شيوه قرآن در تحريم خمر
اعلان تحريم و حد شرب خمر
آنگاه كه آيه اخير نازل شد، منادى رسول خدا ميان مسلمانان ندا كرد: ايهاالناس بدانيد كه شراب به دستور خدا و رسول حرام شده و كسى حق شراب خوردن ندارد، انس بن مالك مى گويد: من درخانه ابوطلحه پياله گردان قوم بودم و آنها شرب خرما مى خوردند، ناگاه ندايى به گوشم رسيد كه در بيرون خانه ندا مى كرد ابوطلحه گفت : برو ببين چه خبر است ؟ من چون بيرون آمدم منادى ندا مى كرد: الا ان الخمر قد حرمت بدانيد كه شراب حرام شده است . اين مطلب در كوچه هاى مدينه شايع شد، ابوطلحه گفت : پس آن شراب را بريز، من آن را به زمين ريختم (1) آنگاه شرب خمر قدغن و مشروب فروشى ها تعطيل گرديد، فقط بطور مخفى و گاه گاه توسط بدكاران عملى مى شد و شلاق مى خوردند، از رسول الله صلى الله عليه و آله در اين رابطه دو مطلب به وقوع پيوست يكى وعده عذاب آخرت به شاربين خمر، ديگرى تشريع حد شرعى نسبت به كسى كه شرب خمر كرده است .
امام صادق عليه السلام فرموده : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:... پروردگارم قسم ياد كرده : هر بنده ام در دنيا خمر بياشامد به همان مقدار از رحيم جهنم به او خواهد نوشانيد اهل عذاب باشد يا اهل رحمت ، و اگر به بچه اش يابنده اش بخوراند همان مقدار از حميم به او خواهم نوشانيد معذب باشد يا بخشوده شده : قال رسول الله صلى الله عليه و آله اقسم ربى ان لايشرب عبد لى فى الدنيا خمرا الا سقيته مثل ما شرب منها من الحميم يوم القيامة معذبا او مغفورا له و لا يسقيها عبدا لى صبيا صغيرا و مملوكا الا سقية مثل ماسقاه من الحميم يوم القيامه معذبا بعد او مغفورا له (2)
و نيز آن حضرت در خمر ده نفر از لعنت كرد: به خود خمر، به فشارنده انگور، محل فروشنده ، خريدار، ساقى ، خورنده پول آن ، شارب الخمر، حامل آن ، و كسى كه به طرف او حمل شده است : عن زيدبن على عن ابائه ، عليهم السلام ، قال : لعن رسول الله صلى الله عليه و آله : الخمر و عاصرها و متصرها و بايعها و مشتريها و ساقيها و آكل ثمنها و شاربها و حاملها و المحمولة اليه (3)
تشريع حد شرب خمر
به احتمال نزديك به يقين حد شرب خمر به دنبال تحريم آن تشريع شده است و آن هشتاد تازيانه است از روايات شيعه و اهل سنت معلوم مى شود كه رسول الله صلى الله عليه و آله ابتدا شارب الخمر را با لنگه كفش مى زده ، و سپس به هشتاد ضربه منحصر كرده است .
بريدبن معاويه مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم مى فرمود: در كتاب على عليه السلام آمده : به شارب خمر و شارب نبيذ هشتاد تازيانه زده مى شود: سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول : ان فى كتاب على عليه السلام يضرب شارب الخمر ثمانين وشارب النبيذ ثمانين (4)
و ضمنا در روايات آمده كه اگر كسى دو دفعه شرب خمر كند و حد زده شود، در دفعه سوم مجازاتش اعدام است عن ابى عبدالله عليه السلام قال : رسول الله صلى الله عليه و آله : من شرب الخمر فاجلدوه فان عاد الثالثة فاقتلوه (5) در روايات اهل سنت در دفعه چهارم كشته مى شود و نيز حكم همه گناهان كبيره همان است از امام كاظم عليه السلام نقل شده : قال : اصحاب الكبائر كلها اذا اقيم عليهم الحد مرتين ، قتلوا فى الثالثة (6)(*1)
شراب و به طور کلي«مسکرات»از بزرگترين بلاهاي خانمان برانداز جامعه بشري بوده و هست.در نکوهش اين سم مهلک،همين اندازه کافي است،که با بزرگترين سرمايه بشر و مايه امتياز او از ساير جانداران،که همان«عقل و خرد»است،سر جنگ و مبارزه دارد.سعادت انسان در پرتو خرد تامين ميگردد،فرق انسان با سائر جانداران در همان قواي فکري است،و«الکل»دشمن بزرگ آن به شمار ميرود.از اين نظر،جلوگيري از نوشيدن مشروبات الکلي يکي از برنامههاي پيامبران آسماني بوده است.همچنين شراب،در تمام شرايع آسماني محکوم به تحريم بوده است. (7) در شبه جزيره عربستان، ميخوارگي به صورت يک بلاي عمومي،يک بيماري واگير درآمده بود،که مبارزه قطعي و اصولي با آن نياز به طول زمان داشت.امکانات محيط و شرائط و احوال عموم عرب نيز اجازه نميداد که پيامبر خدا،بدون مقدمه آن را تحريم نمايد،بلکه ناچار بود بسان يک طبيب،تدريجا مزاج جامعه را آماده سازد تا مبارزه قطعي و نهائي صورت پذيرد.
