بناء مسجد مدينه

بناء مسجد مدينه 

سومين عمل رسول الله صلى الله عليه و آله در اولين سال هجرت ، بناءمسجد مدينه بود كه مسجد الرسول ناميده شد و پايگاه توحيد گرديد، آن حضرت بعد از ورود به مدينه در جايى كه محل خشكاندن خرما بود براى مردم نماز مى خواند، بعد به اسعد بن زراره فرمود: اينجا را از صاحبانش بخر، و چون او مى خواست اين كار را بكند، گفتند: به رسول الله بخشيدم . حضرت فرمود: نه با پول بخر، بالاخره به ده دينار خريده شد. حضرت دستور ساختن مسجد را در آن محل صادر فرمود: مسلمانان از حره  سنگ مى آوردند، ديوارهاى مسجد بالا مى رفت و حضرت خودش نيز در اين كار شركت فرمود؛ حتى وقتى سنگى مى آورد، اسيدبن حفير گفت : يا رسول الله بدهيد من ببرم . فرمود: نه ؛ تو برو سنگ ديگرى بياور. ، مسلمانان ديگر نيز اعم از مهاجر و انصار مشتاقانه كار مى‏كردند و براى سرگرمى و رفع خستگى خود رجزهايى انشا كرده مى‏خواندند كه از آن جمله اين رجز است:

لئن قعدنا و النبى يعمل

لذاك منا العمل المضلل[اگر ما بنشينيم و پيامبر كار كند براستى كه كار زشت و ناروايى انجام داده‏ايم. ]ديگرى مى‏گفت:

لا عيش الا عيش الاخرة

اللهم ارحم الانصار و المهاجرة

[عيش و خوشى در زندگى نيست مگر در آخرت، خدايا انصار و مهاجرين را مورد حمت‏خويش قرار ده. ]

پيغمبر(ص)نيز همين رجز را مى‏خواند جز آنكه به صورت شعرى نمى‏خواند و مى‏گفت:

لا عيش الا عيش الآخرة

اللهم ارحم المهاجرين و الانصار

و در پاره‏اى از روايات نيز آمده است كه على(ع)نيز اين ارجوزه را مى‏خواند:

لا يستوى من يعمر المساجدا

يداب فيه قائما و قاعدا

و من يرى عن الغبار حائدا

[هيچ گاه كسى كه با كوشش و جديت تمام در حال قيام و قعود به كار ساختمان مسجد مشغول است‏با كسى كه روى خود را از خاك و غبار مى‏گرداند مساوى و برابر نيست. ]گويند: عمار بن ياسر نيز اين ارجوزه را از على(ع)ياد گرفته بود و مى‏خواند، عثمان بن عفان كه گوشه‏اى نشسته و عصايى در دست داشت اين ارجوزه را از عمار شنيد و پيش خود خيال كرد عمار به او گوشه مى‏زند و منظورش از جمله آخر اوست، از اين رو بر آشفته پيش آمد و گفت: اى پسر سميه من شنيدم كه چه گفتى و چنانكه گفتارت را ادامه دهى با اين عصا بينى تو را خرد خواهم كرد.

پيغمبر(ص)كه اين سخن را از عثمان شنيد غضبناك شده فرمود:

- اينان را با عمار چه كار؟عمار آنها را به سوى بهشت مى‏خواند و آنها او را به طرف آتش دوزخ دعوت مى‏كنند، همانا عمار پوست ميان دو چشم من است. . .

آن گاه فرمود:

- از اين پس اگر سخنى از آن مرد(يعنى عثمان)شنيديد به وى اعتنا نكرده و از او دورى كنيد!

