شاگردان
كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 66
نويسنده: سيد محسن امين
ترجمه: على حجتى كرمانى
محدثان، نام راويان موثق آن امام را گرد آوردهاند كه شمار آنان، با وجود اختلاف در آرا و گفتار، به چهار هزار تن مىرسد. تنها ابن عقده زيدى در كتاب رجال خود چهار هزار راوى براى آن حضرت برشمرده و كتابهاى آنان را ياد كرده است تا چه رسد به ديگران. ابن غضايرى كه مستدركى بر كتاب ابن عقده نوشته، بر تعداد راويان امام صادق (ع) افزوده است. و تنها يكى از راويان آن حضرت به نام ابان بن تغلب سى هزار حديث از آن امام نقل كرده است. حسن بن على وشا گويد: «در اين مسجد، (مسجد كوفه) نهصد تن از مشايخ حديث را درك كردم كه همگى مىگفتند جعفر بن محمد چنين حديث كرد.
بسيارى از بزرگان فقها و برجستگان پهنه علم و دانش از پرورش يافتگان مكتب امام صادق (ع) بودهاند. از اين عده مىتوان به كسانى همچون زرارة بن اعين و دو برادرش بكر و حمران، جميل بن صالح و جميل بن دراج و محمد بن مسلم طائفى و بريد بن معاويه و هشام بن حكم و هشام بن سالم و ابو بصير و عبيد الله و محمد و عمران حلبى و عبد الله بن سنان و ابو الصباح كنانى و بسيارى ديگر از فضلا اشاره كرد.
به غير از اين چهار هزار تن كه ذكر آنان گذشت، شمار بسيارى ديگر از دانشمندان برجسته و پيشوايان مذاهب اهل سنت و بزرگان علم از آن حضرت حديث نقل كرده و از بهرهوران مكتب آن حضرت محسوب مىشدهاند. از اين ميان مىتوان به افرادى مانند يحيى بن سعيد انصارى و ابن جريح و مالك بن انس و سفيان ثورى و ابن عيينه و ابو حنيفه و شعبه و ايوب سختيانى و جابر بن حيان كوفى و ابان بن تغلب و ابو عمرو بن علاء و عمرو بن دينار و بسيارى ديگر اشاره نمود. از غلامان آن حضرت نيز كسانى مانند ابو يزيد بسطامى و ابراهيم بن ادهم و مالك بن دينار، از مكتب آن حضرت بهرهها بردند. علت انتشار علوم آن حضرت و كثرت كسانى كه از محضر وى كسب فيض كردند اين است كه وى اواخر حكومتبنى اميه و اوايل حكومتبنى عباس را درك كرده بود. آن حضرت حكومتبنى اميه را در زمانى كه به افول و ضعف گراييده بود درك كرد و توانستبا كم شدن فشار و ترس از حكومت علوم پدران گرامىاش را انتشار دهد. همچنين زندگى آن حضرت در آغاز حكومتبنى عباس كه هنوز خاندان ابو طالب مورد حسد شديد واقع نشده بودند و بنى العباس خود را حكومتى برخاسته از نسل هاشم مىپنداشتند و امام صادق (ع) را از مفاخر خود حساب مىكردند، باعث مىشد تا آن حضرت با آزادى بيشترى به تعليم شاگردان و نشر علوم همت گمارد.
از آن حضرت در تفسير و در علم كلام ورد دهريون، روايات بىشمارى نقل شده است و كتاب توحيد مفضل براى نمونهاى از اين باب كافى است. همچنين از پاسخهاى آن حضرت در خصوص سؤالات فقهى و غيره كتابهاى فراوان و ارزشمندى تدوين شده است. اصول مهم و اساسى علم اصول فقه از آن حضرت فرا گرفته شده و چهار صد تاليف از چهار صد نويسنده درباره پاسخهاى آن حضرت در زمينه سؤالات اصول فقه پديد آمده كه به نام الاصول الاربعمائه مشهور است.
از كسانى كه در قرن دوم در علم تفسير و انساب معروف بودند، محمد بن سائب كلبى، اسماعيل بن عبد الرحمن سدى كبير و ابو حمزه ثمالى را مىتوان نام برد. در فقه و حديث در آن دوره، بجز امام صادق (ع) ، ابو حنيفه امام مذهب حنفى و شاگردش ابو يوسف و مالك بن انس امام مذهب مالكى و محمد بن عبد الرحمن بن ابى ليلى و ابن جريح و عروة بن زبير و ابن سيرين كه از مفسران بنام بود، و حسن بصرى و شعبى از شهرت و آوازه بسيار برخوردار بودند.
