داستان
روزي امام حسين (ع) بر اسامة بن زيد وارد شد.وي بيمار بود و به شدت اظهار غم و اندوه ميکرد.امام علت آن را پرسيد؟ وي در پاسخ گفت: شش هزار درهم بدهکار هستم.آن حضرت فرمود : من بر عهده ميگيرم که اين مبلغ را بپردازم.وي گفت: من بيم دارم که قبل از پرداخت بدهي خود از دنيا بروم.امام فرمود قبل از آنکه مرگت فرا رسد، وام تو را پرداخت خواهم کرد .پس آن حضرت پيش از آنکه مرگ او فرا رسد وام او را ادا کردند.
آنگاه که مروان دستور داد، فرزدق شاعر معروف از مدينه خارج شود، وي به خدمت امام حسين (ع) رسيد.آن حضرت چهارصد دينار به او بخشيد.يکي از حاضرين رو کرد به امام و گفت: به شاعري فاسق بخشش ميکني؟ فرمود: بهترين بخشش از مال آن است که با آن آبروي خود را نگاهداري . رسول خدا (ص) به کعب بن زهير بخشش فرمود. و درباره عباس بن مرداس فرمود: او را از من دور سازيد، تا زبانش از بدگويي به من قطع گردد.
ابن عساکر در کتاب، تاريخ دمشق، آورده است که شخص فقيري از اطراف به مدينه آمده بود .در حالي که قدم ميزد خود را به خانه حسين بن علي (ع) رسانيد.حلقه در را به صدا درآورد، و به گفتن شعر پرداخت:
لم يخب اليوم من رجاک و من
حرک من خلف بابک الحلقه
فأنت ذو الجود انت معدنه
ابوک قد کان قاتل الفسقه
امام حسين (ع) که به نماز ايستاده بود، با شنيدن صداي او نماز را کوتاه کرد، و خود را به مرد عرب رسانيد.همين که در را گشود، مردي را مشاهده کرد که فقر و ناتواني در چهرهاش نمايان بود.پس بازگشته قنبر را صدا زد و از وي پرسيد: از پول مخارج خانه چقدر نزد تو موجود است؟ قنبر گفت: اي فرزند رسول خدا، دويست درهم باقي مانده که آن هم به امر شما ميبايست بين افراد خانواده شما تقسيم کنم.سپس فرمود، آن را نزد من بياور تا به آنکه از ديگران سزاوارتر است بپردازيم.بدين ترتيب، هر چه بود به شخص فقير بخشيد و اشعاري به شرح زير بگفت:
خذها فاني اليک معتذر
و اعلم بأني عليک ذو شفقه
لو کان في سيرنا الغداة عصا
کانت سمانا عليک مندفقه
لکن ريب الزمان ذو نکد
و الکف منا قليلة النفقه
مرد اعرابي پس از گرفتن عطاي امام بي درنگ اشعاري سرود و گفت:
مطهرون نقيات جيوبهم
تجري الصلوة عليهم اينما ذکروا
و أنتم أنتم الأعلون عندکم
علم الکتاب و ما جاءت به السور
من لم يکن علويا حسين تنسبه
فماله في جميع الناس مفتخر
اما خبري را که در کتاب، لواعج الاشجان، از اين بخشش ذکر کردهايم با اين خبر متفاوت بوده و در اين جا مشخص نيست که روايت مزبور از چه منبعي آورده شده است به اين ترتيب در روايت مزبور آمده است که: امام (ع) از قنبر پرسيد، آيا از مال حجاز چيزي برجاي مانده؟ قنبر گفت: بلي چهار هزار دينار.آن حضرت پس از آنکه دو بيت شعر بخواند، مبلغ مزبور را با اضافه کردن چيزي بر آن به مرد اعرابي بخشيد.برخي نيز اشعار مزبور را به ابو نواس نسبت دادهاند که در مدح امام رضا (ع) سروده است.و الله اعلم.