از اين نظر آيههاي چهارگانهاي که پيرامون ابراز انزجار از شراب نازل گرديده استيکنواخت نيست،بلکه از مرحله ابتدائي شروع شده تا آنجا که به صورت قطعي تحريم آن را اعلام کرد.
دقت در اين آيهها روش تبليغي پيامبر خدا را به ما ميآموزد.شايسته است گويندگان و نويسندگان زبردست از اين شيوه پيروي نمايند،و مبارزه با آلودگيهاي اجتماعي را از همين راه تعقيب کنند.
شرط اساسي مبارزه با يک کردار ناشايست،در مرحله نخستبيدار کردن افکار و توجه دادن جامعه به مضار و مفاسد آن است.تا آمادگي روحي و انگيزه باطني در جامعه نباشد،مبارزه اصولي با يک کردار ناشايستبه طوري که خود مردم ضامن اجراء آن باشند امکانپذير نيست.
از اين نظر،قرآن در نخستين بار،در اجتماعي که ميخوارگي جزء زندگي آنها بود. ساختن شراب از خرما و انگور را با«رزق حسن»(روزي نيکو)مخالف دانسته و از اين طريق هشداري به افکار خفته داده است.چنانکه ميفرمايد:«و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا»: (8) «شما اي مردم!از خرما و انگورهم مايع مست کننده و هم رزق نيکو به دست ميآوريد».قرآن،براي نخستين بار گوشزد نمود که ساختن شراب از آنها،ارتزاق نيکو نيست،بلکه«ارتزاق حسن»آنست که آنها را به همان صورت انگور و خرما مصرف نمائيد.
اين آيه تکاني به افکار داد،و مزاج آلوده را آماده کرد که پيامبر بتواند پس از آن،لحن خود را شديدتر کند و به وسيله آيه ديگر اعلام کند که نفع جزئي(مادي)شراب و قمار در برابر آن همه مضار ناچيز است.و اين مطلب را با آيه ياد شده در زير بيان نموده است:
«يسئلونک عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم کبير و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما» . (9)
«از حکم شراب و قمار از تو سئوال ميکنند،در پاسخ آنها بگو که اگر چه در قمار و شراب استفاده جزئي مادي است ولي ضرر و گناه آنها بيشتر است»بدون شک،مقايسه سود و زيان از طريق برتري زيان بر سود،تنها براي مردم انديشمند و آگاه،در ايجاد انزجار کافي است،ولي توده مردم تا نهي صريح نباشد با اين شيوه از بيان،از ارتکاب عمل ناشايستخودداري نمينمايند.
حتي«عبد الرحمان عوف»،با اينکه آيه فوق نازل شده بود،ضيافتي ترتيب داد و شرابي سر سفره حاضر نمود.حضار پس از نوشيدن شراب به نماز ايستادند.يکي از آنها آيه را در نماز غلط خواند به طوري که معني را دگرگون ساخت،يعني بجاي «لا اعبد ما تعبدون» که معناي آن اينست:که اي مشرکان من بتهاي شما را نميپرستم،چنين خواند که:«لا اعبد ما تعبدون» که مفاد آن،ضد آيه ياد شده است.
اين جريانها مزاجها را آماده نمود تا شرايط و اوضاع اجازه دهد که شراب لااقل در شرائط و حالات خاصي تحريم گردد.از اينرو،صريحا اعلام گرديد که هيچ فرد مسلمان حق ندارد که با حالت مستي نماز بگزارد،و اين تشريع الهي با اين آيه اعلام گرديد: «لا تقربوا الصلوة و انتم سکاري حتي تعلموا ما تقولوا» (10) يعني در حال مستي نماز نخوانيد تا بدانيد چه ميگوئيد.