در تاريخ و مغازى محمد بن اسحاق بن يسار و در علوم عربى معاذ بن مسلم هراء كوفى واضع علم صرف و در ستارهشناسى خاندان نوبخت و در ميان كتاب، عبد الحميد، يكى از نويسندگان بزرگ جهان و كاتب مروان حمار آخرين خليفه اموى، از آوازه بسيار بهرهمند بودند.
از نويسندگانى كه جزو اصحاب امام صادق (ع) بودند نيز بايد از ابو حامد اسماعيل كاتب كوفى نام برد، و از شاعران و سخنورانى كه در عصر آن حضرت شهرتى به دست آوردند و برخى از آنان نيز در رديف مداحان وى بودند بايد سيد حميرى، اشجع سلمى، كميت و پسرش مستهل و برادرش ورد و ابو هريره ابار و ابو هريره عجلى و عبدى و جعفر بن عفان و سليمان بن قته عدوى و سيف و ابراهيم بن هرمه و منصور نمرى را نام برد.(*1)
شاگردان مكتب امام صادق (ع)
كتاب: زندگانى امام صادق (ع)، ص 65
نويسنده سيد جعفر شهيدى
چنان كه نوشته شد، شاگردان امام صادق را تا چهار هزار تن نوشتهاند و مقصود كسانى است كه در مدت افاضه امام به تناوب و تفريق از او علم فرا گرفتهاند نه آنكه اين چهار هزار تن همه روز در محضر او حاضر بودهاند. مؤلف كشف الغمه نويسد شمارى از تابعين از او روايت كردهاند كه از جمله آنان: يحيى بن سعيد انصارى، ايوب سختيانى، ابان بن تغلب، ابو عمرو بن العلاء و يزيد بن عبد الله است و از ائمه، مالك بن انس، شعبة بن الحجاج، سفيان ثورى، ابن جريح، عبد الله بن عمرو، روح بن قاسم، سفيان بن عيينه، سليمان بن بلال، اسماعيل بن جعفر، حاتم بن اسماعيل، عبد العزيز بن مختار، وهب بن خالد و ابراهيم بن طهماناند كه از او روايت دارند. (1)
يكى از كسانى كه او را شاگرد امام صادق (ع) شمردهاند، جابر بن حيان كوفى است. در باره جابر سخنان گوناگون گفتهاند و مطالب مختلف نوشتهاند. ابن نديم گويد: جماعتى از اهل علم و بزرگان وراقان گويند جابر حقيقت ندارد. و بعضى گفتهاند او را تصنيفى نيست. گروهى گفتهاند او از مردم كوفه بود و از اصحاب امام صادق بود و گفتهاند از فيلسوفان بود و بعضى گفتهاند وى به جعفر بن يحيى برمكى اختصاص داشت و آنجا كه سيدى جعفر گويد مقصود جعفر برمكى است.
اما شيعه گويد او شاگرد جعفر صادق (ع) بود. (2) ابن خلكان در شرح حال امام صادق نويسد: شاگرد او ابو موسى جابر بن حيان صوفى طرسوسى است. كتابى در هزار ورق تاليف كرده و رسالههاى جعفر صادق (ع) را كه پانصد رساله است در آن فراهم آورده. (3)
شاگردى جابر در محضر امام صادق در كتابهايى چون تاريخ الحكماء قفطى، قاموس الاعلام، روضات الجنات رياض العلما و ديگر كتابها آمده است. دائرة المعارف اسلامى نيز بدان اشارت دارد.