روزي ابو عبد الرحمن عبد الله بن حبيب سلمي به يکي از فرزندان امام حسين (ع) سوره حمد را بياموخت.همين که وي اين سوره را براي پدر خود بخواند، آن حضرت به ابو عبد الرحمن هزار دينار و هزار جامه نو عطا کرد، و دهانش را پر از در ساخت، و آنگاه که علت اين امر را از وي جويا شده و گفتند، در برابر اين کار چگونه بخشش ميکني؟ ، امام (ع) گفت: آنچه را که من به وي بخشيدم، در برابر اين امر يعني تعليم سوره حمد بسيار ناچيز است.آنگاه شعري سروده و گفت:
اذا جادت الدنيا عليک فجد بها
علي الناس طرا قبل ان تتفلت
فلا الجود يفنيها اذا هي اقبلت
و لا البخل يبقيها اذا ما تولت
روزي کنيزي بر امام حسين (ع) وارد شد و دسته گلي به وي هديه کرد.پس آن حضرت، فرمود: تو در راه خداي تعالي آزادي.يکي از حاضرين گفت: چگونه است که در برابر دسته گلي ناچيز، کنيزي را آزاد ميسازي؟ ، آن حضرت فرمود: اين روشي است که خدا ما را بر آن تربيت کرده است، چنان که در قرآن کريم خداي تعالي ميفرمايد: (و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها) (1)
و بهترين هديه براي اين کنيز آزادي وي بود.
مردي اعرابي به خدمت آن حضرت آمد و گفت: اي فرزند رسول الله (ص) ديه کاملي بر عهده من است و قادر به پرداخت آن نيستم.پيش خود گفتم، بايد نزد کسي بروم که در ميان مردم از همه کريمتر باشد، و کسي را بالاتر از اهل بيت رسول الله (ص) نيافتم.حضرت فرمود:
اي برادر عرب من سه موضوع از تو ميپرسم چنانچه يک پرسش را جواب گفتي، يک سوم آن را به تو ميبخشم.اگر دو سؤال را پاسخ دهي دو سوم مال را خواهي گرفت و اگر هر سه را جواب گفتي تمام آن را اعطا خواهم کرد.مرد اعرابي گفت، اي فرزند رسول خدا چگونه روا باشد که شخصي همانند شما که خود اهل علم و فضيلت هستيد، از فردي مانند من سؤال کند.امام (ع) فرمود، از جد خود رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود: المعروف بقدر المعرفة: نيکي و بخشش بايستي به اندازه معرفت و شناسايي هر کس انجام گيرد.
مرد عرب گفت، هر چه خواهيد بپرسيد.چنانچه بدانم جواب خواهم گفت، و اگر ندانم از شما فرا ميگيرم و همه نيروها از آن خداست.
حضرت فرمود، افضل اعمال چيست؟
اعرابي عرض کرد، ايمان به خداوند.
ـ چه چيز، مردم را از هلاکت رهايي ميبخشد؟
ـ توکل و اعتماد بر خداي تعالي.
ـ زينت آدمي در چيست؟
ـ دانشي که همراه با حلم و بردباري باشد.
امام (ع) فرمود، چنانچه به اين فضيلت دست نيابد؟
وي پاسخ داد، مالي که توأم با مروت و جوانمردي باشد.
فرمود، چنانچه از اين زينت نيز محروم باشد؟ عرض کرد، فقر و پريشاني، همراه با صبر و شکيبايي.فرمود، اگر اين صفت در وجود وي نباشد؟ مرد عرب گفت، در اين صورت، صاعقهاي از آسمان فرود آيد و او را بسوزاند، که شايسته بيش از آن نيست.
پس حضرت بخنديد و کيسهاي که هزار دينار داشت همراه با انگشتري خود که ارزش نگين آن به دويست درهم ميرسيد به وي عطا کرد و به او فرمود: هزار دينار براي اداي قرض خود و دويست درهم را براي هزينه زندگي خود صرف کن.
