هجرت به مدينه
پيامبر(ص) عازم هجرت به مدينه گشت. حضرت علي 3 شب و 3 روز در مكه ماند و طبق دستور پيامبر امانتهاي مردم را كه به پيامبر سپرده بودند به صاحبانشان رسانيد و سپس به سوي مدينه هجرت كرد. پيامبر در سرزمين قبا منتظر حضرت علي بود كه علي در آنجا به آن حضرت پيوست.
فاطمه سلام اللّه عليها بايد موقتاً از پدرش جدا بماند، تا زمانى كه اجازه هجرت به او داده شود، در حالى كه 8 سال بيشتر از سن مباركش نمى گذشت. ولى همانگونه كه اميرمؤمنان على (ع) در لحظات حساس و بحرانى هجرت با خوابيدن در بستر پيامبر(ص) امتحان ايثار و فداكارى خود را داد و بدن خويش را در معرض شمشيرهاى دشمن گذارد، فاطمه(ص) نيز بدون جزع و بيتابى آمادگى خود را براى پذيرش اين رسالت جديد اعلام داشت.
ولى دوران جدائى او نمى توانست زياد طولانى باشد، و بايد در كنار پدر همچنان بماند. و در محيط مدينه همچون مكه به دفاع خود ادامه دهد، و گردو غبار اندوه و حوادث سخت را از قلب نورانى پدر بشويد، لذا ازبعد از هجرت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به مدينه، علي عليه السلام سفارش هاي پيامبر را در مکه انجام داد، امانتهايي را که مردم نزد رسول خدا گذاشته بودند، به صاحبانشان برگرداند و همراه با فاطمه از مکه خارج شدند حضرت فاطمه دختر رسول الله، فاطمه بنت اسد و مادر علي عليه السلام و فاطمه دختر زبير ).
کفار قريش وقتي خبر هجرت علي عليه السلام را شنيدند، به دنبالش شتافتند تا در نزديکي ضجنان به آنها رسيدند.
دفاع در مقابل مشرکان
علي عليه السلام با شمشير با آنان درگير شد تا بالاخره ضربهاي سهمگين بر کتف يکي از آنها که جناح نام داشت فرود آورد؛ بهطوريکه بدن او را دو پاره کرد و شمشير به پشت اسب او رسيد. در اين هنگام کفار فرار را بر قرار ترجيح دادند.
اما در اين ميان مشرکي به نام حويرث که رسول خدا را در مکه اذيت ميکرد، جلو آمد و به شتري که فاطمه زهرا سلام الله عليها را حمل ميکرد حمله کرد. شتر ترسيد و فاطمه عليهاسلام را به زمين زد و آن بانو که جسمي نحيف داشت، صدمه خورد.
اميرالمؤمنين نگاهي به صورت فاطمه عليهاسلام انداخت و ديد رنگ مبارکش زرد شده. به آن گروه حمله شديدي برد و عده ديگري از آنها را به قتل رساند و سپس نزد فاطمه عليهاسلام برگشت و فرمود:« اي فاطمه، پاره تن رسول خدا! من زنده باشم و از صورت تو رنگ پريده باشد؟!»
فاطمه عليهاسلام عرضه داشت:« هر کس که تو پشتيبان او باشي، ضرري نبيند
فاطمه نه تنها در روزهاى عادى (هر چند پيامبر(ص) روز عادى نداشت) بكله در روزهاى جنگ و طوفانى نيز همچون يك مرد شجاع در شعاعى كه مأموريت داشت، از پيامبر(ص) دفاع مىكرد.
هنگامى كه جنگ «احد» پايان گرفت و تازه لشگر دشمن صحنه را ترك گفته بود و پيامبر(ص) با دندان شكسته و پيشانى مجروح هنوز در ميدان احد بود فاطمه سلام اللّه عليها با سرعت به «احد» آمد و با اينكه هنوز نوجوان كم سن و سالى بود فاصله ميان «مدينه» و «احد» را با پاى پياده و با شوق زياد طى كرد، صورت پدر را با آب شستشو داد، خون را از چهرهاش زدود، اما زخم پيشانى همچنان خونريزى مىكرد.
قطعه حصيرى را سوزاند، و خاكستر آن را برجاى زخم ريخت و مانع خونريزى شد، و عجيبتر اينكه براى جنگى كه در روز بعد اتفاق مىافتاد. اسلحه براى پدر فراهم مىكرد.
در جنگ احزاب كه از پررنجترين غزوات اسلامى بود، و در ماجراى فتح مكه در آن روز كه سپاه پيروزمند اسلام با احتياطهاى لازم آخرين سنگر شرك را از دست مشركان گرفت و خانه را از لوث وجود بتها پاك كرد، باز مىبينيم فاطمه سلام اللّه عليها در كنار پيامبر قرار گرفته، و به كنار خندق مىآيد و براى پيامبر(ص) كه چند روز گرسنه مانده، غذاى سادهاى كه از قرض نانى تجاوز نمى كرد، تهيه مىكند، و به هنگام فتح مكه براى او خميه مىزند، آب براى شستشو و غسل آماده مىكند، تا گردو غبار را از تنش بشويد و لباس پاكيزهاى بپوشد و رهسپار مسجد الحرام شود.
منابع
فاطمة الزهراء رحماني/ 455
http://www.balagh.net/persian/pro_ahl/16/02/03.htm