از مجموع آنچه در باره جابر نوشتهاند مىتوان دريافت كه او بر خلاف گفته آنان كه وى را شخصى افسانهاى شمردهاند، وجود داشته و در سده دوم هجرى مىزيسته. هر چند مجموع كتابهايى را كه به وى نسبت دادهاند نمىتوان از آن او دانست، اما كتابهايى در كيميا (شيمى) نوشته كه به زبان لاتين ترجمه شده است. (*2)
زندگينامه، آثار و افکار شاگردان امام صادق (ع)
امام صادق در زمان اختلاف بنيمروان و بنيعباس ميزيست که بهترين شرايط براي بيان معارف ديني و تربيت شاگردان بود. عظمت امام باعث شده بود تا بزرگان اهل سنبت نيز در برابر وي سر تعظيم فرود آوردند. از شاگردان وي ميتوان "محمد بن مسلم ثقفي کوفي" را نام برد. وي آرد ميساخت و ميفروخت و هم نزد امام بار و هم امام صادق کسب فيض مينمود. "عبدالله بن ابي يعفور کوفي" يکي از شاگردان امام صادق بود که نزد امام از احترام و اعتماد خاصي برخوردار بود. "بحيل بن دراج" از ديگر خواص امام بوده است و روايت است که حضرت اسراري را به وي ميآموخت که به ديگران تعليم نميداد. "يونس بن يعقوب " از اصحاب امام جعفر صادق (ع) و امام موسي کاظم (ع) بوده است . وي به نقل از نجاشي نزد ائمه مورد اعتماد و ارجمند بود. "جابر بن يزيد جعفي" نيز از خواص امام باقر و امام صادق (ع) بوده است . از جابر نقل است که امام باقر (ع) هفت هزار حديث به من بيان فرمود که جز به من آنها را به احدي بازگو نکرده است . "ليث بن البختري مرادي" از شاگردان امام صادق و باقر بوده و امام صادق او را از ارکان زمين و از دانشمندان معرفي ميکند. "هشام بن حکم" از بزرگترين متکلمين شيعه و از اصحاب امام صادق (ع) بود. قدرت کلام وي باعث حسادت اطرافيان وي شده بود. "ابان بن تغلب " از بزرگان اصحاب امام زينالعابدين و امام باقر و امام صادق (ع) بود. امام صادق (ع) فرمود که وي 30 هزار حديث از من به ياد دارد. "علي به جعفر"، برادر امام موسيکاظم از شاگردان امام موسيکاظم و امام رضا (ع) بوده است . "ابوحمزه ثمالي" از شاگردان زينالعابدين، امام باقر و امام صادق (ع) بود که اهل سنت نيز او را ارج نهادهاند. امام صادق (ع) در مورد وي فرموده است که هر وقت تو را ميبينم احساس آرامش ميکنم. "عبدالرحمن بن حجاج يحلي" از اصحاب برجسته امام صادق و امام کاظم (ع) بوده است . امام صادق در مورد وي فروده است من دوست دارم در ميان شيعه شخصي همچون تو ديده شود.
شاگردان امام صادق(ع)
كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 74
نويسنده: سيد محسن امين
ترجمه: على حجتى كرمانى
پيشتر در بخش مناقب آن حضرت، نقل كرديم كه شمار راويانى كه از وى حديث روايت كردهاند چهار هزار تن بوده است. در مقدمات اين كتاب نيز سخن طبرسى را در كتاب اعلام الورى ذكر كرديم كه گفته بود: گروه كثيرى نقل كردهاند كه تنها چهار هزار نفر از برجستگان علم و دانش، از آن حضرت روايت مىكردند.
محقق نيز در كتاب خود به نام معتبر مىنويسد: نزديك به چهار هزار نفر از وى روايت كردهاند و در اثر تعليم آن حضرت عده زيادى از فقهاى برجسته پديد آمدند. كسانى مانند زرارة بن اعين و برادرانش بكير و حمران و جميل بن صالح و جميل بن دراج و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه و هشام بن حكم و ابو بصير و عبيد الله و محمد و عمران و عبد الله بن سنان و ابو الصباح كنانى و بسيارى ديگر از بزرگان دانشمند در زمره شاگردان او بودند.
شهيد نيز در كتاب ذكرى گويد: چهار هزار تن از اهالى عراق و حجاز و خراسان و شام، جزو اصحاب معروف امام صادق (ع) بودند. ابن غضايرى، طى مستدركى كه بر كتاب ابن عقده زده است، نام كسان ديگرى را بر اين چهار هزار تن افزوده است.
محمد بن طلحه شافعى در مطالب السوول گويد: از امام صادق (ع) حديث نقل شده و گروهى از بزرگان پيشوايان و دانشمندان همچون يحيى بن سعيد انصارى و ابن جريح و مالك بن انس و سفيان ثورى و ابن عينيه و ابو حنيفه و شعبه و ايوب سختيانى و عدهاى ديگر، از محضر آن حضرت بهرهها برده و آن را شرافت و فضيلتى براى خود محسوب كردهاند. همچنين از ديگر شاگردان آن حضرت بايد جابر بن حيان كوفى را نام برد.