مرد اعرابي آنها را بگرفت در حالي که اين آيه را تلاوت ميکرد: (الله اعلم حيث يجعل رسالته)، خدا بهتر داند که پيغمبري خود را چگونه قرار دهد.
در، تحف العقول، آمده است که: مردي به خدمت امام حسين (ع) آمد و از وي کمک خواست.آن حضرت به وي گفت، سؤال تنها در سه مورد ممکن است جايز باشد، و آن به وقتي است که وام سنگيني بر عهده شخص بوده يا بسيار فقير باشد و ديگر در موقعي که شخص ديهاي را بر عهده گرفته است.
و نيز در کتاب مزبور آمده است که: مردي از انصار به ملاقات امام (ع) آمد و درخواست حاجت کرد.حضرت فرمود، اي مرد انصاري به خاطر بيان حاجت آبروي خود را مريز.نياز خود را در نامهاي بنويس و براي من بفرست.انشاء الله خواسته تو را بر خواهم آورد.مرد سائل در نامهاي حاجت خود را به اين شرح بيان داشت:
اي ابا عبد الله، من به فلان شخص پانصد دينار بدهکارم و او همچنان درخواست طلب خود را دارد.از او بخواهيد به من فرصت دهد تا گشايشي در کارم پيدا شود.
همين که امام حسين (ع) نامه او را بخواند به خانه رفت و کيسهاي که محتوي هزار دينار بود، بياورد و به وي بخشيد و فرمود: پانصد دينار براي اداي قرض خود و پانصد دينار ديگر را در جهت مخارج زندگي خود استفاده کن.در نظر داشته باش که به هنگام اظهار حاجت جز به سه کس مراجعه مکن.: مردي که به دين معتقد، يا جوانمرد و با مروت و يا داراي حسب و نسب باشد.اما شخص ديندار با توجه به دين خود تو را از انجام خواستهات محروم نميسازد.و آن کس که داراي مروت و جوانمردي است خود شرم دارد که نياز تو را انجام ندهد.و آنکه داراي اصل و نسب باشد، به اين امر آگاهي دارد که تو به اراده خود جهت بيان حاجتي آبروي خود را از دست نميدهي.از اين رو در حفظ آبروي تو ميکوشد و حاجت تو را برآورده ميسازد .
بخاري در کتاب صحيح خود و ديگران آوردهاند که اسامة بن زيد خدمتکار خود را که نامش حرمله بود، از مدينه به کوفه روانه ساخت تا از علي (ع) بخواهد که مقداري از مال براي او ارسال دارد، و به وي گفت: مسلما از تو ميپرسد که چرا با او همکاري نکردهام.به او بگو، هر چند که من مايل به همراهي با شما بودم، اما در عين حال معتقد نبودم که در جنگ شرکت داشته باشم.امير المؤمنين عذر او را نپذيرفت و از بخشش به او خودداري کرد.پس حرمله نزد امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و عبد الله بن جعفر رفت.آنان خواسته او را انجام دادند و مبلغ زيادي به او بخشيدند.
اما طبق نوشته ابن حجر در کتاب فتح الباري که در شرح بر صحيح بخاري تاليف گرديده، چنين است که: علت عدم شرکت اسامه در جنگهاي علي (ع) اين بود که وي اعتقادي به نبرد با مسلمين نداشت.از اين رو امير المؤمنين که ديد وي در جنگ شرکت نکرده، از ياري با او خودداري کرد.امام فرزندان آن حضرت، و عبد الله بن جعفر از اموال خود به او اعطا کردند تا رهسپار مدينه شود.
به نظر نگارنده، عذر خواهي اسامه قابل قبول نخواهد بود، زيرا که خداي تعالي در قرآن کريم ميفرمايد: (فقاتلوا التي تبغي حتي تفيء الي امر الله) (2) ، با آنکه تجاوز ميکند جنگ کنيد تا به فرمان خدا باز آيد.
