت از پیامبر اکرم صلی الله عله و آله وسلم نمی کند؟ 3. اصولا اینکه کسی به فکر امت باشد و ایشان را پس از خویش به حال خود وامگذارد امری پسندیده و عقلانی است ، و به نظر ما عقل ابو بکر و عمر به خاطر اینکه برای امت پس از خویش خلیفه مشخص کرده و ایشان را سر در گم رها نکردند از پیامبری که به اعتقاد اهل سنت هیچ خلیفه و جانشینی برای زمامداری امر مسلمین معین نفرموده کامل تر است!!آیا این امکان پذیر است؟! 4. آیا پیامبری که برای سفر چند روزه و بیرون رفتن موقتی از مدینه کسی را به عنوان خلیفه در مدینه قرار داد سزاوار نبود که برای پس از مرگ خویش و آن زمانی که دیگر در بین مردم نیست خلیفه و جانشین قرار دهد؟ 5. آیا شرایط دشوار زمان رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از جمله خطر ایران و روم و تازه مسلمانی امت و مرتد شدن بسیاری از اقوام اطراف مکه و مدینه نباید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را برای امر تعیین جانشین تحریص نماید؟