ابو نعيم اصفهانى در حلية الاولياء مىنويسد: گروهى از تابعين از جعفر (ع) روايت كردند. از جمله آنان يحيى بن سعيد انصارى و ايوب سختيانى و ابان بن تغلب و ابو عمرو بن علاء و يزيد بن عبد الله بن هاد را مىتوان نام برد. و از ائمه و بزرگان مسلمانان، كسانى مانند مالك بن انس و شعبة بن حجاج و سفيان ثورى و ابن جريح و عبد الله بن عمر و روح بن قاسم و سفيان بن عينيه و سليمان بن بلال و اسماعيل بن جعفر و حاتم بن اسماعيل و عبد العزيز بن مختار و وهب بن خالد و در طبقه بعد، ابراهيم بن طهمان از مكتب آن حضرت كسب فيض كردهاند.
مسلم بن حجاج نيز در صحيح خود، احاديثى از امام صادق (ع) نقل كرده و به حديث آن حضرت استناد جسته است. سپس حديث ديگرى آورده كه در سلسله راويان آن آمده است: جعفر بن محمد از پدرش از جابر اين حديث را نقل كرده است. سپس گويد اين حديث صحيح و ثابت است و مسلم در صحيح خود آن را نقل كرد. سپس احاديث ديگرى آورده كه نام جعفر بن محمد (ع) در سلسله اسناد آنها به چشم مىخورد. ما به مناسبتبه برخى از اين احاديث اشاره كردهايم و براى دورى از درازى كلام، از ذكر بسيارى از آنها امتناع ورزيدهايم.
ابن شهر آشوب در مناقب گويد: غير از ابو نعيم، مالك و شافعى و حسن بن صالح و ابو ايوب سجستانى و عمرو بن دينار و احمد بن حنبل، از آن حضرت روايت كردهاند. سيف الدوله عبد الحميد مالكى، قاضى كوفه از مالك پرسيد. پس او را توصيف كرد و گفت: او از كسانى است كه در مكتب امام صادق (ع) پرورش يافته است. ابن شهر آشوب گويد: مالك در بسيارى از موارد ادعا مىكرد كه روايات را شخصا از امام شنيده است و بعضى اوقات مىگفت: راوى موثق و بسيار معتمد، جعفر بن محمد برايم اين گونه حديث نقل كرد. ابن شهر آشوب گويد: ابو عبد الله رامش اقرى گويد: ابو حنيفه يكى از شاگردان امام صادق (ع) بود و مادرش نيز از همسران آن حضرت بود. محمد بن حسن شيبانى نيز از شاگردان امام صادق (ع) بود و به همين خاطر بنى عباس آن دو را حرمت نمىداشتند. ابن شهر آشوب گويد: ابو يزيد بسطامى طيفور سقا نيز از خدمتگزاران امام صادق (ع) بود و مدت سيزده سال سقايت و خدمتگزارى آن حضرت را بر عهده داشت (1) .
ابو جعفر طوسى گويد: ابراهيم بن ادهم و مالك بن دينار از غلامان امام صادق (ع) بودند.
ابن حجر در صواعق مىنويسد: امامان بزرگى مانند يحيى بن سعيد، ابن جريح، مالك، سفيان عينيه، سفيان ثورى، ابو حنيفه، شعبه و ايوب سختيانى از امام صادق (ع) روايت كردهاند.
در كتاب النصايح الكافية آمده است: مؤلفان صحاح سته جز بخارى در كتاب خود به امام جعفر صادق (ع) استناد كردهاند. البته پيش از اين منابع اخذ روايتبخارى از افرادى مانند مروان بن حكم و عمران بن حطان و حريز بن عثمان رحبى را نقل كرديم. مروان بن حكم كسى بود كه به حسن بن على (ع) گفت: شما اهل بيت نفرين شدگانيد. و عمران بن حطان خارجى گوينده همان ابيات معروفى است كه طى آنها ابن ملجم را ستود و على بن ابى طالب (ع) را به باد ناسزا گرفت. و حريز بن عثمان رحبى همان كسى است كه بنا به نقل مؤلف تهذيب، به على (ع) دشنام و ناسزا مىگفت. آنگاه مؤلف النصايح الكافية گويد: نمونه چنين رواياتى بسيارند اما نام اين سه تن به عنوان نمونه ذكر گرديد تا معلوم شود راويان صحيح بخارى، كه آن را صحيحترين كتاب حديث مىدانند، از سنخ چه كسانىاند. وى سپس اشعارى هم در اين باره سروده است. . .