پس بدين جهت که اسامه از ياري و نصرت با علي (ع) خودداري کرده و از فرمان او سر باز زده بود شايسته بود که از آن حضرت شرم ميکرد و کمک مالي از بيت المال مسلمين نميخواست .حتي در برخي روايات آمده است که وي اصولا با امام (ع) بيعت نکرد، و چنانچه اين روايت که امير المؤمنين (ع) از پرداخت مال به وي امتناع کرده درست باشد، خود امري کاملا صحيح بوده و اسامه نيز بيش از اين شايسته نبوده است.
اما کمک فرزندان علي (ع) و عبد الله بن جعفر خود حاکي از کرم و بخشش بني هاشم و روح بزرگواري آنهاست که همواره هر عمل ناروايي را با نيکي و احسان جبران ميکردند.و هر چند که اسامه شايسته کمک نبود و علي (ع) نيز از اين امر خودداري کرد، اما آنان در عوض طبق شيوه کريمانهاي که در خاندان رسالت وجود دارد از دارايي خود به جبران اين امر به کمک وي پرداختند.
احمد بن سليمان بن علي بحراني در کتاب، عقد اللآن في مناقب الآل، مينويسد: چنين اتفاق افتاد که روزي امام حسين (ع) پس از رحلت برادر خود امام حسن (ع) در مسجد جدش رسول الله (ص) حضور يافته بود.در يک گوشه عبد الله بن زبير، و در گوشه ديگري عتبة بن ابي سفيان نيز نشسته بودند.ناگاه مردي عرب که بر شتري سوار بود به نزديک مسجد رسيده، شتر خود را بست و وارد مسجد شد.ابتدا نزد عتبة بن ابي سفيان رفت.پس بر وي سلام کرد و گفت، من پسر عموي خود را کشتهام و اکنون بايستي ديه او را بپردازم.آيا ميتواني مرا در اين امر ياري و کمک دهي؟ عتبه رو کرد به خدمتکار خود و گفت، صد درهم به وي بپرداز.مرد عرب گفت، اين پول کافي نيست و من ديه کامل ميخواهم.پس او را ترک کرده، به سراغ عبد الله بن زبير رفت و آنچه را که براي عتبه گفته بود براي او نيز بيان داشت.عبد الله نيز به خدمتکار خود دستور داد دويست درهم به وي پرداخت کند.اما مرد عرب ماجراي خود را تکرار کرد و گفت، من ديه تمام ميخواهم اين مبلغ کافي نيست و او را ترک کرد.
سپس خود را به امام حسين (ع) رسانيد و پس از سلام گفت: اي فرزند رسول خدا، من پسر عم خود را کشتهام و اينک از من مطالبه ديه دارند.آيا ميتوانيد پول آن را به من اعطا کنيد؟ پس حسين بن علي (ع) به وي گفت: ما خانداني هستيم که به اندازه شناسايي و آگاهي هر کس بخشش ميکنيم.
مرد عرب گفت، هر چه ميخواهيد از من بپرسيد؟ امام حسين (ع) فرمود، اي اعرابي راه رهايي از هلاکت چيست؟
مرد عرب پاسخ داد، توکل بر خداي عز و جل.
ـ همت چيست؟
ـ اتکا به خداوند.
در اينجا امام حسين (ع) سؤالات ديگري از اعرابي کردند و او نيز پاسخ داد.
آنگاه امام (ع) دستور داد ده هزار درهم براي پرداخت ديه او و ده هزار درهم نيز براي گشايش حال و رفع مشکلات و مخارج خانوادهاش به اعرابي بپردازند.
پس مرد عرب بيدرنگ به سرودن اشعاري به اين شرح پرداخت:
طربت و ما هاج لي معبق
و لا لي مقام و لا معشق
و لکن طربت لآل الرسول
فلذ لي اشعر و المنطق
هم الاکرمون هم الانجبون
نجوم السماء بهم تشرق
سبقت الانام الي المکرمات
فقصر عن سبقک السبق
بکم فتح الله باب الرشاد
و باب الفساد بکم مغلق
مهرباني و احسان امام حسين (ع) نسبت به فقرا و مساکين
در واقعه کربلا هنگامي که آثار زخم را بر دوش آن حضرت مشاهده کردند از امام زين العابدين (ع) علت آن را جويا شدند.امام فرمود: پدرم، همواره انباني از غذا بر دوش خود ميکشيد و به منزل بيوه زنان و يتيمان و مساکين ميرسانيد.
