روی کار آمدن بنى عباس
کتاب: معارف و معاريف، ج 3، ص 271
نويسنده: سيد مصطفی حسينی دشتی
يا آل عباس نام بطنى از بنى هاشم از نژاد عباس بن عبدالمطلب عم پيغمبر اسلام (ص) مى باشد . آنان دورانى بر مسلمانان حكومت نمودند كه اين حكومت از سال 132 به دستيارى ابومسلم خراسانى (به اين واژه رجوع شود) آغاز و به سال 656 به دست هلاكوخان نبيره چنگيزخان مغول منقرض گشت .
نخستين آنها ابوالعباس سفّاح و آخرين آنها مستعصم بالله بود . شمار آنها 37 تن و مقرّ حكومتشان ابتدا انبار (شهرى بين حله و ديوانيه عراق كه اكنون به هاشميه مشهور است) و سپس بغداد و سامراء بوده . نامهاى آنها از اين قرار است :
سفّاح 132 ـ 136
منصور 136 ـ 158
مهدى 158 ـ 169
هادى 169 ـ 170
هارون الرشيد 170 ـ 193
امين 193 ـ 198
مأمون 198 ـ 218
معتصم 218 ـ 227
واثق 227 ـ 232
متوكّل 232 ـ 247
منتصر 247 ـ 248
مستعين 248 ـ 251
معتزّ 251 ـ 255
مهتدى 255 ـ 256
معتمد 256 ـ 279
معتضد 279 ـ 289
مكتفى 289 ـ 295
مقتدر 295 ـ 320
قاهر 320 ـ 322
راضى 322 ـ 329
متّقى 329 ـ 333
مستكفى 333 ـ 334
مطيع 334 ـ 363
طايع 363 ـ 381
قادر 381 ـ 422
قائم 422 ـ 467
مقتدى 467 ـ 487
مستظهر 487 ـ 512
مسترشد 512 ـ 529
راشد 529 ـ 530
مقتفى 530 ـ 555
مستنجد 555 ـ 566
مستضىء 566 ـ 575
ناصر 575 ـ 622
ظاهر 622 ـ 623
مستنصر 623 ـ 640
مستعصم 640 ـ 656
(لغت نامه دهخدا)
شرح حال هر يك به نام او در اين كتاب رجوع شود .
رواياتى از حضرات معصومين در باره بنى عباس آمده كه به برخى از آنها اشاره مى شود :
نقل است كه روزى نبى اكرم (ص) به عمويش عباس فرمود : واى بر ذريه من از ستم ذريه تو .
عباس گفت : پس اجازه ميدهى خود را اخته كنم ؟ فرمود : دگر كار گذشته و عبدالله پدر اولاد شده (بحار:18/119) . در حديث امام سجاد (ع) آمده كه آن حضرت اشاره به عبدالله بن عباس نمود و فرمود : در پشت اين مرد امانتى مى باشد كه براى آتش دوزخ آفريده شده ، مسلمانان را گروه گروه و فوج فوج از دين خدا به در برند و زمين را از خون تعدادى از جوجه هاى رسول (ص) كه پيش از اوان سر از تخم برون كرده باشند رنگين سازند . (بحار:24/219)
مفضل بن مزيد گويد : روزى به حضرت صادق (ع) عرض كردم : اينها (بنى عباس) در ميان خودشان اختلاف دارند ؟! حضرت فرمود : تو را به اين كارها چه كار ؟! اينها از همان سوئى كه آمده اند نيز از همان سوى نابود گردند . مرحوم مجلسى در معنى اين حديث گفته : مراد امام اين است كه همچنان كه ابومسلم از خراسان آمد و حكومت اينها را برپا ساخت هلاكو نيز از همان سوى (ايران) بيايد و آنها را سرنگون سازد (بحار:47/154) . نقل است كه اميرالمؤمنين(ع) ضمن خطبه اى كه در آغاز از بنى اميه و دولت آنها نامى مى برد سپس به پيشگوئى در باره بنى عباس و حكومت آنها پرداخت و فرمود : پس از آنها (يعنى بنى اميه) سرنوشت امت محمد (ص) به دست مردانى افتد كه اولين آنها (سفّاح) مهربانترين آنها و دوّمشان (منصور) خونريزترين آنها و پنجم آنها (هارون) قوچ كتيبه آنها باشد و هفتم آنها (مأمون) داناترين آنها و دهم آنها (متوكّل) از همه شان كافرتر باشد و نزديكترين كسانش (فرزند او و غلامانش) او را به قتل رساند ، و پانزدهمين آنها (معتمد) از همه آنها گرفتارتر و بدبخت تر باشد ، و شانزدهم آنها (معتضد) از همه آنها خويش نوازتر و حق پردازتر بود و گوئى هيجدهمين آنها (مقتدر بالله) را مى بينم كه در خون خويش دست و پا مى زند پس از آنكه ارتش او حكومت را از او گرفته باشند و در ميان فرزندان او مردانى بوند كه به راه ضلالت روند ، و بيست و دومين آنها (مكتفى بالله) پيرى فرتوت باشد كه حكومتى دراز مدت داشته باشد و رعيت وى را مساعدت كنند ، و بيست و ششمين آنها (راشد بالله يا معتصم) سلطنت از او بگريزد همچون فرار حيوان چموش و گوئى هم اكنون كشته او را كه بر پل زوراء افتاده باشد به چشم مى بينم . (بحار:41/322)
منبع
http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=EAHGH.htm