 به هر حال مسجد ساخته شد، و در ابتدا فقط چهار ديوار بود، بعدها مسلمانان از حرارت خورشيد ناراحت شده ، از حضرتش خواستند سايبانى در آن باشد، لذا به امر رسول الله صلى الله عليه و آله ستونهايى در آن نصب گرديد و شاخه هاى درخت خرما در آن انداخته شد و مسقف گرديد
از روايت كافى فهميده مى شود در اثر كثرت مسلمانان مسجد را توسعه مى دادند تا وقت رحلت آن حضرت وسعت مسجد حدود هزار متر مربع بود الفى ذراع آنگاه پيوسته درطول تاريخ به وسعت آن افزوده شد تا اين كه وسعت آن امروزه كه 1409 هجرى قمرى ، شانزده هزار و سيصد و بيست و شش (16326) متر مربع است . گويند در صدصد آن هستند كه بر وسعت آن به قدرى اضافه كنند تا قسمتى از يقيع نيز در آن قرار گيرد، كيفيت توسعه اين پايگاه توحيد در اصل تاريخ داستان مفصلى دارد كه طالبان تفصيل بايد در كتب ديگر مطالعه كنند.
ناگفته نماند كه تمام مساجد دنيا، كه اكنون مانند مراكز جاذبه ، موحدين را به سوى خود مى كشند و محل ارتباط بندگان مؤ من با خدا هستند، در اثر تبعيت از اقدام اولى حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله به وجود آمده و خواهند آمد.
آن روز كه مسلمانان درمعيت رهبر خود، سنگهاى حره را به نام الله بردوش حمل كرده و معبدى به نام خانه خدا وخانه مردم بنا نهاده اند امروز شارع عملشان از حد تصور گذشته است چه دلنشين است آن خانه هايى كه مسجد ناميده شده و صداى يارب يارب از آنها به ملكوت اعلى بلند مى شود.
نيز مسجد در اسلام احكام بخصوصى دارد. داخل شدن به آن در هر حال و براى همه جايز نيست ، و نيز جنب و حائض و كفار و... حق قدم گذاشتن به آن را ندارند و در زمان آن حضرت وبعد از وى محل عبادت و تصميم گيريهاى اجتماعى بوده است ..
تطهير با آب ، دفن روبه قبله ، وصيت به ثلث مال
اين سه حكم به احتمال نزديك به يقين درسال اول هجرت تشريع شده اند صدوق در خصال ، باب ثلاثه ، حديث 267 از امام صادق عليه السلام نقل كرده اند كه در رابطه بابراءبن معرور انصارى سه حكم تشريع ورسميت يافت : اول آن كه مردم پس از قضاء حاجت ، خود را با سنگها پاك مى كردند. براءبن معرور كدو خورد و شكمش ‍ نرم شد لذا با آب تطهير كرد، خداوند فرمود: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين بدان جهت تطهير با آب سنت و شريعت گرديد
و چون وفات او رسيد در آن وقت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمانان به طرف بيت المقدس نماز مى خواندند ولى براء وصيت كرد كه او را روبه طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله (كه در مكه بود) و روبه قبله دفن كنند، شريعت وسنت نيز چنين شد و او وصيت كرد به ثلث مالش ، در اين رابطه قرآن نازل شد وسنت جارى گرديد. اين حديث در كافى ، ج 3، ص 254، حديث 16 باب جنائز و در ج 7، ص 19، باب ماللانسان ان يوص به و در تهذيب ، ج 9، ص 192، باب الوصية بالثلث نقل شده است .
چنان كه در تشريع نماز ميت گذشت : براءبن معرور رحمه الله يكى از هفتاد نفرى بود كه در بيعت عقبه حاضر شده و با رسول خدا صلى الله عليه و آله بيعت كرده و از وى خواستند تا به مدينه هجرت فرمايد و او يك ماه به هجرت مانده در مدينه از دنيا رفت و حضرت بر قبر او نماز ميت خواند.
بنابراين حكم تطهير محل غايط با آب كه تشريع شد در سال اول هجرت بوده و نيز وجوب دفن ميت روبه قبله در رابطه با نقل قول در رديف احكام اسلامى قرار گرفت و نيز اينكه انسان فقط مى تواند ثلث مال خويش را براى بعد از خود وصيت نمايد و زياد از ثلث جايز نيست مگر آن كه وراث رضايت دهند اين هر سه از احكام سال اول هجرت مى باشند.

منابع

www.payambarazam.com

www.biharam.blogfa.com