فرزندان امام صادق (ع) كه از وى روايت كردهاند
حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذى در كتاب خود موسوم به معالم العترة الطاهره نوشته است: روايتشده كه از فرزندان امام صادق (ع) ، موسى، محمد، اسماعيل و اسحاق از آن حضرت روايت مىكردهاند. آنگاه وى از هر يك از آنها حديثى نقل كرده است.
موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش از جدش على بن ابى طالب نقل كرده است كه: پيامبر (ص) دستحسن و حسين را بگرفت و سپس فرمود: هر كس مرا دوستبدارد و اين دو و پدر و مادرشان را نيز دوستبدارد، در روز قيامت در مكان و جايگاه من همراهم خواهد بود.
محمد بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش از جدش از جابر نقل كرده است كه: پيامبر در حج و عمره لبيك مىگفت.
اسماعيل بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش از جدش از پدرش على بن ابى طالب (ع) نقل كرده است كه پيامبر (ص) فرمود: از نكويى اسلام مرد آن است كه آنچه را كه بدو سود نمىرساند واگذارد.
اسحاق بن جعفر از جعفر بن محمد روايتى را كه در باب برخورد امام صادق (ع) با منصور خليفه عباسى آورديم، نقل كرده است.
در مناقب ابن شهر آشوب گفته شده است: دربان آن حضرت محمد بن سنان بود و همه بر تصديق شش تن از فقهاى دست پرورده امام صادق (ع) اتفاق كردهاند. آن شش تن عبارتند از: جميل بن دراج، عبد الله بن مسكان، عبد الله بن بكير، حماد بن عيسى، حماد بن عثمان و ابان بن عثمان و كسانى از تابعين كه جزو اصحاب آن حضرت بودند عبارتند از: اسماعيل بن عبد الرحمن كوفى، عبد الله بن حسن بن حسن بن على. و از خواص اصحاب آن حضرت مىتوان معاوية بن عمار مولاى بنى دهن، محلهاى از بجيله، زيد شحام، عبد الله بن ابى يعفور، ابو جعفر محمد بن على بن نعمان احول، ابو الفضل سدير بن حكيم، عبد السلام بن عبد الرحمن، جابر بن يزيد جعفى، ابو حمزه ثمالى، ثابتبن دينار، مفضل بن قيس بن رمانه، مفضل بن عمر جعفى، نوفل بن حارث بن عبد المطلب، ميسرة بن عبد العزيز، عبد الله بن عجلان، جابر مكفوف، ابو داود مسترق، ابراهيم بن مهزم اسدى، بسام صيرفى، سليمان بن مهران، ابو محمد اسدى آزادشدگان اعمش، ابو خالد قماط، ثعلبه بن ميمون ابو بكر حضرمى، حسن بن زياد، عبد الرحمن بن عبد العزيز انصارى از فرزندان ابو امامه سفيان بن عيينة بن ابى عمران هلالى، عبد العزيز بن ابو حازم، سلمة بن دينار مدنى، را ياد كرد. همچنين از آزاد شدگان آن حضرت بايد از معتب، مسلم و مصادف نام برد.
پی نوشت
1 - در كتاب مجالس المومنين آمده است كه امام صادق (ع) در سال 148 هجرى و ابو يزيد بسطامى در 261 - هجرى بهدرود حيات گفتهاند. چنان كه ملاحظه مىشود ميان اين دو تاريخ چيزى در حدود 113 سال فاصله است و حال آنكه گفتهاند ابو يزيد بيش از هشتاد سال عمر نكرده مىتوان با استناد به قول معجم البلدان ميان اين دو قول را چنين جمع كرد كه دو نفر به اسم با يزيد بودهاند يكى بزرگتر و ديگرى كوچكتر و آن كه امام صادق (ع) را خدمت مىكرده با يزيد اكبر و آن كه در سال 261 هجرى وفات يافته، با يزيد اصغر بوده است. (مؤلف).