حلم امام
يکي از غلامان امام (ع) کار ناروايي را مرتکب شده که مستوجب کيفر گرديده بود.آن حضرت دستور داد وي را تازيانه بزنند.وي گفت اي مولاي من، خداوند ميفرمايد: و الکاظمين الغيظ
امام او را عفو کرده، گفت، او را رها کنيد.
غلام آيه مزبور را ادامه داده گفت:
و العافين عن الناس،
امام (ع) گفت، از گناه تو گذشت کردم.
باز هم غلام در ادامه آيه گفت:
و الله يحب المحسنين،
در اينجا امام (ع) فرمود:
(انت حر لوجه الله) تو را به خاطر خدا آزاد کردم، و ادامه داده گفت: از اين پس آنچه را که به تو بخشش ميکردم دو برابر خواهد شد.(*1)
تواضع و فروتني امام(ع)
روزي امام (ع) بر گروهي از فقرا گذشت که تکه نانهايي بر عبايي نهاده و ميخوردند.آن حضرت بر آنها سلام کرد.آنان از وي خواستند که با آنها هم سفره شود.امام دعوتشان را پذيرفت، و در کنار آنها نشست و گفت: چنانچه ناني که ميخوريد، صدقه نبود، من هم با شما همغذا ميشدم.آنگاه آنها را به خانه خود دعوت کرد.همين که به خانه رسيدند، به آنها غذا و لباس و مبلغي پول داد.
ابن عساکر در تاريخ دمشق آورده است که: امام (ع) روزي بر عدهاي از مسکينان گذشت که در کلبهاي نشسته و چيزي ميخوردند.از امام حسين (ع) دعوت کردند که با آنها در غذا شرکت کند.آن حضرت دعوتشان را پذيرفت و گفت خداوند متکبران را دوست ندارد.پس از خوردن غذا، امام رو کرد به آنها و گفت: من دعوت شما را پذيرفتم.اکنون نوبت شماست.آنان نيز پذيرفتند و به خانه امام رفتند.آن حضرت به خدمتکار خود رباب دستور داد هر چه در خانه اندوخته دارند به آنان ببخشد.
ابن اثير در کتاب اسد الغابه مينويسد:
«کان الحسين رضي الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها (3) »
حسين (ع) بسيار روزه ميگرفت و نماز ميگذارد و به حج ميرفت و صدقه ميداد و همهي کارهاي پسنديده را انجام ميداد.شخصيت حسين بن علي (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پر شکوه بود که وقتي با برادرش امام مجتبي (ع)، پياده به کعبه ميرفتند، همهي بزرگان و شخصيتهاي اسلامي باحترامشان از مرکب پياده شده، همراه آنان راه پيمودند. (4)
احترامي که جامعه براي حسين (ع) قائل بود بدان جهت بود که او با مردم زندگي ميکرد ـ از مردم و معاشرتشان کناره نميجست ـ با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگرها از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه، او نه کاخهاي مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نميبستند و حرم رسول الله (ص) را براي او خلوت نميکردند ...اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعي اوست، بخوانيم:
روزي از محلي عبور ميفرمود، عدهاي از فقرا بر عباهاي پهن شدهاشان نشسته بودند و نان پارههاي خشکي ميخوردند، امام حسين (ع) ميگذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت، نشست و تناول فرمود و آنگاه بيان داشت:
ان الله لا يحب المتکبرين. (5)
خداوند متکبران را دوست نميدارد.
سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت کردم، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد.آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، (6) و بدين ترتيب پذيرايي گرمي از آنان به عمل آمد و نيز درس تواضع و انسان دوستي را با عمل خويش به جامعه آموخت.