تاثير اين آيه به حدي بود که گروهي،براي هميشه ميخوارگي را ترک گفتند و منطق آنها اين بود،که چيزي که به نمازتان زيان ميرساند،بايد مطلقا از برنامه زندگي حذف گردد.
ولي گروه ديگر همچنان دست از کردار خود برنداشته بودند،حتي يک نفر از«انصار»با توجه به آيه ياد شده،در ضيافتي که ترتيب داده بود،ميهمانان پس از صرف شراب،به جان هم افتاده و سر و دست همديگر را شکستند،سپس شکايتحضور رسول خدا آوردند.خليفه دوم که تا آن روز شراب ميخورد،به گمان اينکه آيات گذشته کافي براي تحريم قطعي شراب نيست،دستبه دعاء برداشت،و گفت«اللهم بين لنا بيانا شافيا في الخمر»يعني بارالها بيان صريح و قانعکنندهاي براي ما نازل فرما.
ناگفته پيداست که اين گونه پيشامدهاي ناگوار،محيط را آماده پذيرش قطعي تحريم شراب ساخت.از اينرو،حکم صريح و نهائي حرمتشراب چنين نازل گرديد:
«يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون» (11)
اي افراد با ايمان!شراب و قمار و بتان و«ازلام»(يک نوع بختآزمائي بود)پليد و نجساند،همگي از آنها اجتناب ورزيد شايد رستگار شويد.
اين بيان بليغ و اکيد باعثشد که کساني که تا آن روز به بهانه نبودن بيان قطعي،بادهگساري ميکردند،از ميخوارگي دوري جويند.در کتابهاي سني و شيعه وارد است که خليفه دوم پس از استماع آيه فوق چنين گفت:«انتهينا يا رب»يعني دوري و اجتناب خود را از اين وقت!اعلام ميداريم. (12)(*2)
پي نوشت
1- صحيح مسلم ، ج 2، ص 189، كاب الاشربة
2- افى ، ج 6، ص 396
3- كافى ، ج 6، ص 398
4- كافى ، ج 7، ص 214، هشتاد ضربه در سنن ترمذى نيز نقل شده است .
5- كافى ، ج 7 ص 218
6- كافى ج 7 ص 219
7. در سال 1339 هجري شمسي،آقاي دکتر«آرشه تونک»،دبير کل سازمان بين المللي مبارزه با الکل به ايران آمد،از اينکه آگاه شده بود که آئين اسلام صرف مشروبات الکلي را شديدا ممنوع کرده استخوشحال بود.
وي براي آشنائي با نظر اسلام درباره مواد الکلي،مايل شده بود که با رئيس مذهب شيعه در آن وقتحضرت آيت الله العظمي آقاي بروجردي قدس الله سره،در قم مصاحبهاي برگزار نمايد.از اين نظر،به همراه يکي از پزشکان معروف تهران که از خانواده روحاني و مذهبي اصفهان است،به قم آمد و پس از کسب اجازه از محضر آيت الله بروجردي،جلسهاي در منزل معظم له منعقد گرديد.
در آن جلسه حضرت استاد علامه طباطبائي حضور داشت،و نگارنده و پدر بزرگوارم حضرت حجة الاسلام و المسلمين آقاي حاج ميرزا محمد حسين خياباني(دام ظله) نيز پيش از ورود آقايان براي زيارت حضرت آيت الله،شرفياب شده بوديم و قهرا در جلسه شرکت نموديم.
نخستين سؤال دکتر اين بود که چرا اسلام،صرف مشروبات الکلي را ممنوع ساخته است.حضرت آيت الله،از ميان علل و اسرار مختلفي که در تحريم شراب موجود است،فقط به اين نکته تکيه کرد که:الکل نابود کننده عقل و خرد است،که مايه امتياز انسان با ديگر موجودات است،چنانکه در بالا توضيح داده شده است.
8. سوره نحل/67.
9. سوره بقره/219.
10. سوره نساء/44،و نيز به«سنن ابي داود»،ج 2/128،مراجعه کنيد.
11. سوره مائده/90.
12. «مستدرک»،ج 4/143،«روح المعاني»،ج 7/15.
منابع
(*1) از هجرت تا رحلت
اثر : سيد على اكبر قريشى
(*2) فروغ ابديت ج2، سبحاني، جعفر
http://www.ghadeer.org/site/dowran/masomin/hejrat/start_frm.html
http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=8711