نقش امام صادق(عليه السلام) در تربيت محدثين و متفكرين
مقدمه
امام جعفر صادق از شخصيتهاى بارز و برجسته اسلامى است كه در نزد عموم مسلمين از جايگاه و احترام والايى برخوردار است و در واقع شخصيتى فرامذهبى است كه اگر چه به عنوان مؤسس فقه جعفرى از او ياد مىشود ولى بايد اذعان نمود كه ائمه و محدثين اهل سنت نيز از درياى شگرف علم او بىبهره نبوده و هر كدام به نحوى تحت تأثير مقام علمى ايشان قرار داشته و به انحاى مختلف از علم و فقه ايشان بهرهمند شدهاند.
تاريخ نشان مىدهد كه بين امام جعفر صادق و علما و فقها و انديشمندان آن زمان ارتباطى قوى و نزديك وجود داشته كه از لابلاى اين روابط مىتوان به شخصيت والاى ايشان و تأثيرى كه بر علما و فقهاى آن عصر داشتهاند پى برد. مقاله حاضر بر آن است تا گوشههايى از آن روابط و تأثيرات را به تصوير كشيده و از اين زاويه، نقش مهم و سازنده آن حضرت را در تجديد حيات اسلام بررسى نمايد.
شاگردان امام جعفر صادق
بر اساس آنچه علماى رجال بيان نمودهاند بسيارى از علما و فقها و روات حديث آن زمان از محضر امام صادق كسب فيض نموده و از علم ايشان بهرهمند شدهاند كه مشهورترين آنها عبارتند از: امام ابوحنيفه، امام مالك بن انس، سفيان ثورى، سفيان بن عيينه، شعبة بن الحجاج، يحيى بن سعيد انصارى، يحيى القطان، ايوب السجستاني، ابوعمروبن العلاء، عبدالعزيز الداوردى، سليمان بن بلال، ابن جريج، ابن اسحاق، روح بن القاسم، وهب بن خالد و جمع كثير ديگرى كه علماى رجال آنها را در رديف شاگردان امام صادق ذكر نمودهاند. 
امام صادق و امام ابو حنيفه
يكى از فقهايى كه از محضر امام صادق بهره وافرى برده و مذاكرات علمى او با امام صادق مشهور مىباشد، امام ابو حنيفه نعمان بن ثابت است كه وقتى از او پرسيده شد: فقيهترين كسى كه مشاهده كردهاى كدام است؟ در جواب فرمود: هيچكس را فقيهتر از جعفر بن محمد نديدهام، وقتى منصور خليفه عباسى جعفر بن محمد را احضار كرده بود به من گفت كه مردم بشدت شيفته جعفربن محمد شدهاند، پس براى محكوم ساختن مشكلترين مسائلى را كه بنظرت مىرسد آماده كن، من چهل مسئله مشكل علمى را آماده نمودم و به حضور منصور رفتم و ديدم كه جعفر بن محمد سمت راست او نشسته است، با مشاهده او آنچنان تحت تأثير ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه چنين حالتى از ديدن منصور به من دست نداد، سلام كردم و نشستم، منصور رو به جعفر بن محمد كرد و گفت: آيا او را مىشناسى؟ فرمود: آرى، سپس به من گفت: مسائل خود را مطرح كن تا از ابى عبدالله بپرسيم. پس شروع كردم به طرح مسائل و امام صادق در هر مورد مىفرمود: شما در اين مسئله چنين مىگوييد و اهل مدينه نظرشان چنان است و نظر ما هم اين است، كه در برخى موارد با ما موافق بود و در برخى موارد با اهل مدينه، و در برخى مسائل نظرش با همه متفاوت بود، تا اينكه هرچهل مسئله را بى كم و كاست مطرح نمودم. سپس امام ابوحنيفه فرمود: مگر نه اين است كه داناترين مردم آن كسى است كه به اختلاف علما در فتاوا و مسائل فقهى آگاهتر باشد؟ 
اين حكايت تاريخى اولاً بيانگر مقام و منزلت والاى علمى امام صادق است و ثانياً تأثير و نفوذ عميق ايشان را در توده مردم و خوف و هراس حكام آن زمان را از اين تأثير و نفوذ بخوبى نشان مىدهد كه خود دليل ديگرى بر شأن و منزلت وى مىباشد. امام صادق گاهى امام ابو حنيفه را در علم و فقه امتحان مىكرد و سؤالاتى را براى او مطرح مىكرد. چنانچه يكبار از او درباره حكم كسى كه در حالت احرام دندان رباعى آهويى را بشكند سؤال فرمود كه امام ابو حنيفه فرمود: جواب آنرا نمىدانم. و امام صادق خطاب به او فرمود: مگر نمىدانى كه آهو دندان رباعى ندارد؟ 
اين حكايت و امثال آن دليل ديگرى است بر تسلط و برترى علمى امام جعفر صادق و تأثير و نفوذ و ارتباط نزديكى كه ايشان نسبت به علما و فقهاى زمان خود داشته است تا آنجائيكه امام ابو حنيفه به فضل و منت امام صادق بر خود اعتراف نموده و در آن عبارت مشهور مىفرمايد: ]لَولاَ السَّنتان لَهلَكَ النُّعمَان[ ]اگر آن دو سال نبود نعمان هلاك مىشد[ كه اين دو سال ظاهرا مربوط به آن زمانيست كه امام ابو حنيفه از عراق هجرت نمود و مدتى را در سرزمين حجاز در ملازمت امام صادق بسر برده است. 