شعيب بن عبد الرحمن خزاعي ميگويد:
چون حسين بن علي (ع) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند علتش را از امام زين العابدين (ع) پرسيدند، فرمود: اين پينهها اثر کيسههاي غذايي است که پدرم شبها به دوش ميکشيد و به خانهي زنهاي شوهر مرده و کودکان يتيم و فقرا ميرسانيد. (7)
شدت علاقه امام حسين (ع) را به دفاع از مظلوم و حمايتاز ستم ديدگان ميتوان در داستان ارينب و همسرش عبد الله بن سلام دريافت، که اجمال و فشردهاش را در اينجا متذکر ميشويم :
يزيد به زمان ولايت عهدي، با اينکه همه نوع وسائل شهوتراني و کام جوئي و کامروايي از قبيل پول، مقام، کنيزان رقاصه و...در اختيار داشت چشم ناپاک و هرزهاش را به بانوي شوهردار عفيفي دوخته بود.
پدرش معاويه به جاي اينکه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبندهاي نشان دهد، با حيلهگري و دروغ پردازي و فريبکاري، مقدماتي فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانهي شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلودهي پسرش يزيد بکشاند.حسين بن علي (ع) از قضيه با خبر شد در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشهي شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکي از قوانين اسلام، زن را به شوهرش عبد الله بن سلام باز گرداند و دست تعدي و تجاوز يزيد را از خانوادهي مسلمان و پاکيزهيي قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهياش را نمايان و علاقمندي خود را به حفظ نواميس جامعهي مسلمان ابراز داشت و اين رفتار داستاني شد که در مفاخر آل علي (ع) و دنائت و ستمگري بني اميه، براي هميشه در تاريخ به يادگار ماند. (8)
علائلي در کتاب «سمو المعني» مينويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگي برخورد ميکنيم که هر کدام در جبهه و جهتي عظمت و بزرگي خويش را جهانگير ساختهاند يکي در شجاعت، ديگري در زهد، آن ديگر در سخاوت، و...اما شکوه و بزرگي امام حسين (ع) حجم عظيمي است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کنندهي يک عظمت فراز تاريخ است، گويا او جامع همهي والاييها و فرازمنديهاست. (9)
آري مردي که وارث بي کرانگي نبوت محمدي است، مردي که وارث عظمت عدل و مروت پدري چون حضرت علي (ع) است و وارث جلال و درخشندگي فضيلت مادري چون حضرت فاطمه (ع) است، چگونه نمونهي برتر و والاي عظمت انسان و نشانهي آشکار فضيلتهاي خدايي نباشد.
درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم.
امام حسين (ع) و حکايت زيستنش و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونهي يک بزرگ مرد تاريخ را براي ما مجسم ميسازد، بلکه او با همهي خويشتن، آيينهي تمام نماي فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها و خدا جوييها ميباشد، او به تنهايي ميتواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد.
بودن و رفتنش، معنويت و فضيلتهاي انسان را ارجمندنمود.(*2)
سخاوت امام حسين (ع )
روزى عـربـى نـزد امام حسين (ص ) آمده عرض كرد: اى پسر رسول خدا من ضامن شده ام ديه اى رابـپردازم ولى توان پرداخت آن را ندارم با خود فكر كردم از كريم ترين مردم كمك مى گيرم و از آل محمد(ص ) كريم تر نيافتم .
فـرمـود: سه مسئله از تو مى پرسم , اگر يكى را پاسخ دهى يك سوم ديه را به تو مى دهم و اگر دو مسئله را جواب دهى دو سوم آن را مى پردازم و اگر همه را پاسخ دهى تمام آن را مى دهم .
عـرض كـرد: اى پـسـر رسول خدا(ص ) آيا چون تويى كه اهل علم و شرفى از كسى مثل من سؤال مى كندفرمود: آرى از جدم رسول خدا(ص ) شنيدم كه فرمود: بخشش بايد به اندازه معرفت باشد.
.
مرد عرب گفت : هر چه مى خواهى بپرس اگر بدانم جواب مى دهم وگرنه از شما ياد مى گيرم .