امام صادق و امام مالك بن انس
يكى از فقهاى برجسته اسلامى كه از محضر امام جعفر صادق بهرهمند گشته است، امام مالك مىباشد كه پيوسته در مجلس امام صادق حاضر مىشده و با ايشان ارتباط مستحكمى داشته است تا آنجائيكه در اينباره مىفرمايد: مدتى نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مىكردم و هربار كه به نزد او مىرفتم او را بر يكى از اين سه حالت مشاهده مىكردم: يا در حال نماز بود يا در حال تلاوت قرآن و يا روزهدار، و نديدم كه بدون وضوء حديثى را روايت كند. 
ناگفته نماند كه در زمان بنى اميه بخاطر عداوت و جو اختناقى كه در رابطه با اهلبيت حاكم بود، امام مالك از امام صادق حديثى را روايت نمىكرد تا اينكه بعد از بقدرت رسيدن خلفاى عباسى آغاز به روايت حديث از ايشان نمود.
امام صادق و سفيان ثورى
سفيان ثورى يكى از محدثين و مجتهدين آن عصر نيز، از شاگردان امام صادق بوده كه از محضر ايشان بهره زيادى برده و بشدت تحت تأثير وى قرار داشته است. او نسبت به اهلبيت و خاصة امام جعفر صادق احترام و ارادت خاصى داشت و همواره از او كسب فيض مىنمود. روزى در مجلس امام صادق بود و اصرار داشت كه امام صادق برايش حديثى يا موعظهاى بيان نمايد كه امام صادق نيز درخواستش را اجابت نموده، به او چنين فرمود: ]اى سفيان، هرگاه خداوند به تو نعمتى داد كه دوست داشتى آن نعمت مستدام باشد پس زياد حمد و سپاس خدا را بگو، زيرا كه خداوند فرموده است: (اگر شكرگزار باشيد نعمت شما را مىافزايم)، و هرگاه رزق و روزيت به تأخير افتاد زياد استغفار كن كه خداوند فرموده است (از خدايتان آمرزش بخواهيد كه او بسيار آمرزنده است، تا باران رحمتش را بر شما سرازير كند و شما را با مال و فرزند امداد كند) و هرگاه از حاكمى دلهره و وحشت داشتى زياد (لا حول ولا قوة الا بالله) بگو كه همانا اين جمله كليد گشايش و گنجينهاى از گنجينههاى بهشت است[. سفيان ثورى در حاليكه از آنچه فرا گرفته به وجد آمده بود گفت: سه اندرز، و چه سه اندرزى! 
اين حكايت نيز گوياى همان تأثير و نفوذ امام صادق و مقبوليت و محبوبيتى است كه وى نزد علما و فقهاى مشهور عصر خود داشته و بطور عام بيانگر ارادت و احترامى است كه علماى ربانى براى اهلبيت قائل بودهاند. و از طرفى مبين اين حقيقت است كه اين تعصبات و تنگ نظريهايى كه در حال حاضر علماى فرق اسلامى را از هم دور و نسبت به هم بدبين نموده است، در بين شخصيتهايى كه همين علما خود را منتسب به آنها و پيرو و ارادتمند آنها مىدانند، وجود نداشته و با وجود اختلاف نظرى كه در بين آنها بوده، نه تنها هيچگونه كدورت و بغض و كينهاى در ميان آنها نبوده، بلكه روابطى توأم با صميميت و احترام متقابل و انصاف نسبت به همديگر و خيرخواهى و حق جويى و تبادل افكار، در ميان آنها برقرار بوده است.