فرمود: چه كارى برتر از همه كارهاست ؟ .
گفت : ايمان به خدا.
فرمود: راه نجات از هلاكت چيست ؟ .
گفت : اعتما به خدا.
فرمود: زينت مرد چيست ؟ .
گفت : دانشى توام با بردبارى .
فرمود: اگر نداشت ؟ .
گفت : ثروتى همراه با جوانمردى .
فرمود: اگر نداشت ؟ .
گفت : فقرى توام با صبر.
فرمود: و اگر نداشت ؟ .
گفت : صاعقه اى كه از آسمان بيايد و او را بسوزاند كه سزاوار سوختن است .
حـضـرت خـنـديـد و كـيسه اى حاوى هزار دينار به سويش انداخت و انگشتر خود را كه نگينى به ارزش دويـسـت درهم داشت به او داد و فرمود: اين طلا را به طلبكاران بده و اين انگشتر را در امر زندگى خودصرف كن .
عرب مال را گرفت و مى گفت : ((اللّه اعلم حيث يجعل رسالته )) سوره انعام آيه 124.
يعنى خدا بهتر مى داند رسالت خويش را در كجا قرار دهد (10) .
سخاوت و تواضع
روزى امام حسين (ص ) چند كودك را ديد كه تكه نانى را با هم مى خوردند از حضرت خواستند از نـان آنها بخورد حضرت دعوت ايشان را پذيرفت و از تكه نانشان خورد آنگاه آنان را با خود به منزل آورد,غـذا داد و لـبـاس نـو پـوشـيد و فرمود: اينان از من سخاوتمندترند زيرا تمام آنچه را داشتند بخشيدند و من فقط مقدارى از آنچه داشتم به آنها بخشيدم (11) .
جود و شجاعت
زيـنب دختر ابو رافع نقل مى كند كه فاطمه (س ) پس از آن كه پدر بزگوار خويش را از دست داد سخت دلگير شد و دائما گريه و ناله مى كرد روزى دست حسن و حسين را گرفت و به نزديك قبر پـدر آمـد وسـخـت گريست و شكوه كرد در بين شكوايه هاى خويش عرض كرد: يا رسول اللّه ! آيا چيزى را براى اين دو فرزند به ارث مى گذارى ؟ .
صـداى رسـول خـدا آمـد كـه فرمود: اما الحسن فله هيبتى و شؤودى و اما الحسين فله جراتى و جـودى (امـا براى حسن هيبت و آقايى را به ارث مى گذارم و اما براى حسين جرات و جودم را به وديعت مى نهم ).
فاطمه زهرا عرض كرد: راضى و خشنود شدم اى رسول خدا (12) .(*3)
پينوشت
1ـ چون شما را درود گويند، درودي بهتر از آن گوييد، يا همان را بازگوييد، سوره نساء آيه 86
2ـ سوره حجرات آيه 9
3ـ اسد الغابه ج 2 ص .20
4ـ ذکري الحسين ج 1 ص 152 به نقل از رياض الجنان چاپ بمبئي ص 241 ـ انساب الاشراف.
5ـ سورهي نحل آيهي .22
6ـ تفسير عياشي ج 2 ص .257
7ـ مناقب ج 2 ص .222
8ـ الامامة و السياسه ج 1 ص 253 به بعد.
9ـ از کتاب سمو المعني ص 104 به بعد نقل به معني شده است.
10- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 157 تذكره سبط بن الجوزى , ص 211.
11- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 155.
12- المعجم الكبير, طبرانى , ج 22, ص 423 و كنزالعمال , ج 4, ص 599.
منابع
(1*) کتاب: سيره معصومان، ج 4، ص 74، سيد محسن امين ؛ http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=47453
(*2) پيشواي سوم حضرت امام حسين (ع)، ص 23، هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق ؛ http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=47454
(*3) http://www.al-shia.com/html/far/books/falsafe/emam_hosein/emamho01.htm#link8