بايد در نظر داشت كه وجود اختلاف فقهى، ميان مذاهب اسلامى نه تنها نشانه ضعف و نقص نيست بلكه يكى از نعمتهايى است كه خداوند بر مؤمنان ارزانى داشته و در عين حال ثروت گرانبهايى از قانون و شريعت است كه جا دارد امت اسلامى بخاطر برخوردارى از آن بر خود ببالد و افتخار كند.
در عصر پيشوايان مذاهب اسلامى اين اختلافات هرگز سبب تفرقه و تنازع و تخاصم و جبههگيرى در مقابل همديگر نبوده و هيچكدام آن را سبب شر و بدى نديدهاند، و نيز هيچكدام نكوشيدهاند كه با توسل به تبليغات عليه ديگران و وارد كردن اتهام به علم و ديانت ديگران بخاطر مخالفتشان با نظر و رأى آنان، مردم را به تبعيت از مذهب خويش وادار نمايند يا در صدد تخريب مخالفينشان برآيند. قضيهاى كه متأسفانه بين بسيارى از علما و انديشمندان مذاهب اسلامى در اين برهه حساس مشاهده مىشود كه بايد بگوييم از يك طرف وحدت امت اسلامى را مورد هدف قرار داده و از طرف ديگر دستاويزى شده است براى دشمنان اسلام كه اختلافات فقهى را در نظر جوانان نشانه تناقض در دين معرفى نموده، آنها را نسبت به دين و مذهب و رجال دين بدبين نمايند.
از جمله مسائلى كه به وحدت و تقريب بين مذاهب كمك بسزايى مىكند، آگاهى يافتن از اختلاف آراء علما و فقها مىباشد، تا بدينوسيله تعدد مذاهب و اختلاف آراء و گرايش فكرى و دلايل مورد استناد هركدام شناسايى شده، دانسته شود كه هركدام از آنها از درياى بيكران شريعت، جرعهاى برگرفتهاند. اين است كه چنانچه از امام ابو حنيفه نقل گرديد: فقيهترين و داناترين مردم آن كسى است كه نسبت به اختلاف آراء علما داناتر باشد.
به اميد روزى كه فرق اسلامى از مرحله شعار پا فراتر نهاده، بتوانند با محور قرار دادن وجوه اشتراك، به وحدت و يكپارچگى عملى كه لازمه اقتدار و عزت امت اسلامى است، دست يابند.
(سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا، انك انت العليم الحكيم)
پىنوشت
1. كشف الغمه، ج 2، ص 186، حلية الاولياء، ج 3، ص 199-198.
2. الفهرست، ص 420.
3. وفيات الاعيان، ج 1، ص 291.
منابع
(*1) http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=EAHJ1.htm
(*2) http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=EAHJ3.htm
1ـ الامام جعفر الصادق ـ عبدالحليم الجندى ـ القاهره ـ 1397.
2ـ تهذيب التهذيب ـ ابن حجر عسقلانى ـ ط دار احياء التراث بيروت ـ 1413.
3ـ تهذيب الكمال فى اسماء الرجال ـ مزّى ـ ط دارالفكر بيروت ـ 1414.
4ـ حلية الأولياء و طبقات الأصفياء، ابونعيم اصفهانى، ط دارالكتب العلمية بيروت ـ 1418.
5ـ سير أعلام النبلاء ـ ذهبى ـ ط دارالفكر بيروت ـ 1417.
6ـ صفة الصفوة ـ ابن جوزى ـ ط دارالجيل بيروت ـ 1412.
7ـ الوافي بالوفيات ـ صفدى ـ ط دارالنشر ـ 1411.
http://www.imam-sadiq.org/sub/isadiq/S7digar/m014.asp
http://rasoolnoor.com/modules.php?name=Maghaleh&pa=showpage2&pid=405
http://dbase.irandoc.ac.ir/00104/00104420.htm